uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

"عزمین"

"عزمین"

Kanalga Telegram’da o‘tish

در حال ساختن بهترین نسخه‌ی خودم:)) لینک ناشناسم🤍: @Azmin_porobot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
380
Obunachilar
+6124 soatlar
+517 kun
-130 kun
Postlar arxiv
#پیام_ناشناس ‌ فقط منم چند بار ویس رو گوش دادم؟! بگین که تنها نیستم✨️😭✨️🧘‍♀️

دیگه دارم خجالت میکشم بچه ها😭😂 چشمم یه وقتایی هم ویس میزارم😂

#پیام_ناشناس ‌ هشمهری قشنگم خدایش تو فقط ویس بده وگرنه حلالت نمیکنم😂😂😂 مبیناااا حرف روزمرتم ویس بده🫠🥺🫠🫠🫠🫠 صداتتتتتتتتتتتت🧘‍♀️✨️✨️

وایییی بچه ها خیلی لطف دارین بهم فکر نمیکردم انقدر دوستای خوش قلبی داشته باشم😭❤️

#پیام_ناشناس ‌ وای صدات😐😭😍برگااااممممم خیلی گشنگ صحبت می‌کنی🥹

اوخوداااا من ذوووققق🥹😍 لطف داری خانومی🥲💗

#پیام_ناشناس ‌ همشهرییییی😭 صداتو میپرستممممممم😭😭😭 یعنی میخوام بیام بغلت کنم😭😂🥲🥲🥲

#پیام_ناشناس ‌ صداتتتتتتتتتتت😭😭😭 تو فقط حرف بزنننن 😭🥲 هعی خدااااااااههااا

Ovozli xabar00:20

#پیام_ناشناس ‌ سلام یه سوال داشتم چجوری خوبگاه داشتین برای دبیرستان؟ یعنی خود مدرسه خوابگاه داشت؟ یا یه حالت کمپ طوری درس خوندن بود واسه سه سال تحصیلی ؟

خب دیگه خاطره بازی بسه بعد کنکور میام انقدر واستون خاطره های دوران خوابگاه دبیرستانی تعریف میکنم که دیگه خسته بشین😂🦦

اینجا دی ماه بود امتحان نوبت اول زبان داشتیم و تو نمازخونه درس میخوندیم که یهو برف زیادی بارید و اعلام کردن مدارس تعطیله و ریختیم حیاط😂💃🏻
منو دارن میکشن🦦

با اینکه خیلی سختی کشیدیم ولی حقیقتا دلم برا خوابگاه و بچه ها و زمستونایی که برف میبارید مدارس تعطیل میشد و امتحان کنسل میشد و یهو کل خوابگاه صدای جیغ ذوق بلند میشد و میرفتیم حیاط برف بازی و آهنگ میزاشتیم و میرقصیدیم تنگ شده🫠🥲

شب های خوابگاه را گذراندیم و زنده ایم ! ما را به سخت جانی خود این گمان نبود .

پس دیگه تعجب نکنین که چرا با پتو میخونم🤓😂 اینجا هم یکی از همون صبحاییه که برا امتحان میخوندیم؛ هر کسی یه گوشه‌ای رو پیدا می
پس دیگه تعجب نکنین که چرا با پتو میخونم🤓😂
اینجا هم یکی از همون صبحاییه که برا امتحان میخوندیم؛ هر کسی یه گوشه‌ای رو پیدا میکرد بشینه بخونه:))

وقتی میخوابیدیم فقط زیر پتو رو میتونستیم (با هاااه کردن) گرم کنیم🦦

یدونه هم شوفاژ داشت از اون قدیمیا و هی فرت و فرت خراب میشد و سرایداری باید از موتور خونه تنظیم میکرد و از اونجایی که اعصاب نداشت ما خیلی نمیتونستیم اعتراض کنیم مجبور بودیم با پتو زندگی کنیم دیگه کاپشن و پالتو اثر نمیکرد🦦
تو سیبری بودیم رسماً😂🌚

سال آخر اون اتاقی میخواستیم که کوچیکتر باشه و ما چند نفری که دوازدهم بودیم بتونیم باهم باشیم و فقط یه اتاق نسبت به بقیه کوچیک تر بود که اونم نورگیر نبود از اونجایی که منطقه ما(خلخال) همیشه خدا هوا سرده اون اتاق همیشه یخبندون بود بدون پتو زندگی ممکن نبود🥲😂

حالا شد دو نفر؛ مشکلتون چیه با من؟🤨