uz
Feedback
screen #mlp

screen #mlp

Kanalga Telegram’da o‘tish

‌ ‌heejake au ‌ 𝂅 ‌ @auscreenbot @cy1ir ‌here !

Ko'proq ko'rsatish
Eron102 793Toif belgilanmagan
1 014
Obunachilar
+1624 soatlar
+697 kun
+15230 kun
Postlar arxiv
~ #Dear_high_school, 𝗒𝗈𝗎 𝗐𝖾𝗋𝖾 𝖺 tragedy 𝗐 Sunghoon, Jake, 𝗇 Heeseung 𝗂𝗇 𝖾𝗏𝖾𝗋𝗒 𝗆𝖾𝗆𝗈𝗋𝗒. Darma 𝗁𝖾𝗅𝖽 𝗍𝗁𝖾 𝗆𝗈𝗆𝖾𝗇𝗍𝗌 𝗐𝖾 𝗍𝗁𝗈𝗎𝗀𝗁𝗍 𝗐𝗈𝗎𝗅𝖽 𝗅𝖺𝗌𝗍 𝖿𝗈𝗋𝖾𝗏𝖾𝗋.

Repost from N/a
Our first life Part 6 #au #OurFirstLife
Our first life Part 6 #au #OurFirstLife

Repost from N/a
Stay mine forever, my darling🌟 🤍 Do you promise me?
Stay mine forever, my darling🌟 🤍 Do you promise me?

Repost from N/a
– part two ❗️

Repost from N/a
photo content

Repost from əcho⁷ 🆙
🔞

Repost from N/a
"متاسفم... دارم خودم رو ازت می‌گیرم تا تو رو ازم نگیرن." "Overflow" Part¹. #heehoon #jaywon

"همگی خسته نباشید،برای امروز کافیه" با تموم شدن عکسبرداری،پسر آهی کشید. "جناب پارک خسته نباشید برای امروز عالی بودید" "ممنونم
+4
"همگی خسته نباشید،برای امروز کافیه" با تموم شدن عکسبرداری،پسر آهی کشید. "جناب پارک خسته نباشید برای امروز عالی بودید" "ممنونم شما هم خسته نباشید" با خالی شدن اتاق،سونگهون به زمین خیره شد و به فکر فرو رفت. جیک با دیدن سونگهون توی اون حالت،به سمتش رفت. "سونگهون هیونگ،حالت خوبه؟امروز خیلی گرفته به نظر میای" سونگهون بدون اینکه سرشو بالا بیاره،جواب پسر رو داد. "جیکی،نمیدونم چم شده،چند روزه حالم گرفتست" "آخی پسر کوچولوی من ناراحته" بلافاصله به سرعت به سمت اتاق دیگر رفت و بعد از سی ثانیه،از آن خارج شد. "سونگهونی منو نگاه کن" سونگهون بالاخره سرشو بالا گرفت و با دیدن صحنه روبروش لبخندی زد. جیک با آبنبات توی دستش،برای سونگهون کیوت بازی در میاورد. کم کم لبخند سونگهون،به خنده تبدیل شد. "سونگهونی،بالاخره خندیدی" سونگهون خنده ای دیگری کرد و به سمت پسر رفت،دستاشو روی دو گونه جیک گذاشت و باعث غنچه شدن لبای پسر شد،بلافاصله بوسه ی نرمی روی لبای جیک کاشت. "ممنونم از اینکه هستی" پسر گونه هاش از حرکت سونگهون قرمز شد و او را محکم بغل کرد.
𝙹𝚊𝚔𝚎𝙷𝚘𝚘𝚗𓍯

☾⋆──────────⋆☽ PART ELEVEN: The Missing Pieces ☾⋆──────────⋆☽
☾⋆──────────⋆☽ PART ELEVEN: The Missing Pieces ☾⋆──────────⋆☽

Repost from N/a
───── 𝑃𝐴𝑅𝑇 𝐸𝐼𝐺𝐻𝑇
٬٬ از شبِ گذشته، که پدرش برای تحویل گرفتن یه محموله، لوکیشن این مکان رو براش فرستاده بود، ذهنش درگیر اتفاق هایی بود، که احتمالِ پیش اومدنشون، بیشتر از هر زمان دیگه ای بود؛ بار اولی هم نبود که سونگهون، برای تحویل یا انتقالِ چیزی از طرفِ پدرش فرستاده میشد، ولی پسرِ جوون، امشب حس بدی به همه چیز داشت.
𝗍𝗁𝖾 𝖻𝗈𝗒 𝗐𝗂𝗍𝗁 𝖺 𝖻𝗅𝖺𝖼𝗄 𝗆𝖺𝗌𝗄 . 名前 : #𝗆𝖺𝖽𝗇𝖾𝗌𝗌 #𝗁𝗈𝗈𝗇𝗄𝗂 '𝗌 𝗌𝗍𝗈𝗋𝗒

⌜ 𝐒𝐈𝐋𝐋𝐀𝐆𝐄 ⌟          ⌜ Part: 17

Repost from Sweet home 🖤
A part of my soul Part 16 Romance, friends to lovers, dram, light angst Warning: smut, erotic, violence
A part of my soul
Part 16
Romance, friends to lovers, dram, light angst
Warning: smut, erotic, violence

دارید پشیمونم می‌کنید دیگه هیچوقت پیوی هیچکس نمی‌رم

چرا انقدر خندیدممعصیتمپیش

https://t.me/cytir/9169 منم یبار رفتم پیوی یکی باهاش دوست شم و گفتم چه نازی و اینا میشه دوست بشیم برگشت گفت میدونم اکسمی بعد هم بلاکم کرد

چی گفت بهت

این یکی احتمالا از جای دیگه عصبانی بوده