uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

Pond Whispers

Pond Whispers

Kanalga Telegram’da o‘tish

Frog’s whispering dance in the pond... (بنیان‌گذار حزب موزگرایان و اولین رهبر کاریزماتیک موزستان✍️🍌 ) ناشناس: @Helloimbluefrogbot For froggy: https://t.me/+3HIkjc-jKNIzNjY0

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
357
Obunachilar
-124 soatlar
+297 kun
+7930 kun
Postlar arxiv
Theory Cosmic humility: "For small creatures such as we the vastness is bearable only through love "

POV: هوش تعریفی از توانایی تو برای سازگاری با شرایط و تغییراته نه صرفا علم زیاد..

Stephen William hawking: Intelligence is the ability to adapt to change...

photo content

پفک زشت...
پفک زشت...

Do you hear the strawberries singing? They softly whisper, “Let’s stay together until next summer.” ـ(تمرین پرسپکتیو و سایه ر
Do you hear the strawberries singing? They softly whisper, “Let’s stay together until next summer.” ـ(تمرین پرسپکتیو و سایه رفرنس داشته)

Nikola Tesla: "My brain is only a receiver in the universe , there is a core from which we obtain knowledge, strength and inspiration" میتونیم بگیم از نظر اون افکار انسان مال خودش نبوده بلکه از مرکزی به نام (هوشیاری کیهانی) سرچشمه میگیره ...مغز ما فقط اونو دریافت و ترجمه میکنیم خیلی از ایده هایی بعضی از آدما داشتن که باعث دگرگونی جهان و پیشرفت علم وتمدن شده می‌تونه از" منبع انرژی آفرینش " سر چشمه گرفته شده باشه و بهشون انتقال داده شده باشه و اونا فقط اونو بیان و اجرا کردن... :)+++

"We are a way for the cosmos to know itself "

در هیاهوی درد، پرِ پرواز را آموختم.... هر فرو ریختن، در من معنایی تازه از ساختن زاد. زمین، آرام در گوشم زمزمه کرد و گفت: ریشه
+1
در هیاهوی درد، پرِ پرواز را آموختم.... هر فرو ریختن، در من معنایی تازه از ساختن زاد. زمین، آرام در گوشم زمزمه کرد و گفت: ریشه‌هایت را محکم کن، رشد کن، بی‌هیاهو، اما استوار. و من، در سکوتی روشن، نوری را یافتم که از درونم برمی‌خاست. هنوز جوان است، اما گرم، و من ایمان دارم روزی این نور، آرام‌آرام، تمامِ جهان را در آغوش خواهد گرفت....

Kiyaaa🎀^^

Repost from RegaPlus
امروز روز جهانی سلامتِ روانه. @RegaPlus
امروز روز جهانی سلامتِ روانه. @RegaPlus

Repost from N/a
تن خالی از جانش غرق در تاریکیِ سیاهِ ترس شده است. واهمه ای از کابوس و رویاهای شیرینِ ته مانده در شراب قدیمیِ خاطره، تنش را در
تن خالی از جانش غرق در تاریکیِ سیاهِ ترس شده است. واهمه ای از کابوس و رویاهای شیرینِ ته مانده در شراب قدیمیِ خاطره، تنش را در بند خود اسیر کرده است ؛ اما هنوز آرزویی در کنجِ آن دخمه ی تاریک مشعلش را بر فراز او می افشاند . دوباره کورسویی از امیدی روشن از بندِ تاریکی نور را بر چشمانش انعکاس می‌دهد. شعله ی رویا در پسِ خاطرات خاک خورده ، ذره ذره بی قراری می کند و زبانه می کشد . او دیگر نمی‌خواهد تنش را به غل و زنجیرِ ترس و کابوس در ژرفای تاریکِ چاهِ غمش بسپارد. او با کوهی از سنگ های غم و ترس بر شانه اش و با تنی آراسته با زخم های زنجیرِ تاریکی ، خودش را کشان کشان به سوی روشنیِ امید می کشاند . در دلش افسونِ افسوس لانه کرده و مروارید اشک بر چشمانش می رقصد. باشد که جعد مشکین گیسوانش را رقصان در نور ، آسمانش را روشن با مشعل امید و دلش را مصفا از غم ببینم.

Repost from N/a
رویاهایش را در قلبش می کاشت تا به گلدان خشکیده ی قلبش رنگ و بویی ببخشد. ماه که به اسمان دامن میزد پژاوک رویاهایش لالایی دلنشی
رویاهایش را در قلبش می کاشت تا به گلدان خشکیده ی قلبش رنگ و بویی ببخشد. ماه که به اسمان دامن میزد پژاوک رویاهایش لالایی دلنشینی بود تا بندبند پاره پاره های موسیقی غمناک روز را به فراموشی بفرستد رویا و حقیقتی که با صعوبت در ان نفس می کشید با هم در جنگ بودند. زخمی از رویا بر حقیقت و زخمی از رویا بر حقیقت ؛ اما میان این پیکار، قلب مملو از رویا و زیبایی اش بود که قربانی می شد ؛ پاره پاره می شد ؛ اما هنوز از میان شیار های قلبش نوری زیبا چشمش را می ارایید . نوری که او را در میان تاریکی حقیقتی که در ان زندگی می کرد به جلو می کشاند . نوری که میان ظلمت جان فرسای افکارش بویی از عطر امید را به مشامش می رساند . حالا دیگر نایی نمانده است . دیگر رمقی در قلبش برای زنده ماندن میان این پیکار ها نمانده است. دیگر طنینی از غزلِ خنده اش نمی شنود . تنش در غل و زنجیر به عقب کشانده می شود ؛ اما او هنوز می خواهد به باریکه ای از نور امید در میان این تاریکی پناه ببرد.

از تئوری های مورد علاقم:+++

Carl Sagan: "If we are alone in the universe it sure seems like on awful waste of space!"

Arthur Charles Clarke : "هدف نهایی انسان نه تسلط بر زمین است و نه فضا , بلکه درک معنای وجود خویش در میان بی نهایت ست"

فرشته‌ای بود خاموش در هیاهوی غم هایش، در آستانِ آسمان!.... چشم به پروازِ دیگران دوخته بود، و پرهای سپیدِ آنان که چو برف بر گی
فرشته‌ای بود خاموش در هیاهوی غم هایش، در آستانِ آسمان!.... چشم به پروازِ دیگران دوخته بود، و پرهای سپیدِ آنان  که چو برف بر گیسوان همچو زر او می‌نشستند. هر پر، تکه‌ای از رؤیای دست‌نیافتنی او بود... رؤیای پرواز، رؤیای رهایی ،رویای رقص در اسمان آرزو های شیرینش .... دلش از حسرت می‌تپید، گویی سهمی از آسمان ندارد... اما...! در سکوتِ غم های خویش نمی‌دانست، که او نیز بال دارد!، بال‌هایی نهفته در مه، نازک و ناپیدا، در انتظارِ باوری کوچک و نوری از درون. او خویشتن را کم‌تر از دیگران پنداشت، بی‌آنکه بداند در ژرفای وجودش، صدفی نهفته است از جنس نور، که اگر روزی گشوده شود، آسمان را به زانو درمی‌آورد. آری! ؛ هنوز نمی‌داند... اما روزی، همین فرشته، با همان بال‌های کوچکِ فراموش‌شده، جهان را به زیباییِ پروازش وام‌دار خواهد کرد.....