uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

voxør

voxør

Kanalga Telegram’da o‘tish

Привет - @Durov Этот канал не нарушает закон. И в нем нет порнографических и грубых постов. пожалуйста, обратите внимание! Наш официальный канал с гордостью @Telegram Без спама Нет порнографии

Ko'proq ko'rsatish
Eron86 278Toif belgilanmagan
2 274
Obunachilar
+2824 soatlar
+1 0007 kun
+1 15330 kun
Postlar arxiv
voxør
2 274
Repost from иιиι
اد تو اد پرایوت🤍🍬 دیس میکنی نیا
ᴘᴠ : @iwn_Meli ᴛɢ : @Pirvat_Meli

voxør
2 274
Repost from K'N
قاتلي در آینه به دنبال من است که ،سالها خودم پرورشش دادم

voxør
2 274
Repost from AMIR
join to join @amir0oz

voxør
2 274
/setdelay off

voxør
2 274
/setdelay off

voxør
2 274
Ad to ad? @SETIAUXbot

voxør
2 274
Repost from K4*🪬
استارز بزنیددد👩🏻‍❤️‍💋‍👩🏻

voxør
2 274
Repost from K4*🪬

voxør
2 274
/setdelay off

voxør
2 274
اد تو اد پیویم😘💋 میخای‌دیس‌کنی‌نیا! - pv : @iwn_Meli - Link : @peleylist_meli

voxør
2 274
Repost from K4*🪬
Ad to Ad Join to Join +1k
@kikiiiiee👩🏻‍❤️‍💋‍👩🏻

voxør
2 274
/setdelay off

voxør
2 274
Repost from N/a
«دنیا تا کی می‌خوای این‌شکلی ادامه بدی؟» صدای اون بود، نمی‌دونستم اسمش رو باید چی بذارم بعضی از شب‌ها با هم حرف می‌زدیم و من فقط بهش می‌گفتم «اون». «چه شکلی؟» «شخصیت‌ها دارن صدات می‌کنن، حافظه‌ی خاک داره پاک می‌شه و آناهید توی زیرزمین مرموز قصه، کنار قبر آتوسا نشسته.» خسته بودم؛ اون‌قدر که حتی دیگه نمی‌دونستم چطور باید قصه‌ای رو ادامه بدم که یه روز از نوشتنش لذت میبردم کتاب رو نیمه‌کاره رها کرده بودم و شخصیت‌هام، همون‌جا، توی تاریکی صفحات نانوشته منتظرم مونده بودن تا شاید روزی انگشتانم دوباره قلم را به اسارت بگیرند ..

voxør
2 274
Repost from N/a
«دنیا تا کی می‌خوای این‌شکلی ادامه بدی؟» صدای اون بود، نمی‌دونستم اسمش رو باید چی بذارم بعضی از شب‌ها با هم حرف می‌زدیم و من فقط بهش می‌گفتم «اون». «چه شکلی؟» «شخصیت‌ها دارن صدات می‌کنن، حافظه‌ی خاک داره پاک می‌شه و آناهید توی زیرزمین مرموز قصه، کنار قبر آتوسا نشسته.» خسته بودم؛ اون‌قدر که حتی دیگه نمی‌دونستم چطور باید قصه‌ای رو ادامه بدم که یه روز از نوشتنش لذت میبردم کتاب رو نیمه‌کاره رها کرده بودم و شخصیت‌هام، همون‌جا، توی تاریکی صفحات نانوشته منتظرم مونده بودن تا شاید روزی انگشتانم دوباره قلم را به اسارت بگیرند ..

voxør
2 274
Ad to ad? @SETIAUXbot

voxør
2 274
Repost from N/a
https://t.me/Lilowpsss/148886 رئالی ها ریکت زود💘💘

voxør
2 274
Ad to ad? @SETIAUXbot

voxør
2 274
Repost from N/a
«دنیا تا کی می‌خوای این‌شکلی ادامه بدی؟» صدای اون بود، نمی‌دونستم اسمش رو باید چی بذارم بعضی از شب‌ها با هم حرف می‌زدیم و من فقط بهش می‌گفتم «اون». «چه شکلی؟» «شخصیت‌ها دارن صدات می‌کنن، حافظه‌ی خاک داره پاک می‌شه و آناهید توی زیرزمین مرموز قصه، کنار قبر آتوسا نشسته.» خسته بودم؛ اون‌قدر که حتی دیگه نمی‌دونستم چطور باید قصه‌ای رو ادامه بدم که یه روز از نوشتنش لذت میبردم کتاب رو نیمه‌کاره رها کرده بودم و شخصیت‌هام، همون‌جا، توی تاریکی صفحات نانوشته منتظرم مونده بودن تا شاید روزی انگشتانم دوباره قلم را به اسارت بگیرند ..

voxør
2 274
Repost from K4*🪬
دلام حرف بزنیم؟