uz
Feedback
غزل‌نامه‌

غزل‌نامه‌

Yopiq kanal

«من غزل هستم، دختری که واژه‌ها از چشمانش متولد می‌شوند.» ناشناسمون: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8969478777

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
293
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-67 kun
-2530 kun
Postlar arxiv
بغلم کن! فاصله واژه‌ی عجیبی ست. فاصله‌ها را به صفر برسان و در آغوشم بگیر. انگار که من، آخرین پناهگاه باقی‌مانده در جهان هستم. پناه من! بغلم کن! من از دنیا فقط یک چیز را می‌خواهم: گوشه‌ای دنج، شبیه به بغل تو؛ گوشیِ دنجی از آغوشت، به قدری که به آن تکیه زنم و چای بنوشم. ماه شب تارم! بغلم کن. امشب ابرِ دلم بیشتر از هر شبی بارانی ست؛ ابری با احتمال بارش غزل‌های غمگین. بیا که در امانِ آغوشت، غزل ببارم. بغلم کن و بر من بوسه بزن؛ تا وقتی مردم شعرهایم را می‌خوانند، با خود زمزمه کنند: «این‌ها… غزل‌های بوسیده‌اند.»
✍_غزل‌چشمی

من و مثل همون روزا... با آغوشت بپوشونم:))))

شنیدید می‌خوان فرد بد شانس و مثال بزنن میگن:« من برم لب دریا هم باید با خودم آفتابه ببرم.» الان من دقیقا لب دریام و آب کل شهر قطعه و بی آب موندم...🙂💔🤣

بی‌جهت در پی توجیه گناهش هستید یوسف این بار خودش میل به زلیخا دارد🫠💔

دیدم دستاتو و گرفته بود...

دیدمش. در همان کافه همیشگی نشسته بود. پشت همان میز دنج همیشگی. با همان لبخند همیشگی که چال‌های گونه‌اش را به رخ می‌کشید. مثل همیشه دست راستش را به چانه‌اش تکیه داده بود و دست چپش روی میز بود... اما این بار، دستانش در دستان دختری بود. دختری که من نبودم. برایش شعر نجوا می‌کرد؛ شعری که مخاطبش من نبودم. به گونه‌ای می‌خندید که انگار تازه به او رسیده بود؛ از راهی که مقصدش من نبودم. اما... من برای او چه بودم؟ همین امروز صبح بود که می‌گفت: «فسقل‌خانوم، در جریانی که؟ تو خدای کوچیک منی.» حال چه اتفاقی افتاده؟ کافر گشته یا تغییر دین داده و خدای دیگری برگزیده؟ شاید هم دیگر فسقلی و توجیبیِ او نیستم. اما هرچه که هستم، دیوانه‌وار عاشقش هستم. به قول شاعر: «از دار دنیا فقط یک چیز دارم؛ دوستت.» صبر کن ببینم... اصلاً شاید او نیست. شاید این فقط یک شباهت است. قطعاً این فقط یک شباهت لعنتی است و او فقط یک پسر غریبه است که چهره‌اش شبیه اوست. مثل او لباس می‌پوشد، مثل او می‌خندد، مثل او حرف می‌زند و... خدای من... چقدر شبیه او «دوستت دارم» را بر زبان می‌آورد. این پسر غریبه که موهای دختر را مرتب می‌کند... مرد همیشه عاشق من است؟ کیسه‌های خرید از دستم می‌افتد و گوی شیشه‌ای که برایش خریده بودم، همراه با قلبم، هزار تکه می‌شود. صدای شکستن گوی شیشه‌ای او را متوجه حضورم می‌کند. به سمتم برمی‌گردد و بهت‌زده خیره نگاهم می‌کند. ناگهان به خودش می‌آید، دستان دختر را رها می‌کند و از جا برمی‌خیزد: «غزل!» جالب است... تا امروز صبح، من و او «ما» بودیم. اما حالا او، اوست و من، غزل. قدمی به عقب برمی‌دارم و آخرین غزل را به زبان می‌آورم؛ غزلِ خداحافظی: «هرچند که هرگز نرسیدم به وصالت عمری که حرام تو شد ای عشق، حلالت.»
_غزل‌چشمی

photo content

بعد اینکه کارنامه ام و نشون خانوادم دادم. پ‌ن:از خونه بیرونم کردن!
بعد اینکه کارنامه ام و نشون خانوادم دادم.
پ‌ن:از خونه بیرونم کردن!

گل ریزون کنید من بتونم قسطی یه چادر مسافرتی بخرم...

دوستان کارتون یخچال خالی ندارید..؟

اگه یک روز «جاوید نام» خواندند مرا، بی‌صدا رهایم نکن. شب ها را به مزار من بیا، خاطرات و خنده هایمان را برایم به ارمغان بیاور، و شاخه گلی رز کنار اسمم بگذار؛ به تعداد همان روزی که برای اولین بار بوسیدمت! وقتی حسابمان تصفیه شد؛ وقتی آخرین گل را گذاشتی و آخرین خاطره را گفتی می‌آیم به خوابت... و برای آخرین بار می‌بوسمت! زین پس تو آزادی. اما بدان من همیشه بوی رز خواهم داد.
_غزل‌چشمی

"چایَت به نام کدام خیال سرد شد؟.."
اینجا میشنومتون👇🫠👇
http://t.me/HidenChat_Bot?start=8969478777

"چایَت به نام کدام خیال سرد شد؟.."
اینجا میشنومتون👇🫠👇
http://t.me/HidenChat_Bot?start=8969478777

اکنون کجاست؟ چه می‌کند؟ کسی که فراموشش کرده ام...

Cia & Beatkori - Dokhtar Khoshgele.mp37.14 MB

خوبه که هستید... بمونید برام:)))

قربونتون برم من خوب بامعرفتا🫠🫠😭❤️

فقط اون مهربونایی که تو ناشناس و پیام های مستقیم چنل، دلداری میدن🥹

حس میکنم دارم درجا میزنم. حس میکنم عقبم. حس میکنم قرار نیست برسم. شماهم؟