uz
Feedback
🐟

🐟

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish
Eron121 931Toif belgilanmagan
529
Obunachilar
-224 soatlar
-137 kun
-1730 kun
Postlar arxiv
🐟
528
𝖧𝖺𝗉𝗉𝗒 𝟧𝟧𝟧 ‹𝟹
𝖧𝖺𝗉𝗉𝗒 𝟧𝟧𝟧 ‹𝟹

🐟
528
ممنونم نینی(

🐟
528
زیباست.💘
زیباست.💘

🐟
528
🤏🏻😭 AAAAAAA

🐟
528
سه بار خوندمش

🐟
528
خیلی قشنگه وای

🐟
528
555 پیشی

🐟
528
الو

🐟
528
ایده بعدیمون(سعی میکنم زودتر بنویسمش)

🐟
528
آها درباره این

🐟
528
میخواستم یکاری کنم یادم رفت

🐟
528
sticker.webp0.00 KB

🐟
528
ممنون از شما با نظر زیبات

🐟
528
پیشنهادی

🐟
528
زندگی نیازمند تغییره

🐟
528
دقیقا، و اگر کاری انجام نمی‌دیم یعنی دوست نداریم. اما گاهی وقت ها خیلی چیزهارو دوست نداریم، اما انجامشون میدیم. بالاخره آدمیزاد یه‌جایی باید به خودش بفهمونه که باید عادت کنه به داشتن چیزهایی که دوستشون نداره، و نداشتن چیزهایی که دوستشون داره.

🐟
528
چی؟

🐟
528

🐟
528
وقتی گفتی می‌خوای ام‌جی و گای رو بنویسی یه سری چیز از ذهنم رد شد که ممکنه چه شکلی باشه، یا حتی وقتی عکس این نوشته رو دیدم حس اسکای‌نانی اون زمان، وقتی تازه هم رو دیده بودن هم ازم رد شد ولی این بار واقعا غیرقابل پیش‌بینی‌تر از همیشه بودی(ساده‌ترین ایده‌هات هم غیرقابل پیش بینیه) تنها کسی که می‌تونم بگم توی نوشتن باهاش رقابت می‌کنی خودتی، جدی جدی میگم روایت بسیار زیبا شروع شد، حتی با این‌که مشخصات ام‌جی رو نمی‌شناسم به خوبی توصیف و پردازش شده بود که تونستم راحت باهاش ارتباط بگیرم و حتی با این‌که داستانش قبل از ملاقات با گای رو نمی‌دونم، تغییراتش هرچند به ظاهر کلی، و توی نکته‌های کوچیک هم بیان شده بود و اون ظرافت تکرار یک نکته یا تاکید بر پرهیز از چیزی باعث میشد که من تمام ابعاد داستانی که بهش واقف نیستم رو بفهمم. حقیقتا احساسشون رو درک می‌کردم، توی مکالمات ساده و شوخی‌های معمولی، حسی که مشهوده، مشهوده توی چیزی کلیشه شکنی کردی که حتی توی ذهنم نبود که کلیشه‌ست:) دوست داشتم وویس بدم که احساساتم واضحا ابراز بشه اما گفتم شاید طولانی بشه و گوش دادنش خسته کننده چند جا بین حرف‌هاشون این مکالمه وجود داشت که - لازم نبود انجامش بدی + می‌دونم و جدا از حسی مثل دلگرمی و لمس حضور یک نفر که گای شخصا درکش کرد این حقیقت که یه کار رو برای این‌که لازمه نمی‌کنیم، برای اینه که دوست داریم، برای اینه که به نظرمون درست‌تره و در واقع به قول تو لزوم یا اجباری در کار نیست آشنایی دو آدم کاملا متفاوت خیلی خوب توصیف و لحظه نگاری شده بود، چون یه جورایی از نزدیک دیده بودمش وقتی داشتم می‌خوندمش کاملا نزدیک بودنش به قلبم رو حس می‌کردم. و تغییراتشون، این یکی از مهم‌ترین چیزهای رهاننده بود. رشد شخصیتشون و فرو رفتنشون مثل یین و یانگ توی هم بعد از ‌کنار هم زندگی کردن و برای مدتی بخشی از لحظه‌های روز و شب همدیگه بودن مشخص میشد، توی کوچک‌ترین رفتارهاشون، و جذابیتش این بود که مشخصا یک سری چیزهای اصلی بینشون فرقی نکرده بود. من رو غرق چندگانگی کرد، و این دقیقا زندگی واقعیه... این‌که این ایده به عنوان یه بخشی از اون زندگی  دو نفر بود و نه از اول تا آخرش و چیزی که ما کاملا بهش آگاه باشیم واقعا جذاب بود، به‌نظرم امتحان کردنش مثل این بود که بخوای قدرت و کیفیت قلمت رو نشون بدی توی ۹۱ صفحه ما شخصیت‌ها رو شناختیم، جدا از هم، در ابتدای آشناییشون، وقتی واقعا برای هم اهمیت قائل بودن، سال‌ها بعد و لحظه‌ای که می‌گفت "همیشه در لحظه همه چیز تغییر نمی‌کنه" و "این لحظه باعث تغییر چیزی نمیشه" شاید حداقل نه الان این حس امن که ما تغییر کردیم، کنار هم قرار گرفتیم و دیگه قرار نیست از هم جدا بشیم، با این‌ حال هنوز گای و ام‌جی هستیم، شاید نه اون گای و ام‌جی‌‌ای که قبل از شناختن و دیدن همدیگه بودیم، ولی هنوز گای‌ و ام‌جی هستیم یعنی تغییرات بزرگ مثل یه دگرگونی نبودن، نه اجبار بودن و نه لزوم، به مرور اتفاق افتادن، به‌خاطر حال بهتر دیگری یا به‌خاطر تاثیری که روی همدیگه می‌ذاشتن؛ در هر حال این آرامش در تغییر و خیال راحت از این‌که تغییر بهمون آسیب نمی‌زنه خیلی قشنگ بود شاید اگه یکی یه جایی توی زندگیش بترسه، از یه خلاء یا تغییر، رهاننده رو بهش پیشنهاد بدم و اطمینان خاطر دارم که بخشی از چیزی که در اون فرد حس ناامنی ایجاد می‌کنه مثل عسل توی آب حل بشه این‌که وقتی آدمی با تو همراه میشه و تو بخشی از اون میشی، سکوت هم آزاردهنده نیست و حس بدی نداره یه واقعیته که شاید خیلی‌ها حقیقتش رو خوب بشناسن؛ ولی خوب بیانش کردی که حس کردم حتی منم چنین فضایی رو دارم لبخندهاشون، احتمالا قراره تا یه مدت طولانی به لبخندهاشون فکر کنم:) جوری که به هم و زندگی و اطرافشون نگاه می‌کردن... رسما حس می‌کنم فیلم دیدم که این‌قدر دقیق به یاد میارم هرچقدر فکر کنم چیزهای بیشتری برای بیان کردن سراغم میاد چون این نوشته مستقیما قلبم رو هدف گرفت ممنونم جانم🫠🩵

🐟
528
راستش نوشتن دیالوگ برام سخته، از دیالوگ های خودم استفاده میکنم(