off the record ward
Kanalga Telegram’da o‘tish
‘ raised on pop punk and bubblegum 💿⋆˚꩜。 obsessed with everything i love @thefourthwallbot <3 http://t.me/RedChtBot?start=1627542505 > me if you wanna be friends: @teechandesu <3
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
322
Obunachilar
+924 soatlar
+87 kun
+830 kun
Postlar arxiv
من خیلی این شخص رو دوست دارم راستش. هرازگاهی یهو یادم میوفته و حال و روزگارم خراب میشه که مال من نیستش.
if stray kids made the exact same music but weren't kpop, people would be calling it experimental and groundbreaking instead of noise btw.
بدترین قسمت ماجرا اینه که این الگو معمولاً با یه نسل تموم نمیشه. بچهای که با این حجم از احساس گناه بزرگ شده، ناخودآگاه این باور رو با خودش حمل کنه که عشق باید با رنج ثابت بشه، اینکه پدر یا مادر خوب بودن یا حتی پارتنر خوب بودن یعنی خودت رو کاملاً فدای شخص دیگه ای کنی، و آدمهایی که دوستشون داری باید سنگینی تمام فداکاریهات رو به دوش بکشن. همون زخمی که یه نسل ازش رنج کشیده، دوباره لباس عشق میپوشه و به نسل بعد تحویل داده میشه.
بچه بزرگ میشه با این حس که انگار خوشبختیش یه قیمتی داره. هر فرصتی که براش پیش میاد، هر آزادیای که به دست میاره و هر انتخابی که میکنه، ته ذهنش این آگاهیه که «مامانم به خاطر من از همهچی گذشت». بهجای اینکه محبت رو چیزی ببینه که آزادانه بهش داده شده، یاد میگیره خودش رو بدهکار بدونه. برای اینکه یه چیزی بخواد احساس گناه میکنه، برای اینکه از خونه و خانواده فاصله بگیره احساس گناه میکنه، برای اینکه زندگی راحتتری از مادرش داشته باشه احساس گناه میکنه و حتی یه جایی ممکنه صرفاً از اینکه خودش خوشحاله هم عذاب وجدان بگیره.
مشکل کلیای که توی خیلی از مادرهای ایرانی میبینی، یه باور خیلی ریشهدار و عمیقه که فدا کردنِ خودت بالاترین شکل مادریه. خیلی وقتها از خواستههاشون، آرامششون، استقلالشون و حتی گاهی از تمام هویت و زندگی خودشون میگذرن و فکر میکنن دارن در حق بچهشون لطف میکنن. ولی مشکل اینه که وقتی این فداکاری مدام جلوی چشم بچه قرار میگیره، کمکم تبدیل میشه به بدهی عاطفی.
این بنده هستم از سال ۲۰۱۴ وقتی اولین بار پسرک ایموی مو قرمز را در ماهواره دیدم و چشمام ستارهای شد☝️🏻
چون تقریبا بیشتر چیزایی که یه عده فکر میکنن باهاش الترنیتیو میشن هم همچنان mainstream هستن و یه تعداد زیادی از آدمها هم کلا فراموش کردن که این جنبشها که امروز تبدیل به استتیک یه عده شده اصلا با چه هدفی در درجهی اول شکل گرفته بوده.
ahem...
you don't become deep or cool by hating pop music or mainstream shit. nobody's handing you an intellectual medal for refusing to enjoy things other people enjoy. it doesn't make you alternative, cultured, mysterious or above the masses. it just makes you sound like a fucking idiot with the social and emotional intelligence of a chair and sorry to break it to you but sneering at anything popular isn't a personality. y'all are just intellectual posers cosplaying superiority because you have nothing interesting to say about the actual art. 🥸
بعضیا توقع دارن همیشه انتلکت بازی دربیاری. جنایت و مکافات تحلیل کنی و دربارهی اپیکوریسم حرف بزنی و فیلمای تارکوفسکی معرفی کنی و چایکوفسکی شر کنی. اگه دربارهی ریوجین و مینهو حرف بزنی، به ماتحتشون برمیخوره. ببخشید ترجیح میدم واقعی باشم و هرچیزی رو به موقعش با توجه به حس خودم به اشتراک بذارم تا اینکه با استتیک عن شما همخونی داشته باشم.
