uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

کتاب و چای نَبات

کتاب و چای نَبات

Kanalga Telegram’da o‘tish

به سرای «کتاب و چایِ نبات» خوش آمدید.☕️ کتاب را بگشایید، چای را بنوشید و بگذارید واژه‌ها، هم‌صحبتِ لحظه‌هایتان شوند. @Ketab_o_chaiinabat_bot ناشناسمون✨️

Ko'proq ko'rsatish
2 426
Obunachilar
-324 soatlar
-477 kun
-23430 kun
Postlar arxiv
#صبح_خاکستری
#صبح_خاکستری

📚بریده کتاب
از اینکه به سرعت داشتم بزرگ می‌شدم و کاری هم از دستم بر نمی‌آمد، احساس بدبختی می‌کردم.
#صبح_خاکستری

صبح خاکستری.pdf3.68 MB

کتاب «صبح خاکستری» رمانی است که برای اولین بار دازای را به نخبگان ادبی ژاپن پس از جنگ سوق داد. اساسا در آغاز کار دازای، او به
کتاب «صبح خاکستری» رمانی است که برای اولین بار دازای را به نخبگان ادبی ژاپن پس از جنگ سوق داد. اساسا در آغاز کار دازای، او به دلیل استفاده کنایه آمیز و مبتکرانه خود از زبان شهرت یافته بود. اکنون ساختارهای اجتماعی رایج یک زمان از دست رفته و همچنین مبارزه فرد با آنها را روشن می کند - موضوعی که زندگی دازای را هم از نظر شخصی و هم از نظر حرفه ای به خود مشغول کرده است. این ترجمه جدید بازی زبانی اصلی را حفظ می کند و دریچه خلاق ذهن یکی از بزرگترین نویسندگان ژاپنی قرن بیستم را به خوانندگان ارائه می دهد.
#صبح_خاکستری #اوسامو_دازای #رمان

+1
#بی‌کلام 📖 @Ketab_o_chaiinabat📖

لحظاتی بی‌کلام گوش بسپاریم به نجوای افکار ✨

مرا دردیست اندر دل، که گر گویم زبان سوزد وگر پنهان کنم ترسم، که مغز استخوان سوزد
مرا دردیست اندر دل، که گر گویم زبان سوزد وگر پنهان کنم ترسم، که مغز استخوان سوزد

#شبح_اپرا
+1
#شبح_اپرا

📚بریده کتاب
او فقط میخواست که دوستش بدارند ولی هيچکس در جهان نتوانست نقابش را کنار بزند و درون قلبش را ببیند. در نتیجه، هرگز معنای دوست داشتن را نفهمید.
#شبح_اپرا

شبح اپرا.pdf1.90 MB

کتاب «شبح اپرا» رمانی نوشته «گاستون لورو» است که اولین بار در سال 1909 چاپ شد. این داستان درباره یک سالن اپرا در پاریس که موج
کتاب «شبح اپرا» رمانی نوشته «گاستون لورو» است که اولین بار در سال 1909 چاپ شد. این داستان درباره یک سالن اپرا در پاریس که موجودی شبح وار با قدرت های ظاهرا جادویی در آن سکون دارد، همچنان اثری جذاب و تشویش آور باقی مانده است. بخش عمده قدرت کتاب از این نکته سرچشمه می گیرد که «لورو» روایت خود را در قالب گزارشی واقعی از تحقیقات و مصاحبه های خودش با نجات یافتگان از این موجود ارائه می کند. این روش باعث می شود پیشگفتار کتاب که پر از اسپویلرهای ریز و درشت است، به شکلی غافلگیرکننده میزان تعلیق داستان را افزایش دهد. تغییری در مدیریت سالن اپرا، با دیده شدن شبحی در سالن—و البته با کشف جسد به دار آویخته شده یکی از کارکنان به نام «ژوزف بوکه»—به شکل همزمان اتفاق می افتد.
#شبح_اپرا #گاستون_لورو #رمان

📚بریده کتاب
او به جایی رسیده بود که هر چه برایش پیش می آمد برایش یکسان بود.
#همزاد

📚بریده کتاب
بخشیدن و فراموش کردن رنجش ها بهترین فضایل است. ولی من می‌گویم که این‌ها همه حرف است،همین!
#همزاد

همزاد داستایوفسکی (1).pdf4.54 MB

کتاب همزاد، رمانی نوشته ی فئودور داستایفسکی است که نخستین بار در سال 1846 منتشر شد. این رمان به داستان یک کارمند دولت می پردا
کتاب همزاد، رمانی نوشته ی فئودور داستایفسکی است که نخستین بار در سال 1846 منتشر شد. این رمان به داستان یک کارمند دولت می پردازد که به ورطه ی جنون کشیده می شود. داستان همزاد، درباره ی کشاکش های روانشناسانه ی مردی به نام یاکوف پتروویچ گلیادکین است که مدام با شخصی رو به رو می شود که در ظاهر، دقیقا شبیه اوست اما خصوصیت هایی کاملا متضاد با او—یعنی اعتماد به نفس بالا، پرخاشگری و برونگرایی—را از خود نشان می دهد. کتاب همزاد، مفهوم «گسستگی شخصیت» را در آثار داستایفسکی مطرح نمود؛ مفهومی که به یکی از ویژگی های روانشناسانه ی اصلی در رمان های بعدی این نویسنده ی بزرگ تبدیل شد. این کتاب درخشان، سقوط شخصیت اصلی خود به اعماق جنون را به شکلی به یاد ماندنی و شاعرانه به تصویر می کشد.
#همزاد #فئودور_داستایوفسکی #رمان

📚بریده کتاب می‌گویند مخترعی به ناصرالدین‌شاه می‌گوید من می‌توانم کالسکه‌ای جنگی بسازم که به میان دشمن برود، توپ شلیک کند و ب
📚بریده کتاب می‌گویند مخترعی به ناصرالدین‌شاه می‌گوید من می‌توانم کالسکه‌ای جنگی بسازم که به میان دشمن برود، توپ شلیک کند و برگردد. اما آن را به شرطی می‌سازم که به جنگ رفته، و سرزمین‌های ایران را بازپس بگیرید. ناصرالدین شاه می‌گوید: ما جز با رعیت خود، دیگر با کسی جنگ نداریم و به اندازه‌ی آن‌ها هم توپ داریم -تاریخ بیداری ایرانیان

نام‌ها فقط روی سنگ‌ها نمی‌مانند؛ از سنگ عبور می‌کنند و در هوا پخش می‌شوند، در کوچه‌هایی که هنوز صدای قدم‌ها را در خود نگه داش
نام‌ها فقط روی سنگ‌ها نمی‌مانند؛ از سنگ عبور می‌کنند و در هوا پخش می‌شوند، در کوچه‌هایی که هنوز صدای قدم‌ها را در خود نگه داشته‌اند، نام‌ها در نگاه مادرانی ادامه پیدا می‌کنند که فرزندشان را در راه آزادی از دست داده‌اند و دیگر فقط یک نام یا یک خاطره ندارند؛ آن‌ها خود به تاریخِ زنده‌ی درد تبدیل می‌شوند...

📗از کتاب «تماما مخصوص»
📗از کتاب «تماما مخصوص»