💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ گُمنَام💐
Kanalga Telegram’da o‘tish
جَهِشِ دِل / آوَاِیِ گُمنَام اینجا دل میجهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گمنام است، اما حقیقتِ جان را نجوا میکند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ گُمنَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..
Ko'proq ko'rsatishEron151 319Toif belgilanmagan
281
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
+130 kun
Postlar arxiv
هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ…
او کسی است که شب را برای شما قرار داد تا در آن آرامش یابید…🍃
گفت: عشق هم در همین مزار ریشه دوانده بود...🍃
رمان _ " از کوچه های مزار _ تا آسمان هِرات "
سپاس از مهرت، بانو…
امیدوارم قصهام ارزشِ این انتظارِ داشته باشد...🌿
چایِ تلخ…
نه برای بیداری، برای فراموشیست؛ اما چه سود، که هر جرعه تو را پررنگتر میکند....🥀
#آرامش..🫀
صدای ساربان مرا در امتدادِ اندوهی مزمن میکشاند؛ چنانکه هر نغمهاش، ویرانیِ خاموشیست که در ژرفای جانم رسوب میکند.... #آوای_گمنام..🍃
+6
به دیدارم بیا…
با گلِ لاله،
که رنگ هایش روایتِ دلِ سوختهام باشد؛
آهسته قدم بگذار در سکوتِ من،
که این دل هنوز از هیاهوی نبودنت میلرزد…
🌷💐
#آوای_گمنام..🍃
خودت را زنی بیافرین از هفترنگِ راز، چون رنگینکمانی که پس از گریهی آسمان قد میکشد؛ لبخندت مرهم باشد بر دلهای خسته… اما دل مبند به هر عبوری، که هر نگاه، شایستهی اقامت در سرزمینِ سکوتت نیست....🍃❤️
#آوای_گمنام..🍃
یکباره بغضی غریب در گلوام لانه میکند، آرام و بیصدا، اما ویرانگر… و من در سکوتی سنگین فرو میروم؛ ای کاش اینگونه نبودم، ای کاش این همه اندوه در من خانه نداشت....🖤
Repost from لاٰـم…ོ ⏾
فاجعه تضاد عقل و قلب نیست؛ فاجعه بزرگ تضاد عقل و منطق است…آنجا که منطق سرکش میشود…
پیامهایش… 🍃
آرزو دارد، که قصهاش نوشته شود؛
تا سکوتِ سالها، در واژهها جان بگیرد…🖤🥀
رمانی مینویسم که در زمانِ آن خودم زیست نداشتم؛ اما ریشه در واقعیتی دارد که از دلِ رنج و خاموشی برخاسته است…روایتی از روزگاری که من در آن نبودم، اما دردهایش هنوز در جانِ واژهها
نفس میکشد…...🖤🥀
