Faded Memories
Kanalga Telegram’da o‘tish
a place for the memories we were never ready to forget
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
910
Obunachilar
+124 soatlar
+67 kun
-3030 kun
Postlar arxiv
هنرمند اونیه که با لباسای پاییزه پنجسال اخیرش استایل بزنه نه اینکه پول به جدیدا بده.
حقیقتش اینه که دیگه نمیخوام احساساتمو نشون آدم جدیدی بدم،حتی نمیخوام آدم جدیدی رو ببینم، شاید منتظر بمونم تا روزی که آدم بهتری برای اون بشم.
من اگه تورو پیش هزار نفرم ببینم برام مهم نیست، ولی تو منو با یکی دیگه ببینی مثل آتیش میسوزی، چون خیلی خوب میدونی من اگه کسی رو دوست داشته باشم، چطوری دوستش دارم.
حد وسط رو گم کردم. نه با آدمها حس بهتری دارم، نه با تنهایی به توافق میرسم. نه حوصله شلوغی رو دارم، نه با سکوت خونه کنار میام. نه انرژی کافی برای حرف زدن دارم نه با خودخوری حس راحتی دارم. بعضی روزا به معنای واقعی کلمه از کادر زندگی خارج میشم.
بخاطر کسی از خوابت نزن
بخاطر کسی از ورزشت نزن
بخاطر کسی از خانوادت نزن
بخاطر هیچکس از زندگیت نزن.
اینکه انقد با حرص پشتم حرف میزنی فقط و فقط نشونه کون سوزیته،بسوز که خوب داری میسوزی
هنرمند اونیه که با لباسای پاییزه پنجسال اخیرش استایل بزنه نه اینکه پول به جدیدا بده.
یه دسته گل بگیر براش و بینشون یه شاخه گلِ مصنوعی بذار روش این نوت رو بذار : ”دوستت دارم تا زمانیکه آخرین گلِ از این دسته گل پژمرده بشه“.
یه پسر بهت میگه باید توقعتو کم کنی،
یکیشونم اندازه قدت برات گل میفرسته،
عاقلانه انتخاب کن.
