528
Obunachilar
-124 soatlar
-87 kun
-2630 kun
Postlar arxiv
528
سلام همین الان پژواک یک نفس، غروب و سقوط در سکوت رو که بهم معرفی کردی رو خوندم. اعتراف میکنم که اشکام تموم شدن بس که قشنگ نوشتیشون)))))))))))
528
من و تو نداریم، داریم؟
بعد اینکه دارم نوشته های غمگین خوشگل گیرا و زیبا بهش معرفی میکنم که اونم جزوشه
528
البته حتما بخون اما زیاد ناراحت نشو بابتش چون نوشته ذهن کنه و واقعیت نداره و البته بعدش باید یه چیز شاد بخونی بشوره ببره
528
من موقع خوندن رمان اخرین موج جوری گریه میکردم که انگار واقعیه:) خیلی قشنگ، تمیز و با احساس بود واقعا شیفتش شدم... و البته از طرفی هم واقعا غمگین بود... جملات و دیالوگ های شخصیت ها خیلی عمیق و زیبا نوشته شده بودن. ماهی بیا دستتو ببوسم که اینقدر قلم قشنگی داری)))
528
فک میکنم دست گذاشتی رو نقطهای که خیلیامون تجربش کردیم
هیچی وحشتناکتر از موقعیت اسکای اونم برای ی نوجوون نیست
میدونم چه حسی داره ماه ها صد خودتو بزاری روی ی کاری و بعد نتیجهش بشه این:)
اون لحظه فکر میکنه پدرش و ناامید کرده..
نانی و ناامید کرده..
و مهم تر از همه خودشو ناامید کرده.
خیلی قشنگ نوشتیش و هر لحظه اش قلبم گرفت برای کای قصهمون: )
خسته نباشی فرشته
