216
Obunachilar
+324 soatlar
+57 kun
+5730 kun
Postlar arxiv
216
غمگینم میکرد اما نمیتوانستم رهایش کنم، گمان میکردم او آخرین کسی است که در من حسی ایجاد میکند.
216
بله، آدم میتونه همزمان که داره برای آینده برنامهریزی میکنه به این فکر کنه که کاش شب بخوابه و صبح بیدار نشه.
216
هیچکس نفهمید چقدر ساکت شدم
هیچکس نفهمید پشت خنده هام چی قایم بود
هیچکس نفهمید شب هارو چطور صبح کردم
هیچکس نفهمید چقدر خودمو گم کردم
هیچکس نفهمید بارها بریدم و چیزی نگفتم
هیچکس نفهمید چندبار خواستم برم و نتونستم
هیچکس نفهمید از همه فاصله گرفتم
هیچکس نفهمید چقدر آروم توی خودم مُردم
هیچکس نفهمید و منم دیگه توضیحی ندادم
