𝐙ô𝐥𝐟
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
202
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kun
-1530 kun
Postlar arxiv
202
و تو مانده ای همچو ان سرباز زخم خورده بی پناه در تاریکیه شب
و در انجا که زمانی گل عشق در ان می رویید فریادی به گوش می رسد
و صدایش را نه تو میشنوی و نه من و نه ما
نه هیچکداممان
صدایش را فقط چشمانش میشنوند
ای کاش بازگردیم به ان زمان که چشم ها میخندیدند
و در خندیدن غم نبود
اینک در خنده غم است
در گریه غم است
در من غم است
در صدای ان بلبل زیبا غم است
در دستان او غم است
و باز هم در من غم است...
و ای سرباز زخم خورده گفته ایم و خواهیم گفت از گل امید که می روید ز سرزمین بی اب و علف در میان خشکی ها
و ان گلی که از میان دو سنگ گویند روید شاید از خون جراحتت به ثمر اید و شاید از اشک چشمانت
و اگر بارانی اینجا بود مارا عذابی نبود..
