uz
Feedback
مَه‌خوربانو‟

مَه‌خوربانو‟

Kanalga Telegram’da o‘tish

🔴 واپسین ستارهٔ خاندان | به‌زودی 🔴 نویسندهٔ «واپسین ستارهٔ خاندان» «آواز زِره‌ها و زُلف‌ها» | «منظومهٔ مِهر و مَه» «خورشیدِ درون، مهتاب بر کمان» 🌞🌙🏹 ارتباط: @mahkhorbanoobot راحت تریم اینجا: https://t.me/+Fxk1tMnH0WQxNmM0

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
292
Obunachilar
-1924 soatlar
+427 kun
+5230 kun
Postlar soni

Ma'lumot yuklanmoqda...

Reaktsiyalar
Izohlar
Telegram Yulduzlari
Eng yaxshi postlar bo'yicha

Ma'lumot yuklanmoqda...

Nashrni tahlil qilish
Postlar
Ko'rish dinamikasi
🌞𖧧
22000Loading...
🌞𖧧
24000Loading...
ممنونم از همتون❤️❤️
25000Loading...
اشعار و متون چنلشون زیباست🌸
25000Loading...
از طرف شما🌿
25000Loading...
تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند چه باید گفت با آن کس که می دانی نمی ماند؟ بمان و فرصت قدری تماشا را مگیر از ما تو تا آبی بنوشانی به من ، جانی نمی ماند برایم قابل درک است اگر چشمت به راهم نیست برای اهل دریا شوق بارانی نمی ماند همین امروز داغی بر دلم بنشان که در پیری برای غصه خوردن نیز دندانی نمی ماند اگر دستم به ناحق رفته در زلف تو معذورم! برای دستهای تنگ ، ایمانی نمی ماند اگر اینگونه خلقی چنگ خواهد زد به دامانت به ما وقتی بیفتد دور ، دامانی نمی ماند بخوان از چشم های لال من، امروز شعرم را که فردا از منِ دیوانه دیوانی نمی ماند...
25000Loading...
از طرف شما🌸
22000Loading...
صبح از دست رفته‌ی من ای ترانه‌ی بی‌پناهی ای یتیم‌ترین مادر به حکم زجه‌ها زیر کتک‌های برادر ای تو نجوایی از لال‌ترین زبان‌ها تو حسرت فردایی شدی که چشمان خیس من هیچ‌گاه به آن عادت نکردند هیچ‌گاه با آن‌ آشتی نکردند ای تو دستی که بر روی شانه‌ی من نیستی ای تو بغضی که هیچ‌گاه نخواهی شکست ای تو سردترین خاک به صبحی که قلب مرا دفن کردی بنویس، بخوان مبادا گریه کنی که تو را هیچکس نه‌تنها ندید بلکه اشک‌هایت تو را غایب‌تر کرد ای سوخته‌ترین کاغذ که در دستانت «دوستت دارم» سرخ من را در آن دیدی و می‌خندیدی به رنگی که نمی‌دانستی از آخرین قطره‌های خون من است ای بکارت روح برهنه در گل و لای این حجاب پوزخندت از هزاران گریه دردناک‌تر بود وقتی که تن مرا به دریا سپرده بودی و با آن‌ها که شیون این جسم بی‌جان را می‌کردند غریبه‌ترین بودی باخته‌ترین دست در قماری که هیچ‌گاه نمی‌خواستی آن را بازی کنی روزی خواهد رسید که ناخن‌های همه بر روی سنگ تو کشیده می‌شود و التماس بازگشتت خواهد شد تو سنگ را می‌شکنی تو قبر را می‌شکافی اما با روح سرگردانت چه می‌کنی؟ با روحی که کین‌خواه احساسات مرده‌ات هستند؟ با روحی که در پس تمسخر کودکان کوچه، حقارت را چشیده بود؟ تو می‌دانی من می‌دانم زیرا ما یکی بودیم و با گذشت هر تلاش بریدگیی میان این جسم و این روح نبود راستین‌ترین حقیقت تو را صدا خواهند زد تو را خواهند خواند و پشیمان خواهند شد درست در آن لحظه که امیدی به بازگشتت نیست و ما هر دو پوزخند خواهیم زد -رود.س
23000Loading...
sticker.webp
23000Loading...
+2
🌞𖧧
23000Loading...
Matn yo'q...
22000Loading...
+1
Matn yo'q...
23000Loading...
Matn yo'q...
24000Loading...
Matn yo'q...
1000Loading...
never frown with golden brown
23000Loading...
🌞𖧧
24000Loading...
Matn yo'q...
24000Loading...
Matn yo'q...
1000Loading...
Matn yo'q...
25000Loading...
Boungiorno
24000Loading...