matcha coke espresso for two
Kanalga Telegram’da o‘tish
چه بدونم عزیزم منم همین یکبار زندگی رو یادمه. 🐢// https://t.me/BgooBot?start=_427289321026 Or 💘// t.me/HidenChat_Bot?start=6110352772
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
259
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
Ma'lumot yo'q30 kunlar
Postlar arxiv
یک تحلیل دیگه با پنجره فاصله دارم. بخدا تمام ریلزهایی که شما در اینستا میبینید رو ما هم میبینیم.
اگه بین شما هم مهندس و جوجه مهندس هست روزتون مبارک باشه :(( مخصوصا دوست های مهندس فراوانی که دارم. 💘🥂
روز مهندس مهرداد مشتاقی و تمام جوجه مهندسهایی که نذاشتند عمرشون قد بده تا بسازند و ما لذت ببریم مبارک.
Repost from فلیبگ
«نه که بخواهم بمیرم، فقط بیتفاوتم. شب به شب میپیوندد و زمان انگار سپری نمیشود. متوقف شده. تمام افکار یکسانند. و این احساس رخوت، این رهاشدگی کامل، منم. مردابی هستم از آبهای گلآلود در دل یک جنگل. یک برگ بلوط در حال پوسیدن توی گلولای. گلولایم. لاشهٔ یک آهویم. کرمیام که در گوشت فاسد آرام میگیرد.»
Repost from Anarconomy
امروز سالگرد پایان خلافت عباسی به دست مغولها بود. روزی که خلیفه بغداد رو کشتند و آب از آب تکون نخورد. تصور کنید فیلم تاریخ، همونجا کات میخورد، و سپس از سالن سینما بیرون میاومدید، و دم در ازتون میپرسیدند به نظرتون در قسمت دوم فیلم، سرنوشت ایران چه شکلی پیدا خواهد کرد؟ اطلاعاتی که از فیلمی که داخل سالن دیده بودید بدست آوردید چنین تصویری براتون از «آنچه که گذشت» ایجاد کرده بود: ایران یه سرزمین کاملا مذهبی بوده، که هفتصدسال حکمرانی اعراب، اسلام رو در زندگی فردی و اجتماعی مردمش تثبیت کرده بود، اما ناگهان مغولهای ستارهپرست اومدن و همهچیز رو از بین بردند، و روی قرآنها ادرار کردند و مسجدها رو طویله کردند و منبرها رو سوزاندند و فقها و ریشسفیدان مذهبی از ترس جانشون به کوهها فرار کردند، و یک حاکمیت که با ادیان ابراهیمی کاملا بیگانه بود بر ایران مسلط شد، که به عنوان تکمیلکننده تحول زیر و رو کنندهش، مرکز خلافت اسلامی رو هم نابود کرد. پس قاعدتا در قسمت دوم فیلم، با از بین رفتن نهاد دین، چه در بعد اجتماعی و چه در بعد سیاسی، باید اینطور بشه که مردم به شکل مغولها در بیان و ایران به سرزمین پاگانها تبدیل بشه.
اما قسمت دومش چطور از آب دراومد؟ ایران با تکیه بر این واقعیت که اسلام از اول محصول خودش بوده، با بریده شدن دست اعراب، خودش رو صاحب اصلی اون جا زد، و سپس مغولها رو مسلمان کرد. مسجدهایی که طویله شده بودند، احیا شدند، و مسجدهای بیشتر و باشکوهتری ساخته شدند. نوع شرقیتری از نظامیگری و خشونت، با نوع ایرانیتری از اسلام ترکیب شد، و بستری رو بوجود آورد که بعدن ازش سیستم صفوی بیرون اومد.
تاریخ ثابت کرده تو ایران، هیچوقت نباید علیه مذهب شرط بست. حتی وقتی با جنازهش مواجه میشید، نباید تصور کنید که کاملا مرده. حتی امروز که به نظر میرسه که هیچ حیثیتی برای اسلام و تشیع باقی نمونده، و مردم فوج فوج ازش خارج میشن، نباید تصور کرد که فردای ایران یک فردای عاری از مذهبه. این به این معنی نیست که همین مذهب به همین شکل باقی خواهد ماند. چون اتفاقات مدرنی رخ داده که شرایط رو با زمان آخرین خلیفه عباسی خیلی متفاوت کرده. مثلا در هیچ دورهای، با ایجاد گپ عمیق نسلی مواجه نبودیم. مذهب رو همیشه پدر به پسر منتقل میکنه، نه امام جماعت به پسر، و نه حاکم به پسر. و الان انتقال از پدر به پسر دچار شکافی شده که اثرش قابل تعمیر نیست. یا مثلا در هیچ دورهای این حجم از ارتباطات وجود نداشته و مردم تا این حد نوع متفاوت زیستن رو ندیده و تجربه نکردهاند (ارث پدری، و زیست حبابی، دو گارد محافظ بقای مذهب هستند). اما اصل عطش این سرزمین برای مذهب، سر جای خودش باقی خواهد موند.
این قسمت سیاه از فیلم تاریخ ایران هم تیتراژ پایانی داره. تمام اختلافات ما سر زمان اونه. پس برای قسمت بعدش باید دوراندیش بود. بخشی ازین دوراندیشی اینه طوری از کنار مذهب عبور کنیم که انگار اون هم با ما همسفره، نه اینکه طوری باش برخورد کنیم که انگار اگه همینجا سربهنیستش نکنیم نمیتونیم سفرمون رو ادامه بدیم. بعضیها معتقدند برای جنگ با واگنر شیعه، باید با شیعهای که با واگنر مشکل داره هم متحد شد، چون اتفاقا تجهیزات ایمان، اونها رو به متحدان مفیدی تبدیل کرده، و بعضی دیگه معتقدند شیعهای که تا الان ساکت بوده، ازین به بعد هم به درد جنگ با اشرار نمیخوره. اما من راه سومی رو پیشنهاد میکنم: حتی به اندازه تار مویی نباید مانع همدیگه شد. با هرکس که نمیتونید متحد بشید، به عنوان همسفر نگاه کنید. اشرار مایلند ما درگیر بیعت گرفتن از همدیگه بشیم (چون میدونه برامون سخته بیعت کردن با کسانی که دل خوشی ازشون نداریم)، و بدین ترتیب وقت بیشتری تلف بشه. باید به اشرار ثابت کرد بدون اینکه با همدیگه بیعت کنیم، با همه ما طرفه. دعواها بمونه برای قسمت دوم فیلم.
امروز هم احتمالا تولد چند نفر از شما بوده و ما خبر نداشتیم. عذرمیخوام. امروز هم نبودید و ما رو نخوندید. امروز میخوام بگم حتی غم شما رو به دوش کشیدن برام افتخاره. گریه کردن برای شما آزارم نمیده و از یادآوریتون ناراحت نمیشم. اجازه نمیدم غم و خشمم از بین بره. بهتون فکر میکنم و دوستتون دارم. شب بخیر.
Repost from سلطنتیترینگربهیجهان
تولدته عزیزم و من تا ابد یادم میمونه آرزوی تولد ۱۷سالگیت، یه ۲۰۷ مشکی بود که هیچوقت بهش نرسیدی.
Repost from زوربای صورتی🎀
شب همگی بخیر، اگر دیگه بین ما نیستید، شب شما هم بخیر. وقتی بهتون فکر میکنم اولین فکری که از ذهنم میگذره اینه که باید ازتون عذرخواهی کنم. حق من نیست به جای شمایی که اینقدر عاشق زندگی بودید زندگی کنم. شما عاشق زندگی کردن بودید و مرگ نصیبتون شد. احساس میکنم یه پسر بچهی ۴ سالهام که برای اولین بار امانت مهمی رو به دستش سپردن، انگار زدید لب شونهی ما و گفتید این زندگی تحویل شما، مراقبش باشید، و بعد رفتید. هضم مرگ شما برام غیرممکنه. تلاش برای درک مرگ انسانهایی که عاشق زندگی بودن مثل تلاش برای چسبوندن دو قطب همنام آهنربا به همدیگهست. درد پدری که گور پسرش رو حفر میکنه و میگه اگر بدی ازم دیدی منو ببخش بابا، برای رفتن توی مغز من زیادی بزرگه.
خیلی وقته که دیگه نیستید. دلمون براتون تنگ شده. نشد مثل ما زنده بمونید و اسم ناوهای آمریکا رو از بر بشید. نشد از صبح تا شب توی توییتر و یوتیوب سرچ کنید تا بفهمید ناو آبراهام لینکلن با بخار آب جتهاشو پرتاب میکنه و فورد با نیروی الکترومغناطیسی. دیگه نیستید، و حتی نمیدونید که دیگه نیستید و نمیدونید که نبودن شما چطور داره قلب آدمایی که تابحال اسمتون رو هم نشنیده بودن فشار میده. دوستتون دارم، شبتون بخیر.
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
