uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

. ࣪𝑨ş𝚤𝒌𝒍𝒂𝒓 𝑫𝒊𝒚𝒂𝒓𝒊 ࣪੭

. ࣪𝑨ş𝚤𝒌𝒍𝒂𝒓 𝑫𝒊𝒚𝒂𝒓𝒊 ࣪੭

Kanalga Telegram’da o‘tish

࣪ کلیدا هنوزم زیر گلدونه🪴🗝 ࣪𓏲 -می‌شنوم: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1550909838 -آرچایو: https://t.me/myarcive1

Ko'proq ko'rsatish
Eron187 099Toif belgilanmagan
420
Obunachilar
-1324 soatlar
-107 kun
+530 kun
Postlar arxiv
بالاخره تموووم. خدا شاهده اونقد ‌که ست کردن عکسا و گذاشتن لینک چنلا سخت بود، شخصیت‌پردازیا سخت نبود:))) امیدوارم دوستش داشته باشین😭💓

[سوپراستارِ توخالی و بچه‌خوشگلِ سریال‌های فیلیمو و فیلم‌نت! 🎬] همیشه نقشِ پسرهای پولدار رو بازی می‌کنه، یه بافتنیِ یقه اسکیِ
[سوپراستارِ توخالی و بچه‌خوشگلِ سریال‌های فیلیمو و فیلم‌نت! 🎬] همیشه نقشِ پسرهای پولدار رو بازی می‌کنه، یه بافتنیِ یقه اسکیِ مشکی با یه گردنبندِ کارتیر می‌ندازه و کلِ هنرِ بازیگریش تو «دست کشیدن لای موهای بلوندش» خلاصه می‌شه! ۵ میلیون فالوور تو اینستاگرام داره که ۴ میلیونش فیکه! هر هفته یه حاشیه‌ی جدید می‌سازه؛ یا تو پارتی‌های لواسان می‌گیرنش، یا تو توییتر یه حرفِ به شدت احمقانه می‌زنه و رسماً «کنسل» می‌شه. مدیربرنامه‌ش از دستش سکته کرده! برای اینکه وجهه‌ی تولگا رو درست کنه، مجبورش می‌کنه تو یه فیلمِ هنری و بدبختی، با یه «دخترِ تئاتریِ بی‌اعصاب از خیابون انقلاب» هم‌بازی بشه. قسمت سمِ ماجرا؟ تو سکانسی که تولگا مثلاً تصادف کرده و تو کماست، سه ساعت تو گریم دعوا می‌کنه که: «چرا ژلِ موهامو خراب کردین؟ من تو کما هم باید جذاب باشم!» -تولگا تونا

[صاحبِ یه کارگاه بزرگِ چوب‌بری تو مه‌آلودترین جنگل‌های سوادکوه! 🌲] با اینکه خانواده‌اش تو شهر کارخونه و دفتر دارن و کت‌وشلوا
 [صاحبِ یه کارگاه بزرگِ چوب‌بری تو مه‌آلودترین جنگل‌های سوادکوه! 🌲] با اینکه خانواده‌اش تو شهر کارخونه و دفتر دارن و کت‌وشلوار می‌پوشن، طاهر اصلاً بوی شهر رو تحمل نمی‌کنه. همیشه یه پیراهنِ مشکی تنشه، با چکمه‌های گلی. ماشینش ی پاترول قهوه‌ایه که از هیچ صخره‌ای نمی‌ترسه. داستانِ اصلیش چیه؟ یه زنِ وحشت‌زده با بچه‌شو از دستِ یه شوهرِ روانیِ بانفوذ تو تهران فرار کردن و پناه آوردن به جنگل. خانواده‌ی طاهر می‌گن: «دردسر نخر، پسش بده بره!» ولی طاهر دیوونه می‌شه. تو دلِ جنگل، جایی که هیچ ماشینی نمی‌تونه بره، برای اون زن و بچه یه کلبه‌ی چوبی می‌سازه. زبانِ عشقِ طاهر اینجاست: به جای اینکه بگه دوستت دارم، تو سرمای زیر صفر، تا صبح با یه برنو رو سقفِ پاترولش کشیک می‌ده تا کسی نزدیکِ کلبه‌ی اون زن نشه. صبح هم که زن بیدار می‌شه، می‌بینه طاهر یه کوه هیزم براش شکسته، یه نونِ گرم گذاشته پشتِ در و خودش بی‌سروصدا رفته... -طاهیر‌کاللی

[صندوق‌دار و باریستای یه کافه‌ تو ایران‌مال! 🍺] یه لباسِ فرمِ به شدت کرینج و مسخره تنشه که ازش متنفره. کل روز پشت صندوق ایست
[صندوق‌دار و باریستای یه کافه‌ تو ایران‌مال! 🍺] یه لباسِ فرمِ به شدت کرینج و مسخره تنشه که ازش متنفره. کل روز پشت صندوق ایستاده و به مشتری‌ها با قیافه‌ی بی‌تفاوت و پوکر جواب می‌ده. رفیق فابریکش هم همکارشه که هر روز نیم کیلو ژل به موهاش می‌زنه و سعی می‌کنه مخِ دخترای تو پاساژ رو بزنه، ولی رابین از پشتِ پیشخوان فقط بهش چشم‌غره می‌ره و مسخره‌اش می‌کنه! تخصصِ پنهانِ رابین چیه؟ چون به چند تا زبون مسلطه و مخِ کامپیوتره، شبا می‌شینه کدهای تلگرامِ روسی رو رمزگشایی می‌کنه تا برای دوستاش «پروکسیِ بدون قطعی و فیلترشکنِ قوی» بسازه! -رابین‌باکلی

[صاحبِ یه «استارتاپِ بازیافت و ضایعات» خیلی خفن تو خلازیرِ تهران! ♻️] با اینکه فهمیده بابابزرگش غولِ انبوه‌سازی تو الهیه‌ست،
[صاحبِ یه «استارتاپِ بازیافت و ضایعات» خیلی خفن تو خلازیرِ تهران! ♻️] با اینکه فهمیده بابابزرگش غولِ انبوه‌سازی تو الهیه‌ست، ولی یامان می‌گه: «من به پولِ پلاستیکیِ شما نیازی ندارم!» رفته با رفیقاش  یه گاراژِ بزرگِ ضایعاتی زده و میلیاردی پول درمیاره. عصرها با همون هودیِ خاکی و دستای سیاه می‌ره تو پنت‌هاوسِ خانواده‌اش. داداشش داره قهوه اسپرسو می‌خوره و پزِ ساعتِ رولکسش رو می‌ده، یامان یه گونیِ سیم‌مسی می‌ندازه وسطِ سالنِ پذیرایی و می‌گه: «این می‌ارزه به کلِ شرکتِ شما!» بزرگترین تفریحش هم اینه که با «نیسان آبیِ» پر از ضایعات، بره جلوی درِ دانشگاهِ گرون‌قیمتِ رویا بوق بزنه تا آبروی بچه‌پولدرا رو ببره! -یامان

[سرتیمِ بادیگاردها و مدیر بخشِ VIP پارکینگِ یه رستوران فوق‌لاکچری تو خیابون فرشته! 🚘] همیشه یه کت‌وشلوار مشکیِ جذب پوشیده، پیراهنش مشکیه، و حتی ساعت ۱۱ شب هم عینک دودی می‌زنه! خودش هیچ ماشینی رو پارک نمی‌کنه، فقط دست‌به‌سینه وایمیسته و به نوچه‌هاش دستور می‌ده. اگه یه بچه‌مایه‌دار با مازراتی بیاد و بخواد جلوی در لوس‌بازی دربیاره یا صداشو ببره بالا، الیاس درجا یقه‌اش رو می‌گیره، می‌چسبوندش به دیوار و می‌گه: «اینجا واسه من داد نزن جوجه!» داداش بزرگترش هم صاحبِ رستورانه و روزی سه بار زنگ می‌زنه می‌گه: «الیاس، توروخدا امروز با کسی دعوا نکن!» و الیاس در حالی که داره یکی رو تو خیابون کتک می‌زنه می‌گه: «چشم داداش، اصلاً دست رو کسی بلند نمی‌کنم» -الیاس‌چاکر‌بیلی *عکسی از این کاراکتر در دسترس نبود*

[صاحب یه «نمایشگاه ماشین» تو خیابون عباس‌آبادِ تهران! 💼] کت‌وشلوار جیگریِ براق و کفش‌های ورنی می‌پوشه، با یه تسبیح شاه‌مقصود
[صاحب یه «نمایشگاه ماشین» تو خیابون عباس‌آبادِ تهران! 💼] کت‌وشلوار جیگریِ براق و کفش‌های ورنی  می‌پوشه، با یه تسبیح شاه‌مقصود که تو هوا می‌چرخونه. تخصصش اینه که یه پژو ۲۰۶ که سه بار چپ کرده رو با خنده‌های بلند و زبون‌بازی به عنوان «عروسکِ بی‌رنگِ خانگی» می‌فروشه! «مدت» اینجا می‌شه شاگردِ نمایشگاه که همیشه یه لنگِ قرمز دستشه و داره لاستیکِ ماشینا رو برق می‌ندازه، وارتولو هم روزی صد بار با لگد می‌زنه بهش و می‌گه: «اون رینگ رو درست بساب کره‌خر!» قسمت سمِ ماجرا: وسطِ معامله‌ی یه لندکروزِ ۱۰ میلیاردی، یهو ضبطِ ماشینِ تو خیابون یه آهنگِ غمگین از «معین» پخش می‌کنه، وارتولو یهو بغض می‌کنه، مشتری رو از نمایشگاه می‌ندازه بیرون، کرکره رو می‌کشه پایین و تا صبح با مدت می‌شینن گریه می‌کنن. -وارتولو

[تورلیدرِ کله‌خرابِ آفرود تو کویر و جنگل‌! 🏜️] یه «نیسان پاترولِ دو در» مشکی داره. بچه‌پولدارهای سوسولِ نیاوران و شهرک‌غرب ر
[تورلیدرِ کله‌خرابِ آفرود تو کویر و جنگل‌! 🏜️] یه «نیسان پاترولِ دو در» مشکی داره. بچه‌پولدارهای سوسولِ نیاوران و شهرک‌غرب روزی ۱۰ میلیون تومن بهش می‌دن تا ببرتشون تو کویر هیجان تجربه کنن. ولی افه اعصابِ لوس‌بازی نداره! اگه یه دخترِ عملی تو ماشین بگه: «وای ناخنم شکست» یا «وای اینجا خاکیه»، افه ترمز دستی رو می‌کشه، درِ ماشین رو باز می‌کنه و می‌گه: «پیاده شو با اسنپ برگرد!» آهنگای رپ رو تا ته زیاد می‌کنه، از شیب‌های ۹۰ درجه بالا می‌ره و با بقیه لیدرهای آفرود سرِ مسیر دعواش می‌شه. با اینکه خیلی خشنه، ولی اگه ببینه یه سگ یا گرگ تو بیابون گیر افتاده، جونشو می‌ده تا نجاتش بده. -افه‌تکین

[مدیرعامل یه هلدینگ انبوه‌سازِ فوق‌لاکچری تو زعفرانیه که فقط برج‌های نمارومی می‌سازه! 🏢] همیشه یه کت‌وشلوار مشکیِ فیت تنشه ک
[مدیرعامل یه هلدینگ انبوه‌سازِ فوق‌لاکچری تو زعفرانیه که فقط برج‌های نمارومی می‌سازه! 🏢] همیشه یه کت‌وشلوار مشکیِ فیت تنشه که حتی یه چروک هم نداره. انقدر وسواسِ تقارن داره که اگه «اوستا بنا» سنگِ مرمرِ لابی رو ۲ میلی‌متر کج کار بذاره، درجا اخراجش می‌کنه! تو ماشین پورشه مشکیش همیشه ۵ تا اسپری الکل و ژل ضدعفونی‌کننده داره و با هیچکس دست نمی‌ده. قانونِ شرکتش اینه که آوردنِ «قرمه‌سبزی و کباب با سیر» به شرکت ممنوعه چون بوش تمرکزشو به هم می‌زنه! تنها چیزی که سیستمِ رباتیکش رو هک کرده، دخترِ گلفروشِ سرِ کوچه (همون ادا) ست که هر روز وانتِ نیسانِ آبیِ پر از گلش رو دقیقاً تو جای پارکِ VIP سرکان پارک می‌کنه و اعصاب اینو به هم می‌ریزه! :) -سرکان‌بولات

به محض اینکه این توییتو گذاشتم هلین استوری گذاشته✨✨✨✨

یکم اون‌ بیبیلک کنار اسم چنل رو مخمه نمی‌تونم بهش عادت کنم3>