ᅠ ᅠ雷洛ᅠ
Kanalga Telegram’da o‘tish
ᅠᅠᅠᅠ ᅠᅠᅠᅠᅠ𝖨𝖼𝗈𝗇𝗌 𝗈𝖿 𝗀𝗅𝗂𝗍𝗍𝖾𝗋 𝖺𝗇𝖽 𝖽𝗎𝗌𝗍 𝗀𝗈𝖽𝗌ᅠᅠᅠᅠ ᅠᅠᅠᅠᅠ𝗆𝖺𝖽𝖾 𝗈𝖿 𝗇𝗈𝗍𝗁𝗂𝗇𝗀 𝖻𝗎𝗍 𝖾𝖼𝗁𝗈𝖾𝗌ᅠᅠᅠᅠ ᅠᅠᅠᅠᅠᅠ ﹙kimThv7bot.t.me﹚⚓️ᅠᅠ ᅠᅠᅠᅠ
Ko'proq ko'rsatishEron146 364Toif belgilanmagan
227
Obunachilar
-124 soatlar
-147 kun
-8430 kun
Postlar arxiv
Repost from 𝐀𝗅𝗂𝗏𝖾𝗂𝗇𝐒𝗂𝗅𝖾𝗇𝖼𝖾
چشمها رو خیلی دوست دارم…
از کیلومترها دورتر میشه باهاشون حرف زد.
حتی اگه تو بهترین دروغگو باشی، چشمهات لو میدن.
ای کاش نمیفهمیدم…
ای کاش میذاشتم دروغهای شیرینت بی وقفه ادامه پیدا کنه.
چون بدترین حس دنیا اینه که وقتی میگی «دوستت دارم»،
تو نگاهت حتی ذرهای دوست داشتن پیدا نشه.
// Vito | @AliveInSilence
Repost from 𝐀𝗅𝗂𝗏𝖾𝗂𝗇𝐒𝗂𝗅𝖾𝗇𝖼𝖾
درک نخواستم، تعریف و تمجید نخواستم؛ آغوش نخواستم، محبت نخواستم؛ عشق را هم دیگر نمیخواهم… تنها چیزی که در جستوجویش هستم، مرگ است؛ زیرا مرگ را تنها مرهم زخمهایی میدانم که سالهاست در جانم ریشه دواندهاند. اشکهایم دیگر تابِ سنگینی این درد را ندارند. قلبم میلرزد و هر بار که به مرگ فکر میکنم، لبخندی بر لبانم مینشیند که تمام وجودم را به لرزه میاندازد. نمیدانم این لرزش از ترس است یا از رضایت؛ هر چه که هست، واژهها از توصیفش عاجزند. نمیخواستم همچون پروانهای باشم که شیفتهی نور شمعی سوزان میشود و سرانجام در آتش آن جان میدهد. من میخواستم زندگی کنم… آنگونه که رویایی برای ساختن داشته باشم، آرزویی برای رسیدن و قلبی که زیر بار اندوه خم نشده باشد؛ ذهنی که در آشوب احساسات غرق نباشد. اما سرنوشت با من چه کرد؟ با ما چه کرد؟ ما تنها جوانانی بودیم که در میان سالهای نومیدی، هنوز کورسویی از امید را در سینه حفظ کرده بودیم. اما در پایان چه شد؟بزرگتر شدیم… و همراه با بزرگ شدنمان، زخمها نیز عمیقتر شدند. سختیها چون سایهای سمج در زندگیمان ماندند،مهر را از ما گرفتند،بر روحمان لکههای سیاه نشاندند و جهانمان را از پلیدی انباشته کردند؛تا جایی که پاکی، آرام آرام از برابر چشمانمان محو شد. روزی به دنبال آغوش و محبت بودیم،اما خود را در میان افسردگی، خشم و تنهایی یافتیم. و اکنون،خشم و نفرت تنها احساساتی هستند که در رگهایم جریان دارند. از من انتظار نداشته باش انسان خوبی باشم. اگر انسانیت حقیقتاً وجود داشت،سرنوشت ما به اینجا ختم نمیشد.پایان راه، مرگ بود؛ اما تراژدی واقعی ما از همان لحظه آغاز شد که چشم در مکانی گشودیم که هرگز جای زندگی کردن نبود.
Repost from 𝖭𝗂𝗀𝗁𝗍 𝖲𝗍ɑ᷼𐑾៹⋆ پـڪ
៹⋆ #Businessproposal
◜𝖳𝗁𝖾𝗇 𝗐𝗁𝗒 𝖽𝗈 𝗒𝗈𝗎 𝗀𝖾𝗍 𝗌𝗈 𝖺𝗇𝗀𝗋𝗒 𝗐𝗁𝖾𝗇𝖾𝗏𝖾𝗋 𝖨 𝗌𝖺𝗒 𝗐𝖾 𝗌𝗁𝗈𝗎𝗅𝖽 𝖾𝗇𝖽!?
-𝖡𝖾𝖼𝖺𝗎𝗌𝖾 𝖨 𝖼𝖺𝗇 𝖼𝖺𝗇𝖼𝖾𝗅 𝗍𝗁𝖾 𝖼𝗈𝗇𝗍𝗋𝖺𝖼𝗍, 𝖻𝗎𝗍 𝖨 𝖼𝖺𝗇'𝗍 𝖼𝖺𝗇𝖼𝖾𝗅 𝗁𝗈𝗐 𝖨 𝖿𝖾𝖾𝗅 𝖺𝖻𝗈𝗎𝗍 𝗒𝗈𝗎.◞
◞⋆ #Ahnhyoseop
◞⋆ #Kimsejeong
◞⋆ #KDrama #Edit
