⸢ 𝐚𝐛𝐬𝐨𝐥𝐮𝐭𝐞𝐬𝐢𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞 ⸥
Kanalga Telegram’da o‘tish
بالاخره هر داستانی یه پایانی داره نه؟!'
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
531
Obunachilar
-1224 soatlar
-427 kun
+39030 kun
Postlar arxiv
تابستان به ایستگاه پایانی اش رسید اما هنوز سوز سرمای آن زمستان دردناک باماست.
18,19 دی ماه 1404
اما من سر اون اتفاق زندگیم خیلی آسیب دیدم، جوری که هنوزم وقتی تعریفش میکنم اشک میریزم.
- دلم را جا گذاشتهام در نگاهی که در کمال گیرایی آمده بود تا خانهام را بسوزاند.
- هیچکس نگفت دوست داشتن قرار است سخت باشد، ما فقط دیر فهمیدیم بعضی آدمها را هرچقدر بیشتر دوست داشته باشی، بیشتر از نبودنشان جا میخوری.
از من خوشت نمیاد؟
بایدم خوشت نیاد عزیزم من همون چیزیم که تو هرشب آرزو میکنی شبیهش باشي👧🏾🪭
