uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

آشوبِ نہان

آشوبِ نہان

Kanalga Telegram’da o‘tish

The Hidden Chaos Divine نسخ؛ جایی برای تکرار واژه‌ها برای معانقه‌ی خاطره‌ها! بات جهت ارتباط دوسویه برای دوستداران: @AsubeNahanbot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
467
Obunachilar
-124 soatlar
-87 kun
-830 kun
Postlar arxiv
«در علم پزشکی، دردی وجود دارد به نام "درد اندام فانتوم"؛ حالتی که در آن فرد، دردی را در اندامی که قطع شده و دیگر وجود ندارد، حس می‌کند. گاهی به این فکر می‌کنم که شاید دردهایی که منشا آن‌ها را نمی‌دانم و تنها می‌دانم که در تمام تنِ خسته‌ام پخش شده‌اند، شکلی از همین درد فانتوم باشند.»

باز جمعه‌ست و دلم غم دارد...🫠

غم چیه ؟؟ غم واکنش طبیعی انسان به یک فقدان : • از دست دادن یک عزیز • پایان یک رابطه • از دست دادن یک موقعیت یا آرزو در غم، فرد می‌داند چه چیزی را از دست داده است و احساس ناراحتی او متوجه همان فقدان است. با گذشت زمان، روان به تدریج این فقدان را می‌پذیرد. افسردگی از نگاه فروید فروید معتقد بود در بسیاری از موارد افسردگی، پشت احساس اندوه یک خشم پنهان وجود دارد. به همین دلیل فرد افسرده ممکن است: • خودش را سرزنش کند. • احساس بی‌ارزشی داشته باشد. • مدام خود را مقصر بداند. • به خودش آسیب روانی بزند. فروید می‌گوید این خودسرزنشی‌ها در واقع اغلب حمله‌ای هستند که ابتدا متوجه شخص دیگری بوده‌اند، اما اکنون به سمت خود فرد برگشته‌اند. معنای جمله «افسردگی از جنس غم نیست؛ خشم است، خشمی که علیه خود چرخیده و به درون بازگشته است.» یعنی: آنچه در ظاهر به شکل اندوه، ناامیدی و بی‌انرژی بودن دیده می‌شود، ممکن است در عمق روان، خشمی سرکوب‌شده باشد که فرد به جای ابراز آن به دیگران، آن را علیه خودش به کار می‌برد. از نگاه فروید، در بسیاری از موارد افسردگی صرفاً اندوهِ یک فقدان نیست؛ بلکه خشمی است که امکان بیان بیرونی نیافته و به صورت خودسرزنشی، احساس گناه و نفرت از خود به درون فرد بازگشته است. #روان‌شناسی

شروع از نقطه‌ی صفر و چه بسا پایین‌تر سخت است اما شدنی‌ست. به شرطی که چشم گریان فردی را پشت سر جا نگذاشته باشیم.

و چشم‌هایش شروع واقعه بود.
و چشم‌هایش شروع واقعه بود.

فرسایش و خوردگی تنها مختص آهن‌هایی نیست که در معرض تماس با آب قرار دارند؛ گاهی انسان نیز دچار چنین پدیده‌ای می‌شود.

یک تن چقدر می‌تواند به روزهای غم‌آلود گذشته‌اش چنگ زند که برای زنده کردن آن ساعت‌های بارانی و نغمه‌های دلنشین، دوازده ساعت بی‌وقفه، مانند قهرمانانی که با شمشیرشان در کشتارگاه‌های فراموش‌شده می‌جنگند، نوایی از خاطره بسراید؟

Musica_Relajante_Música_Curativa_para_Ca_MP3_7083467_uVidBot.mp3659.36 MB

دلم می‌خواد یه چالش با عنوان "چشم‌هایش" داشته باشیم. دایرکت چنل بازه اگه خواستین شرکت کنید.🙂

و چشم‌هایش برای شروع یک عمر دیوانگی کافی‌ست.
و چشم‌هایش برای شروع یک عمر دیوانگی کافی‌ست.

«گريزانم از اين مردم كه با من به ظاهر همدم و يكرنگ هستند ولي در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پيرانه بستند.»

به کسی که با شکم سیر و خیال راحت نصیحت و درس اخلاق میدهد، فقط باید یک جمله گفت یاوه نگو مردک.

چشم بستی و شبِ شهر پر از آشوب شد این همه فتنه مگر زیرِ دو پلکِ تو کم است؟

اگر کاری را در بوق و کرنا انجام دهید هیچ‌وقت به آن نمی‌رسید. شاید مرگ‌های خاموش نیز به همین خاطرند.

من او را دوست دارم او دیگری را و دیگری مرا

اگر کسانی که دوستمان دارند را دوست نداشته باشیم مجبور می‌شویم کسانی را دوست بداریم که دوستمان ندارد.

ما که می‌رویم نهیلیسم بشیم.

این گربه‌ی کِز کرده‌ی چسبیده به دیوار ته‌مانده‌ای از بیشه‌ی شیر وطن ماست چیزی که نداریم به تاراج شما رفت آن چیز که مانده است همان فوت و فن ماست سرسختی فردوسی و سرمستی حافظ آن لشکر پنهان شده در خویشتن ماست ای آنکه به آئین عجم خُرده گرفتی نوروز همان پاسخ دندان شکن ماست ما زنده برآنیم که آرام نگیریم این آیه‌ی کوتاه، تمام سخن ماست حسن قریبی