screen #mlp
Kanalga Telegram’da o‘tish
941
Obunachilar
+224 soatlar
+287 kun
+10730 kun
Postlar arxiv
942
https://t.me/cytir/10047?single
باباش هم تو ونتوس بود هم لوین؟؟؟ مریم چراا بد جایی تمومش کردی چجوری صبر کنممم تا هفته بعدد😭
و اینکه مارتین چرا این چپتر انقد لطیف شده بود همیشه اینجوری بودد؟😭✨
راجبه رابطه هیهونم زبانم قاصر چی بگم والا. فیط خیلی خیلی خوشحالم که سوتفاهما برطرف شد و تقریبا خیلی چیزا مشخص شدد..
و واسه جیوونم فقط گریه دارمم جی درسته بهت حق میدم اما دیوث یکم الفا بازیو بزار کنارر جونگوون دیوث توهم عاشقش شو دیگهه شایدم الان عاشقشی خودت نمیدونی یا شایدم اصلا عاشقش نیستی واقعا اما لطفا دومی نباشه که درکنار جی منم میرم گریه 🙏🏻
سونسونم رابطشون خیلی خیلی نازهه کاش ونتوسم یروزی بتونن سونگهونو ببخشن.
و اینکه کاش واقعا نیکی و اونچه زیدی بشن واقعا دلم نمیاد اخر ایو نیکیو کنار یه اجومای بوسانی ببینم مطمئنم میناجم ترجیح میده با یه خانمی خوشگل بهش خیانت بشهه .. جدی به غیر از اونچه کس دیگه ای به ذهنم نمیادد به نظر تنها استریتای ایو نیکی و اونچن.. اصلا من نمیدونمم هرچی شد شد. اونچه که به تنهاییم میتونه فرمانروایی کنهه میمونه نیکیی کاش حداقل ایروها بهش پا بدههه 😭😭
942
اینجوری نیست که احساسات یا افکارشون جلوی اونها رو برای نزدیک شدن به هم بگیره، بلکه وضعیتی که داخلشون گیر افتادن باعثش میشه
942
پس تو وقتی میبینی داری ناخودآگاه زندگی یک نفر رو فقط با وجودت خراب میکنی چه راهی بهتر از فاصله گرفتن به ذهنت میرسه؟
942
اگه هیسونگ و سونگهون هیچوقت باهم دوست نشده بودن خیلی از اتفاقاتی که توی داستان افتاد و سونگهون باهاشون درگیر شد کلا اتفاق نمیافتادن
942
بیاید یک بار برگردیم به اینجا و فکر کنیم هیسونگ چه احساسی داشته وقتی فهمیده تمام این مدت همه کارهای سونگهون بخاطر خود هیسونگ بوده
942
وای یکی بود توی چپترهای ۶ و ۷ یهو اومد رسماً کل پلات رو ریخت وسط بات بعد نوشت "امیدوارم اینطوری نشه ولی چون خیلی گریه میکنم" و من اینجوری بودم که.
942
الان من باید راجب این چپتر اروم باشم؟ از اول ایو دنبال دلیل سونگهون برای رفتنش بودم و بارها تیوری دادم و خب دوتا از تیوری هام به حقیقت پیوست رفتن جیک از گروه و اینکه کاربنا میدونه ولی به چه قیمت؟ دیدن ساید سونگهون توی تمام این مدت باعث شد اشکی بشم و به اینکه این پسر چقدر خوش قلب و مهربونه فکر کنم. و سخنی با هیتر های سونگهون دارم. الان چه حسی دارید؟ شاید بعضی وقتا نباید هیچکسی رو زود قضاوت کنید و این نه تنها راجب سونگهون بلکه در کل راجب انسان هاست. نمیدونم چی بگم. سونگهون برام خیلی شخصیت مهمیه. “همه چیزی که میخوام خوشحال دبدن لوین و هیسونگ” به عنوان پسری که تمام زندگیش توسط همچین پدری بزرگ شده و توی همچین خانواده ای بزرگ شده گفته شد، چقدر این پسر میتونه مهربون باشه؟ خوشحالم که با سونو صمیمی شدن و بالاخره از زیر سلطه پدرش در اومد. نمیدونم چطور بگم ولی من برای پایان سونگهون از اول داستان خیلی استرس داشتم که نکنه بلایی سرش بیاد ولی الان یکم خیالم راحت تره و امیدوارم پدرش دیگه کاری نکنه. و هیسونگ زودتر دوباره بره با سونگهوندوست بشه شماخا به هم دیگه نیاز دارید بفهمید.
