Faded Memories
Kanalga Telegram’da o‘tish
a place for the memories we were never ready to forget
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
909
Obunachilar
-724 soatlar
-197 kun
+1930 kun
Postlar arxiv
گاهی آدمی وارد زندگیات میشود، بیآنکه بداند چه غوغایی به پا کرده است؛
نه قولی داده، نه حرف خاصی زده، حتی شاید نداند که یک نفر، تمامِ سکوتهایش را با فکر او پر میکند.
من تو را دوست داشتم، آرام و بیصدا…
آنقدر بیصدا که شاید خودت هیچوقت نفهمیدی.
گاهی فقط دیدنت برایم کافی بود؛
همان چند ثانیه، همان نگاه کوتاه، همان حضوری که بعدش تا ساعتها در ذهنم میماند.
تو برای من از آن آدمهایی شدی که نمیشود راحت فراموششان کرد؛
حتی وقتی تصمیم میگیری فراموشت کنم، یک خاطره، یک شب، یک نگاه، دوباره همهچیز را از اول شروع میکند.
نمیدانم آخر این دوست داشتن چه میشود…
شاید روزی آنقدر دور شوم که دیگر دیدنت قلبم را نلرزاند،
شاید هم همیشه گوشهای از قلبم بمانی؛
مثل یک خاطرهی شیرین و کمی دردناک که هیچوقت قرار نیست کاملاً محو شود.
فقط کاش میدانستی
یک نفر، بیآنکه چیزی از تو بخواهد،
مدتهاست تو را در دلش نگه داشته؛
با تمامِ دلتنگیهایش،
با تمامِ حرفهایی که هیچوقت جرئت نکرد بگوید،
و با قلبی که هنوز هم با شنیدن نامت، آرامتر نمیزند…
بلکه بیشتر میتپد.
باور کنید اگر تمام پاهای دنیارو قطع کنید نمیتوانید سریع تر بدویید خراب کردن دیگران تاثیری روی روند رشدتان ندارد.
آدم وقتی واقعاً یکی رو دوست داره کم کم آرشیوی از جزئیاتش توی ذهنش درست میکنه مدل خندیدنش ،کلمه ای که زیاد استفاده میکنه ،وقتی خوشحاله چطوری حرف میزنه، وقتی ناراحته چطوری ساکت میشه، بعد یه روز میبینی چیزهایی ازش رو بلدی که خودش حتی نمیدونه انجامشون میده.
همچنان دلم میخواد بیام بهت بگم آدما دارن اذیتم میکنن
ولی یادم میاد تو خودت یکی از اون آدما بودی.
داشتم زندگیام را سروسامان میدادم، از کجا پیدایت شد! که آوار کردی تمام ساختههایم را.
