uz
Feedback
💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ‌ گُم‌نَام💐

💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ‌ گُم‌نَام💐

Yopiq kanal

جَهِشِ دِل / آوَاِیِ‌ گُم‌نَام اینجا دل می‌جهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گم‌نام است، اما حقیقتِ جان را نجوا می‌کند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ‌ گُم‌نَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..

Ko'proq ko'rsatish
Eron140 039Toif belgilanmagan
278
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-57 kun
+1130 kun
Postlar arxiv
امروز در جنگ صوتی حضور داشتم..🤦‍♀

مرگ را آرامش می‌بینم، اما هرگز طلبش نکرده‌ام؛درد هرقدر سنگین باشد، باز هم از تقدیرِ خدا پیشی نمی‌گیرم...🖤

این‌که برای همه آتش باشی، اما برای چند نفر، سراسر آرامش...🥀

کنارش نشستم.مرا در آغوش گرفت، صورتم را بوسید و انگشتانِ خسته‌اش آرام میانِ موهایم گم شد. به سویش نگاه کردم و گفتم: چی شده بابه‌جان؟ لبخندی زد؛ از همان لبخندهایی که سال‌ها تجربه و مهر در آن پنهان است... خندید و گفت: یک عادتِ تو را همیشه متوجه هستم؛ هر بار که می‌بینمت، با صبر و حوصله‌تر از همه‌ای... با شنیدنِ حرفش لبخند زدم، اما چیزی نگفتم. حقیقت این است که صبر و حوصله، صفتِ همیشگیِ من نیست.آن‌هایی که مرا می‌شناسند، خوب می‌دانند که از بی‌حوصله‌ترین آدم‌های این روزگارم؛آدمی که گاهی با خودش نیز کنار نمی‌آید. اما بعضی آدم‌ها استثنای تمامِ قانون‌های درونِ ما هستند.برای بابه‌جان و مادرم، خستگی معنا ندارد، بی‌حوصلگی جایی ندارد، و غرور آرام کنار می‌رود. عجیب است؛در برابرِ تمامِ جهان شاید صبور نباشم، اما مقابلِ کسانی که ریشه‌های زندگی‌ام هستند،انگار دل، زبانِ دیگری پیدا می‌کند. شاید بزرگ‌ترین نشانه‌ی دوست داشتن همین باشد؛این‌که برای همه آتش باشی، اما برای چند نفر، سراسر آرامش...برای همه بی‌حوصله باشی، اما کنارِ کسانی که دوست‌شان داری، صبر را تا آخرین نفس بیاموزی... #لحظه_های_آوا..🍃

یک شبِ میخوابم و آن بعد آن شب دیگر فردایی ندارم ..

از حیا مگذار، که در ناموس گاه اعتبار.. شرم مردان را وقارست و زنان را زیور است...🖤

بعضی نوشته‌ها، ادبیات نیستند؛ نفرین‌هایی‌اند که آن‌قدر آرام نوشته شده‌اند که شبیه شعر به نظر می‌رسند...🖤 #آوای_گم‌نام..🍃

از همو عکس معلوم میشه...چتل نویسی است..😶‍🌫

هر مهربانی‌ای، دعوت به عبور از مرزها نیست...

اندکی مهربانی هنوز در وجودم نفس می‌کشد؛کوشش کن آن را میدانِ سوءاستفاده نسازی. هر آن‌چه از نرمی و احترام می‌بینی، نشانه‌ی ضعف نیست؛پس آن را با افکارِ پوسیده و ذهنِ آشفته‌ات اشتباه نگیر. برخی آدم‌ها از روی انسانیت مهربان‌اند، نه از روی نیاز؛و تلخ‌ترین خطا این است که کسی، نجابت را با ناتوانی اشتباه بگیرد... #آوای_گم‌نام..🍃

😂خدا نگهدار...😶‍🌫

😂😂😂ها ولا تو نمیایی، نفر های دیگه نام نگیری، اونا میاین، بجای تو..😭

بخیر بیایی...😶‍🌫مهمان هستی، از طرف من..

😒خداوند متعال کمک کند، راز نگویی که از ۳۴ جای بلاک هستی..😶‍🌫😁

اخطار می‌دهد...😒 کجا مشکوک هستم؟ موقت..
اخطار می‌دهد...😒 کجا مشکوک هستم؟ موقت..

همه را مستی از پای در می آورد مرا هوشیاری.

انسان موجود ناشناخته... در صفحه‌های نخست، بارها خواستم کتاب را ببندم؛نه از سنگینیِ کلمات، بلکه از ترسِ حقیقت‌هایی که آرام‌آرام به سویم می‌آمدند. اما هرچه پیش‌تر رفتم، فهمیدم این کتاب برای سرگرم کردن نوشته نشده است؛آمده بود تا پرده از زخم‌هایی بردارد که سال‌ها نامِ عادت، منطق و زندگی بر آن گذاشته بودم. واژه‌هایش تلخ‌اند؛تلخ، به تلخیِ آینه‌ای که حقیقتِ چهره‌ات را نشان می‌دهد و اجازه نمی‌دهد پشتِ بهانه‌ها پنهان شوی. بعضی کتاب‌ها را می‌خوانی و فراموش می‌کنی؛اما بعضی کتاب‌ها تو را می‌خوانند، لایه‌لایه می‌شکنند، زیرِ سؤال می‌برند و وادارت می‌کنند با خودت روبه‌رو شوی. من در میانِ سطرهای این کتاب، بخشی از عادت‌هایم را دفن کردم؛بخشی از باورهایم را محاکمه کردم و بخشی از خودم را که سال‌ها در خوابِ غفلت مانده بود، بیدار ساختم. تلخ‌ترین حقیقتی که از این کتاب آموختم این بود که گاهی بزرگ‌ترین ناشناسِ زندگی، نه دیگران‌اند و نه دنیا؛بلکه خودِ ما هستیم. و شاید به همین دلیل است که پس از بستنِ آخرین صفحه، حس کردم چیزی در من مرده است...و چیزی آگاه‌تر، عاقل‌تر و بی‌رحم‌تر نسبت به حقیقت، متولد شده است... مروری داشته باش، برای خودت...🖤 #آوای_گم‌نام..🍃 #کتاب_چای...☕️📚 #انسان_موجود_ناشناخته..📌

#انسان_موجود_ناشناخته..🫀