اِعترافاتِ چَند ذِهن 🖤
Kanalga Telegram’da o‘tish
🦁
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
225
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+47 kun
+1430 kun
Postlar arxiv
پدربزرگ که رفت، مادربزرگ عادتش را عوض نکرد.
هنوز هم هر عصر دو استکان چای میریزد؛
یکی را آرامآرام مینوشد و آن یکی را، سرد و دستنخورده، آخر شب توی ظرفشویی خالی میکند.
یکبار پرسیدم:
«مادرجون، چرا هنوز دوتا چای میریزی؟»
به بخارِ استکان روبهرو نگاه کرد و گفت:
«اگه یکی بریزم، یعنی قبول کردهم...»
«هست» را گر قدر ندانی، میشود «بود».
