uz
Feedback
💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ‌ گُم‌نَام💐

💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ‌ گُم‌نَام💐

Kanalga Telegram’da o‘tish

جَهِشِ دِل / آوَاِیِ‌ گُم‌نَام اینجا دل می‌جهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گم‌نام است، اما حقیقتِ جان را نجوا می‌کند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ‌ گُم‌نَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..

Ko'proq ko'rsatish
Eron140 085Toif belgilanmagan
278
Obunachilar
-124 soatlar
-47 kun
+1530 kun
Postlar arxiv
به ماه چشم دوختم، با این امید که ممکن است تو هم ماه را ببینی.. 🌙

گاهی اوقات، صفحاتِ مجازی را سرزنش می‌کنیم؛ در حالی که حقیقت این است، ابزار نه گناهکار است و نه نجات‌دهنده، همه‌چیز به طریقهٔ استفادهٔ ما برمی‌گردد. همین تلفنی که امروز در دست داری، می‌تواند دانشگاهِ اندیشه‌ات باشد؛ مهارت بیاموزد، افقِ نگاهت را وسیع‌تر کند و تو را به قله‌های دانایی برساند... و همین وسیله، اگر بی‌هدف و بی‌فکر از آن استفاده کنی، آرام‌آرام تو را در اعماقِ غفلت، اتلافِ عمر و وابستگی غرق خواهد کرد... یادت باشد؛ هیچ صفحه‌ای آینده‌ات را نمی‌سازد، این انتخاب‌های تو هستند که سرنوشتت را می‌نویسند... بعضی‌ها از همین صفحه‌های کوچک، آینده‌ای بزرگ ساختند؛ و بعضی دیگر، بزرگ‌ترین سرمایهٔ زندگی‌شان را، یعنی زمان، در میانِ اسکرول‌های بی‌پایان دفن کردند... پس پیش از آن‌که انگشتت صفحه را لمس کند، از خودت بپرس: این چند دقیقه، مرا به آرزوهایم نزدیک‌تر می‌کند یا فقط از عمرم کم‌تر؟ رشد و سقوط، هر دو، از همین صفحه‌ای آغاز می‌شوند که اکنون در دستانِ توست... #حقیقت_تلخ..🖤

#کتاب_چای..☕️📚
+1
#کتاب_چای..☕️📚

نگاهش را بالا انداخت، نگاهی که در آن هیچ آرامشی نبود.. ♥️🦢 "سوگ‌ در سرزمین‌ ممنوع"
نگاهش را بالا انداخت، نگاهی که در آن هیچ آرامشی نبود.. ♥️🦢 "سوگ‌ در سرزمین‌ ممنوع"

اسیرِ نفس‌های شیطانیِ خویش نشوید؛ پیش از آن‌که شما را در خاموشیِ خویش دفن کنند، مهارشان را به دست بگیرید و بر طغیان‌شان غالب شوید... #آوای_گم‌نام..🍃

این روزها روزنامه‌خوان شده‌ام... 🤝

نامه💌📜 برای نخستین بار از ما برای شما💌

خنده‌های امروز، نعمتی الهی بود؛ گاهی خدا آرامش را نه در معجزه‌های بزرگ، که در یک لبخندِ ساده به انسان هدیه می‌دهد... 🤝🦋

چی نام مره نگرفته باشی..

علیکم‌السلام، ارادتِ بی‌پایان بانو جان. 🌿 از اینکه این‌همه با حوصله نوشتید، صمیمانه سپاسگزارم. واژه‌هایتان را با دقت خواندم و هر سطرش، جای تأمل داشت. دوست دارم آزاد باشم؛ اما چیزی در درونم، سال‌هاست اجازه‌ی این رهایی را به من نمی‌دهد. گاهی بزرگ‌ترین زندان، همان ذهن و قلبِ خودِ انسان است. به باور من، بزرگ‌ترین بی‌رحمی را هیچ‌کس به اندازه‌ی خودِ ما، در حقِ خودمان روا نمی‌دارد. ما سخت‌ترین قاضیِ زندگیِ خویش هستیم. از نگاه‌های پر از قضاوتِ آدم‌ها گذشته‌ام. لغزش‌هایی هم در زندگی داشته‌ام؛ همان‌گونه که هر انسانی دارد. هیچ‌کس عاری از اشتباه نیست و همین نقص‌ها، بخشی از حقیقتِ انسان بودن است. قلبِ من زیرِ بارِ این همه اندوه، آرام‌آرام شبیهِ تکه‌ای سنگ شده است؛ نه از آن رو که درد را حس نمی‌کند، بلکه از بس درد را تحمل کرده، تحمل برایش به عادتی خاموش تبدیل شده است. هیچ‌گاه نخواسته‌ام کامل باشم؛ زیرا انسانِ کامل، دیگر مجالی برای آموختن، جنگیدن و رشد کردن ندارد. من فقط می‌خواهم هر روز، اندکی بهتر از دیروزِ خودم باشم، حتی اگر این مسیر با خستگی، سکوت و زخم همراه باشد. با این همه، حرف‌های شما را در دل نگه می‌دارم. شاید گاهی لازم باشد انسان، کمی هم با خودش مهربان‌تر باشد؛ نه برای فراموش کردنِ دردها، بلکه برای ادامه دادنِ راه. از مهر، توجه و زمانی که برای نوشتن این پیام گذاشتید، از صمیم قلب سپاسگزارم. امیدوارم خداوند همواره دلِ مهربان‌تان را آرام، قدم‌هایتان را استوار و روزگارتان را سرشار از خیر و نور گرداند. بااحترام..🌷

علیکم سلام، ارادت تقدیم شما بانو جان.. در حقیقت خودم می خواهم، از این سختی نجات پیدا کنم، ولی در رک رک وجودم خانه ساخته... من از نگاه ها پر از قضاوت هم گذاشتم، بار مرتکب لرزش شدم...خسته هستم، گاهی هم سردرگم می باشم چی در افکار چی در زندگی‌. هیچ گاهی خودم را کامل نمی خواهم، چون انسان کامل زندگی نمیکند، فقط تنی در جسم دارد بس...

Repost from N/a
سلام... می‌خواهم چیزی از تو بپرسم... چرا همه‌چیز را برای خودت این‌قدر سخت می‌گیری؟ چرا وقتی دیگران اشتباه می‌کنند، برای‌شان هزار دلیل پیدا می‌کنی، اما وقتی نوبت به خودت می‌رسد، هیچ بخششی در کار نیست؟ عجیب است... انسان گاهی با خودش بی‌رحم‌تر از هر دشمنی رفتار می‌کند. تو شاید نمی‌دانی، اما سال‌هاست بارهایی را حمل می‌کنی که حتی مال تو نیستند. نگرانی‌هایی که از آنِ فردا هستند، پشیمانی‌هایی که متعلق به گذشته‌اند و قضاوت‌هایی که از نگاه دیگران آمده‌اند؛ اما تو همه را جمع کرده‌ای و روی قلبت گذاشته‌ای، گویا که وظیفه‌ات این است تمام سنگینی‌های دنیا را تحمل کنی. اما مگر انسان چقدر توان دارد؟ مگر قلب، سنگ است که همیشه زیر فشار بماند و ترک نخورد؟ گاهی باید به خودت اجازه بدهی که فقط یک انسان باشی؛ انسانِ که اشتباه می‌کند، می‌ترسد، خسته می‌شود و گاهی راهش را گم می‌کند. کامل نبودن، جرم نیست! شاید بزرگ‌ترین رنج تو این است که می‌خواهی همیشه نسخه‌ی بی‌نقصی از خودت باشی؛ در حالی که زیبایی انسان، دقیقاً در همین تلاش‌های ناقص و همین جنگ‌های پنهان اوست. به خودت نگاه کن... نه فقط به چیزهایی که به دست نیاورده‌ای، بلکه به تمام چیزهایی که از آن‌ها عبور کرده‌ای. به روزهایی که فکر می‌کردی نمی‌توانی ادامه بدهی، اما ادامه دادی. به لحظه‌هایی که شکستی، اما دوباره ایستادی. به تمام دفعاتی که قلبت خسته بود، اما هنوز مهربانی را انتخاب کردی. آیا این‌ها کم است؟ نه! تو فقط آن‌قدر به کمبودهایت نگاه کرده‌ای که زیبایی‌های خودت را ندیده‌ای. زندگی همیشه یک امتحان سخت نیست که باید در آن بهترین نمره را بگیری. گاهی فقط راهی است که باید در آن قدم بزنی، یاد بگیری و بزرگ شوی. پس کمی آرام‌تر باش. همه‌ی درها قرار نیست امروز باز شوند. همه‌ی پاسخ‌ها قرار نیست همین حالا پیدا شوند. بعضی چیزها باید زمان خودشان را طی کنند؛ درست مثل بذری که زیر خاک، در سکوت رشد می‌کند، پیش از آنکه کسی شکوفه‌هایش را ببیند. و یک خواهش از تو دارم... با خودت همان‌قدر مهربان باش که با دیگران هستی. اگر دوستِ نزد تو می‌آمد و تمام این خستگی‌ها را با تو در میان می‌گذاشت، آیا او را سرزنش می‌کردی؟ نه! پس چرا با خودت این‌گونه رفتار می‌کنی؟ یادت باشد، تو قرار نیست تمام جهان را روی شانه‌هایت نگه داری. گاهی کافی است فقط امروز را زندگی کنی. فقط همین یک قدم را برداری. فقط کمی به قلب خسته‌ات فرصت نفس کشیدن بدهی. شاید آرامش، نه در پیدا کردن تمام جواب‌ها، بلکه در پذیرفتن این حقیقت باشد که تو هم انسانِ؛ و انسان بودن، یعنی گاهی شکستن، گاهی ترمیم شدن و دوباره ادامه دادن. با عشق: 🤎 @AwayGomNam

به‌جای شنیدنِ حرف‌های بیهوده... 🤝
به‌جای شنیدنِ حرف‌های بیهوده... 🤝

بر روی سنگ مزار عزیزش دست کشید.. و آرام زیر لب زمزمه میکرد: تو برای همیشه رفته‌ای اما چرا من هنوز از این همه غم نمرده‌ام..
🖤

زن بودن، فلسفه ایست از تناقض ها.. قوی اما زخمی، آرام اما طوفانی و شکننده اما استوار... 🦋