uz
Feedback
🐟

🐟

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish
Eron122 092Toif belgilanmagan
530
Obunachilar
-324 soatlar
-117 kun
-1430 kun
Postlar arxiv
🐟
530
...

🐟
530
Repost from N/a
فور کنین بگم بزرگ‌ترین رد فلگتون از روی وایبتون چیه

🐟
530
Repost from N/a
فور کنین، بر اساس وایبتون یه حقیقت درباره‌تون می‌گم که شاید دوست نداشته باشین بشنوین.

🐟
530
این قدر عسل مسلیههه

🐟
530
Repost from N/a
sticker.webp0.69 KB

🐟
530
Repost from N/a
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ #est 's ซอง 🪑 cooking 𝟷 : hot boy

🐟
530
عاشق ماشق این بانو

🐟
530
Repost from N/a
‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ꩜𝖯𝗋᥆j𝖾ᥴ𝗍 46

🐟
530
این شاهکار هم بخونید از دستش ندید

🐟
530
یه شات ویسکی و یه لیوان آب تنها سفارشش بود و باریستای خوشتیپ نمیدونست مرد جلوش قرار نیست به اون ویسکی خوش‌رنگی که زحمتش رو کش
+2
یه شات ویسکی و یه لیوان آب تنها سفارشش بود و باریستای خوشتیپ نمیدونست مرد جلوش قرار نیست به اون ویسکی خوش‌رنگی که زحمتش رو کشیده دست بزنه! بار شلوغ نبود اما همهمه‌ی داخلش هنوزم موردپسند نورون‌های مغزش واقع نمیشد. نگاه نامحسوسی درست به پشت‌سرش انداخت، جایی که از اول تمام حواسش اونجا بود و تنها دلیل حضورش توی این بار. از میز مدنظرش چندین متر فاصله داشت اما صدای افراد پشتش رو از طریق ایرپیس مخفی داخل گوشش به قدری واضح می‌شنید که فاصله‌اش رو بی‌معنی میکرد. همکار لعنتیش فقط مشغول غذا بود و مکالمه‌ای رو شروع نمیکرد، انگار که تنها دلیل بودنش سر اون میز کوفتی میکروفونی بود که بهش وصله. اما خودش هم میدونست بیشتراز این نمیتونه اون مرد حرافش ( که انگار فقط برای خرد کردن اعصاب اون حرافی میکرد نه برای همه ) رو تو ذهنش سرزنش کنه چون هربار ناامیدش نمیکرد و این شاید تنها دلیلی بود که با این وجود الان اینجا بود، همراه با اون، توی یک مأموریت، برای یک پرونده. —🥂

🐟
530
وای چقدر قنددد

🐟
530
شاهکار کردی

🐟
530
دلم ژانر ومپایری میخواد

🐟
530
وای

🐟
530
شاهکار

🐟
530
تکرار کن

🐟
530
اسلی