off the record ward
Kanalga Telegram’da o‘tish
‘ raised on pop punk and bubblegum 💿⋆˚꩜。 obsessed with everything i love @thefourthwallbot <3 http://t.me/RedChtBot?start=1627542505 > me if you wanna be friends: @teechandesu <3
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
323
Obunachilar
+124 soatlar
+97 kun
+930 kun
Postlar arxiv
fr they had the entire industry in a baby björn thanks to this fire shit and lemonade.
I was even willing and recklessly, maybe to abandon the career and life I had built for that dream. Without caring what anyone might say. It was wild, really. The whole line of thought, but love does strange things. Love is a ruthless chemist. It weakens your sight, dulls your hearing, heightens your attention to the smallest details, and rewrites the structure of your entire being.
You tell yourself: I’m not someone who falls in love like that. I will never depend too much on a man. I will never show weakness. I will never cry. I will never betray my logic for the sake of emotion. I will never forget who I am, my family, my work, my goals…for anyone.
And yet love rewrites things. It’s a flood, it rises quietly at first and then suddenly it carries away your careful plans, your beliefs, the person you thought you were and when the waters finally recede, when you step out of that flood and look around, nothing looks the way you remember it.
ادبیات خونآشامی پر از نمونههاییه که توش گاز گرفتن بدن و نوشیدن خون، نمادی از میل عاشقانه و گاهی هم سرپیچی از هنجارهای جنسی و اجتماعی، بهخصوص عشقهای کوییر، محسوب میشه. خونآشامها اغلب موجوداتی هستن که عشقشون با گرسنگی و میلِ سیریناپذیر گره خورده.
تو تابلوی Love and Pain اولش شاید فقط یه زوج رو ببینیم که همدیگه رو در آغوش گرفتن. ولی اگه دقیقتر نگاه کنیم، شک میکنیم چون زن داره گردن مرد رو میبوسه یا گاز میگیره؟ این بغل کردن عاشقانهست یا خشونتآمیز؟ موهای قرمز زن مثل رگهای از خون روی بدن مرد ریخته و این حس رو میده که شاید همین الان خون ریخته شده باشه.
مثل داستان The Lady of the House of Love از مجموعهی The Bloody Chamber. داستان دربارهی کنتسی خونآشامه که توی قصری رو به ویرانی در ترانسیلوانیا زندگی میکنه و کلا با ایدهی عشق ابسسده، دلش میخواد از تنهایی وحشتناک و جاودانگیش خلاص بشه، اما نفرین شده که هر مرد جوانی رو که به سراغش میاد شکار کنه و از خونش تغذیه کنه.
منظور روشنه: میل جنسی زنانه، اشتیاق، گرسنگی عاطفی و تراژدی، همه به هم گره میخورن. توی این استعاره، عشق فقط دوست داشتن نیست؛ یه جور نیاز شدیده، یه جور میل به یکی شدن با دیگری، حتی اگه این یکی شدن به نابودی یا زخمی شدن ختم بشه.
برای همین، توی این آثار، خونآشام غمگین فقط یه هیولا نیست، بلکه کسیه که اونقدر عاشق میشه که نمیتونه بین دوست داشتن و بلعیدن مرزی بکشه.
طبق افسانههای یونان، هادس که خدای جهان زیرزمینه، پرسفون که الههی بهاره رو میدزده و با خودش میبره. بعدش پرسفون چند دونه انار میخوره و همین باعث میشه مجبور بشه نصف سال رو کنار هادس، توی دنیای مردگان، بمونه. انگار با این کار خودش رو به هادس گره میزنه، یا بخشی از وجودش رو به اون میده.
یه نکتهی جالب دیگه هم هست: انار از دور یه کم شبیه قلب آدمه. و تقریباً غیرممکنه انار بخوری و دستات رنگی نشه. برای همین بعضیا میگن این هم استعارهای از عشقه؛ اینکه وقتی واقعاً کسی رو دوست داری، نمیتونی کاملاً سالم و دستنخورده ازش بیرون بیای. یا تو زخمی میشی، یا اون رو زخمی میکنی، یا هر دو.
یه جور عشق که مثل اناره؛ شیرینه، زیباست، ولی آخرش ردش روی دستات میمونه.
دیگه وقتی خدا به عنوان مظهر اصلی عشق خورده بشه، عشق دنیوی هم میتونه با استعاره از همنوع خواری cannibalism در هم آمیخته بشه :))) which is the coolest metaphor ever
For my flesh is meat indeed, and my blood is drink indeed. He that eateth my flesh, and drinketh my blood, dwelleth in me, and I in him. (John 6:54-58)
مثلا در متون یهودی و مسیحی کلا مرز بین اشتهای جسمی و معنوی کمرنگه.
«غزل غزلهای سلیمان» یه کتاب کوتاه از شعرهای عاشقانه و اروتیک در عهد عتیقه برای مثال، که این اثر بهطرز مشهوری، بهویژه در چارچوب متون مقدس، از تصاویر حسی و مجلل از باغها، خوراکیها، شراب و تن انسان گفته شده. تو کل کتاب، عمل خوردن و نوشیدن بارها تکرار میشه؛ اعمالی که میشه اونا رو استعارهای از پیوند جسمانی و روحانی با خدا دونست.
تجسم آشکارترِ خوردنِ امر الهی بعدها، حدود قرن اول میلادی، با شکلگیری آیین عشای ربانی مسیحیان پدیدار شده که آیینی نمادینه که مؤمنان بدن مسیح رو میخورن و خونش رو مینوشن، و این مراسم در آیین کاتولیک طی مراسم عشای ربانی یا مَس (Mass) اجرا میشه. (همونطور که میدونیم)
یک مطلب خیلی جالب بنده دارم میخونم دربارهی cannibalism as a metaphor for love و تو این مقاله میگه که این استعاره که اتفاقا خیلی هم الان ازش استفاده میشه و خیلی تو حتی پاپ کالچر هم الان هست، در اصل ریشه تو ادیان ابراهیمی داره.
Descend into the icy bath, as though you were a prisoner exiled to Siberia. The temperature should be no more than the bitter wind on a St. Petersburg night. Why, you ask? Is it to awaken the body, to cleanse the spirit? No, my dear reader—it is to remind you that suffering is eternal. They say this will boost your dopamine levels, but do not mistake this fleeting joy for actual meaning. It is a trick, a farce.
Remain submerged until you feel nothing, for it is only in this numbness that you will understand the true nature of our condition. Then, and only then, may you emerge, dripping with both water and disillusionment.
"It's for my daughter. The man who used it left and took my daughter's heart with him. The repaired bowl will be a souvenir for her."
