خان زِنّیرَه
Kanalga Telegram’da o‘tish
سلام بر آنها که مهربانی شان، سیاست نیست، سبک و سیاقِ زندگی شان است. سخن زِنّیرَه🌱 @Khan_Zanirahbot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
249
Obunachilar
+124 soatlar
-207 kun
-4130 kun
Postlar arxiv
250
"وَ اللهَّ یَعلَمُ مَا فِی قُلُوبِکُم"
میدانم در دلت چه میگذرد
"وَ کَفی بِاللهِ عَلیماً "
همین که خدا میداند کافیست.🌱
250
واقعاً عجیب است؛ بازی های سرنوشت همیشه آن چیزی که حتا تصورش را هم نمیکردی، برایت اتفاق میافتد. با اینکه با تمام وجود مخالف آن عمل هستی، یک نیروی عجیبی که نمیدانیم منبع اش از کجا سرچشمه میگیرد، با تمام توانش تو را وادار میکند تا آن چیز را بپذیری. نمیدانی چطور تو را وادار به انجام آن کار میکند؛ اما ناگهان میبینی در وسط جاده ای ایستاده ای، نه میتوانی قدمی به جلو برداری، نه عقب؛ حتا سمت چپ یا راست هم نمیتوانی قدم بگذاری. همینطور است دیگر؛ زمانی که اختیار ایستادن در آن جاده به دست تو نبوده، مگر میشود اختیار رفتن از آنجا را به تو واگذار کنند؟ چه میتوان گفت؟ سرنوشت است دیگر؛ بدون اینکه بخواهی یا بدانی، تو را وسط جاده ای ناآشنا ایستاده میکند، چنان که نه اجازه ماندن در آنجا در دست توست و نه رفتن...
"هستی_شایان"
250
بلی قسمی که شاعر میگه:
میزند بر لب من دست ادب، قفل خموشی
ورنه بسیار سخن هست، که محتاج بیان است!
250
Repost from N/a
مرد واقعی کسی است که حرمت هر زن مسلمان را نگه دارد،
نه فقط مادر و خواهر خودش را
چون هر زن، سزاوار عزت و احترام است…
MAR…
250
کاش میشد، توانایی دیدن درون آدم ها را داشتم، اینگونه با هر بد ذاتی هم کلام نمی شدم!
هستی_شایان
250
میدانی واقعاً این رفتا بعضی ها برایم تحسین بر انگیز است. اینکه هیچوقت جواب بدی را با بدی نمیدهند، یا در جواب بدی که در حق شان شده است، سکوت میکنند یا او را به خدا واگذار میکنند. میدانید روزگار استاد جبران کردن است هرچه کنی همان برتو شود، روزی کسانی که در حق مان بد کرده اند، همان حس را تجربه خواهند کرد اگر به خدا واگذارش کنیم.
250
امروز تجربه کردم که بهترین فرد زندگیام، چهره اصلی خود را آشکار ساخت. درک کردم که هیچکس تا ابد همان فرد پیشین باقی نمیماند. پذیرفتهام که انسانها تغییرپذیرند و هیچکس در یک حالت ثابت نمیماند؛ اما آن رفتار ناپسند فراموشم نمیشود و بارها به خاطرم میآید که موجب درد و رنج قلبم میگردد. در نهایت چرا؟ چرا من نیز مانند او سخن نگفتم؟ چرا هرگز نتوانستم با سردی و بدی به او پاسخ دهم؟ چرا همواره اندوه را به خود و خندهها را به او واگذار میکردم؟ من او را نیمهی وجود خود میدانستم؛ آیا او نیز مرا نیمهی وجود خود میدانست؟ نمیدانم./:
250
نمیدانم چرا بعضی ها اینگونه اند، یک انسان با دو چهره متفاوت هستند، درک شان برایم دشوار است.
