540
Obunachilar
+424 soatlar
-17 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
540
آخرین موج...
راستش من میدونستم این داستان قراره چطور پیش بره چون توی چنل ژینا دیده بودمش. ولی اصلا انتظار نداشتم دوباره انقدر روم اثر بذاره😭😭
تنها چیزی که من امیدوارم، اینه که نانی این داستان هیچوقت حتی ته ذهنش هم خودش رو برای زودتر برنگشتنشون، مقصر ندونه💔
و این بخش از متنی که آخر فایل نوشته بودی خیلی زیبا بود، و البته اثرگذار:`)
540
فراتر از کات، یک ایده کوچیک بود
که من یه زمانی خلقش کردم و ازش استفاده کردم و بعد به طور خیلی یهویی ناپدید شد
540
سقوط در سکوت
مرسی که بعد از نابود کردن قلبمون، اون فراتر از کات رو گذاشتی😭😭😭
تصور خودکشی از شدت غم خودش بد بود، چه برسه اینکه جلوی چشم اسکای اتفاق بیفته😭😭😭😭💔
540
سلام😭😭😭
من برای این ثبت نام نکرده بودممم😭😭😭😭
چرا وقتی زده بود پایان غمگین بازم خوندمششش😭😭😭😭😭
پژواک یک نفس رو خوندم
اون لحظه که نانی وسط کوچه مونده بود و نه به قطار رسید نه به آمبولانس😭😭💔
بخش دردناک قضیه برای من خود مرگ نبود، فرصت خداحافظیای بود که اسکای از نانی گرفت. مرگ برای اطرافیانه که باقی میمونه نه اون فرد. و برای همینه که مرگهای ناگهانی همیشه بیشتر از مرگ تدریجی آسیب میزنن...
