𓆩پـناه𓆪
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
343
Obunachilar
-124 soatlar
+317 kunlar
+3130 kunlar
Postlar arxiv
343
گاهی انسان از یک غَم بزرگ نمیشکند؛
بلکه از هزار اندوهِ کوچک میشکند که
هر روز آهسته روی قلبش مینشیند.
343
عشق به خدا را اونجا میفهمی که مولانا میگه
به درون من درا ای آن که از من من تری تا قمر را وا نمایم کز قمر روشن تری
جلوه کن درباغ تا ناموس گلشن بشکند
ای که از هر باغ و گلشن خوشتر و گلشن تری🩷
343
پناه بردن به آدمها میتواند گاهی وقتها آرامش بخش باشد،میتواند گاهی خستگیمان را کم کند،حتی میتواند گاهی کمک کند راهمان را دوباره پیدا کنیم اما فقط گاهی!
- تکه هایی از یک کل منسجم ؛ پونه مقیمی
343
زخم هامو دوست دارم، چون يادم
مى ندازن هيچ وقت تماشاگر زندگی نبودم. تلاش كردم، تجربه كردم، اعتماد كردم، دل بستم، ريسک كردم،
باختم و یاد گرفتم.
343
اژدهای کوچک آهی کشید و گفت🔤
فرصت نکردم تصمیمهای سال جدیدم رو بگیرم🥺
پاندا گفت 🔤
ناراحت نباش کوچولو
اگر میخوای چیزی رو تغییر بدی میتونی از همین الان شروع کنی❤️🔥
343
مولانا توی یکی از داستانهای مثنوی میگه که:
اگر دانهای رو کاشتی به هیچکس راجع بهش نگو چون حتی اگه یه کلاغ جای اونو یاد بگیره ثمرهی کارتو از دست میدی چه برسه اینکه آدما ازش با خبر بشن
هر ایده، هدف، تفکر، برنامه ای تو ذهنتون هست تا زمان به ثمر نشستنش به کسی چیزی نگید...
343
چه براني، چه بخواني…
چه به اوجم برساني
چه به خاكم بكشاني…
نه من آنم كه برنجم
نه تو آني كه براني..
نه من آنم كه ز فيض نگهت چشم بپوشم
نه تو آني كه گدا را ننوازي به نگاهي
در اگر باز نگردد…
نروم باز به جايي
پشت ديوار نشينم چو گدا بر سر راهي
كس به غير از تو نخواهم
چه بخواهي چه نخواهي
باز كن در كه جز اين خانه مرا نيست پناهی
خواجه عبدالله انصاري
