uz
Feedback
⸢ 𝐚𝐛𝐬𝐨𝐥𝐮𝐭𝐞𝐬𝐢𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞 ⸥

⸢ 𝐚𝐛𝐬𝐨𝐥𝐮𝐭𝐞𝐬𝐢𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞 ⸥

Kanalga Telegram’da o‘tish

بالاخره هر داستانی یه پایانی داره نه؟!'

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
531
Obunachilar
-1224 soatlar
-427 kun
+39030 kun
Postlar arxiv
‏حق با تو بود عزیزم؛ گاهی تنها راه درست شدن یه چیزی، همون تموم شدنشه.

تابستان به ایستگاه پایانی اش رسید اما هنوز سوز سرمای آن زمستان دردناک باماست. 18,19 دی ماه 1404

اما من سر اون اتفاق زندگیم خیلی آسیب دیدم، جوری که هنوزم وقتی تعریفش میکنم اشک میریزم.

- یه کاری باهام کردی که دیگه وقتی می‌بینمت، فقط می‌تونم یادِ رنجام بیوفتم.

وقتی یهویی ساکت میشم، یعنی ذوقمو کور کردی.

میذارمت کنار چون به اون قشنگی که تو ذهنم ازت ساخته بودم نبودی.

- دلم را جا گذاشته‌ام در نگاهی که در کمال گیرایی آمده بود تا خانه‌ام را بسوزاند.

من خیلی ادم”شبو بیدار بمونیم حرف بزنیم” هستم.

- هیچ‌کس نگفت دوست داشتن قرار است سخت باشد، ما فقط دیر فهمیدیم بعضی آدم‌ها را هرچقدر بیشتر دوست داشته باشی، بیشتر از نبودنشان جا می‌خوری.

آدمای مظلوم ناراحتیشون تبدیل به سردرد میشه.

مرسی بابت حرفات که ریدی‌.

از من خوشت نمیاد؟ بایدم خوشت نیاد عزیزم من همون چیزیم که تو هرشب آرزو می‌کنی شبیهش باشي👧🏾🪭

همیشه حق با دختریه که موهاش بلنده.