uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

Pond Whispers

Pond Whispers

Kanalga Telegram’da o‘tish

Frog’s whispering dance in the pond... (بنیان‌گذار حزب موزگرایان و اولین رهبر کاریزماتیک موزستان✍️🍌 ) ناشناس: @Helloimbluefrogbot For froggy: https://t.me/+3HIkjc-jKNIzNjY0

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
356
Obunachilar
-224 soatlar
+247 kun
+7830 kun
Postlar arxiv
Video xabar00:05

*یه انگشت کافیه تا از ادامه نسلشون جلوگیری کنم- (حس قدرت)

sticker.webp0.08 KB

Video xabar00:05

بیاید جفت گیری شاپرک (فک کنم-) نشونتون بدم

#گلپری
#گلپری

Bananas patty~
+1
Bananas patty~

همه‌چیز از آن نگاه شروع شد. درست است (چشم‌ها هرگز دروغ نمی‌گویند) شاید زبان بتواند حقیقت را پشت واژه‌ها پنهان کند، اما چشم‌ها خیانت‌کار نیستند! آنچه را که روح جرئت اعتراف به آن ندارد، بی‌صدا فاش می‌کنند. اما عجیب بود... منی که همیشه چشمانم از نگاه دیگران گریزان بودند، این‌بار در اسارت نگاه او مانده بودم.. نگاهش عجیب بود..گیرا و در عین حال ترسناک!... نه آن‌قدر گرم که بتوان نامش را آرامش گذاشت و نه آن‌قدر سرد که بتوان از آن بی‌تفاوت گذشت- فقط نگاه می‌کرد. و من، با همان نگاه، اسیر شده بودم؛ چنان که برای چند لحظه حتی اختیار نگاه خودم را هم نداشتم.. تا اینکه صدای زنگ، آغاز کلاس را اعلام کرد و آن طلسم خاموش شکست به خودم آمدم و نگاه خود را دزدیدم؛ انگار از چیزی که هنوز نمی‌شناختم، به‌سختی خودم را نجات داده بودم. چون همه‌مان سال اولی بودیم، تقریباً هرکدام در تنهایی خودمان رها شده بودیم. و برای من، این بد نبود. من از آن آدم‌هایی نیستم که به‌سادگی کسی را به دنیای خود راه بدهند. دوستی برای من، عبور ساده‌ای از کنار یکدیگر نیست؛ باید بخشی از دیوارهای ذهنم فرو بریزد تا کسی بتواند وارد شود. گاهی دیدن جمع دیگران آزاردهنده بود؛ نه از روی حسرت، بلکه از آن حس غریبی که وقتی به جمعی نگاه می‌کنی و می‌فهمی جایی در آن نداری و با آنها فرق داری- اما مهم نبود! فعلاً فقط باید از این مرحله عبور کنم برای همین ترجیح می‌دادم ته کلاس بنشینم؛ جایی دور از مرکز توجه، جایی که کمتر در معرض نگاه دیگران باشم. آه، اینجا واقعاً عالی بود. هم پنجره داشت، هم آخر کلاس بود و تقریباً هیچ‌کس مرا نمی‌دید. همان گوشه‌ی دنجی که می‌توانستم در آن محو شوم و جهان نیز برای چند ساعت فراموش کند که من وجود دارم. اما... این دیگر چیست؟ چرا این یارو دارد می‌آید این سمت؟ صبر کن!!! نکند-

خدایا مرسی من اصلا پول زیاد نمی‌خوام- 🙏

چرا وقتی گفتم دو نیوفته دو افتاد ؟

جمع بشیدددددد! چالش داریییییممممم! 🎨✨ قضیه اینه که شما از این بیس استفاده میکنید و با انداختن تاس، هر کدوم از موضوع ها دربیا
جمع بشیدددددد! چالش داریییییممممم! 🎨✨ قضیه اینه که شما از این بیس استفاده میکنید و با انداختن تاس، هر کدوم از موضوع ها دربیاد با خلاقیت خودتون کاراکتر خوششکل رو درست کنید! 🎲 🎲 گزینه‌ها:
1. Kitsune 🦊🍁 2. Angel 🪽✨ 3. Mermaid 🧜‍♀️🫧 4. Vampire 🧛🥀 5. Elf🧝‍♀🌱 6. انتخاب آزاد ✨
هر عددی که آوردید، همون گزینه رو اجرا کنید! اگه ۶ آوردید، می‌تونید یکی از پنج گزینه‌ی بالا رو به انتخاب خودتون انتخاب کنید. 👀 📌 قوانین کوچولو:
• بیس اصلی باید قابل تشخیص بمونه. • هر نفر فقط یک بار تاس می‌اندازه. 🎲 • استفاده از AI برای اثر مسابقه مجاز نیست. • جوین باشید!
 ⏳ مهلت چالش
تا ۳۰مهرر!!!
وقتی تمومش کردید، لینک پستتون رو زیر همین پست کامنت کنید. اگه چنل ندارید آرتتون رو زیر این پست بزارین🦩🎀 چون آدم خوبیم واسه نفرات اول تا سوم جایزه هم میدمم 🏆 برنده‌ها توسط داورا انتخاب میشن 🎁 جوایز
🥇 نفر اول: آرت فول‌بادی از کاراکتر دلخواه 🥈 نفر دوم: پرتره از کاراکتر دلخواه 🥉 نفر سوم: آرت چیبی از کاراکتر دلخواه
پسسسس.... منتظرییییییمتون! 😭💗

Idk when, but one day I’ll revive us in other bodies- perhaps as your creator,And then we’ll be together forever~
Idk when, but one day I’ll revive us in other bodies- perhaps as your creator,And then we’ll be together forever~

درست همان لحظه‌ای که زندگی را معمولی و یکنواخت می‌پنداریم، او خلافش را ثابت می‌کند. نه آن‌قدر مهربان است که می‌نماید، نه آن‌قدر معمولی که می‌پنداریم؛ شاید شکارچی‌ای صبور و ماهر باشد که پشت نقابِ آرامش، منتظر می‌ماند تا فریبمان دهد و در لحظه‌ی مناسب، باارزش‌ترین چیزهایمان را از ما بگیرد!...
نَجواهای روحَم.

Hey? (رفرنس داره)
Hey? (رفرنس داره)

09 Lana Del Rey - Religion.mp312.47 MB

تا وقتی خودت زخم بر جانِ خود می‌زنی، از زخم‌های دنیا شکایت نکن.
نَجواهای روحَم.

photo content

به او گفتند :«این شمشیر را مقدس بدار؛ روزی نجاتت خواهد داد.» او ایمان آورد، در آغوشش کشید و مرواریدهای وعده را به جان خرید؛ غ
+1
به او گفتند :«این شمشیر را مقدس بدار؛ روزی نجاتت خواهد داد.» او ایمان آورد، در آغوشش کشید و مرواریدهای وعده را به جان خرید؛ غافل از آن‌که نجات، گاه نامِ زیبای زنجیری‌ست که به آن بسته‌ایم؛ و گاهی مقدس‌ترین باور آدمی، همان تیغی‌ست که خونش را می‌ریزد.

Fact:
دنیا میچرخه، میچرخه و بعد دقیقا میذارتت تو اون موقعیتی که درباره‌ش راحت صحبت میکردی و بقیه رو قضاوت میکردی!