𝑀
Kanalga Telegram’da o‘tish
🕊
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
202
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
202
Repost from N/a
و چه ناگفتهایی که شعلهشان در دلمان خاموش شد
و چه ترسایی که به واقعیت تبدیل نشدند
.
اخر و عاقبت ما شبیه افرادی شده است که آرزوی یک چیزی را دارند اما هرگز مغز آنها گنجایش این را ندارد که روزی به آن دست پیدا میکند پس دست از تلاش برمیدارند
.
اعتبار ما جایی از دست رفت که همه فهمیدند پیاده و حیران به اینجا و هرجا میرویم همونطوری که با پای پیاده وارد این دنیا شدیم و سعی در این داریم قوی بشیم در برابر زخم هایی که به ما میزندد و زخم هایی که روزگار میزند ولی عمق زخم هایی که این جامعه و نزدیکانمان به ما میزند قویتر و بیشتر است
ما دلمان این دنیا را نمیخواست اجبار در کار بود انتخابی برایمان قرار نداده بودند جوری بود که یا وارد میشیدی یا با زور واردت میکردند
آنچه خاست خدا بود و روزگار مارا در جایی انداخت که لایق آن نیستیم و باید بهتر این میشد
(برگرفته از دل ن دفتر)
