گـیجـگاه
Kanalga Telegram’da o‘tish
مینویسم، تا بعداز من، نوشتههایم سخن بگویند.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 446
Obunachilar
-17524 soatlar
-2077 kun
+12030 kun
Ma'lumotlar yuklanmoqda
O'xshash kanallar
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Taglar buluti
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Oktabr '26Okt '26
Oktabr '26
+679
2 kanalda
Sentabr '26
+1 799
1 kanalda
Get PRO
Avgust '26
+1 743
0 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+746
0 kanalda
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 18 Oktabr | +38 | |||
| 17 Oktabr | +42 | |||
| 16 Oktabr | +4 | |||
| 15 Oktabr | +54 | |||
| 14 Oktabr | +32 | |||
| 13 Oktabr | +49 | |||
| 12 Oktabr | +50 | |||
| 11 Oktabr | 0 | |||
| 10 Oktabr | +100 | |||
| 09 Oktabr | +52 | |||
| 08 Oktabr | +48 | |||
| 07 Oktabr | +1 | |||
| 06 Oktabr | +55 | |||
| 05 Oktabr | +18 | |||
| 04 Oktabr | +1 | |||
| 03 Oktabr | +112 | |||
| 02 Oktabr | +1 | |||
| 01 Oktabr | +22 |
Kanal postlari
حس میکنم مدت هاست
سقوط میکنم و به زمین نمیرسم
غرق میشوم و خفه نمیشوم
میسوزم و جان نمیدهم
در پایانی بیپایان به سر میبرم.
| 2 | ریمیکسا قفلیتونو بفرستید ببینم چی گوش میدید بلاها
(پ.ن اصلانم ریمکسام ته نکشیده🙂↔️)
https://telegram.me/BotChat_nashenasbot?start=sc-GflHyM7D50 | 137 |
| 3 | ReMiXeRapY تلگرام (1).mp3 | 149 |
| 4 | در یکی از روزهای سرد زمستان، در شبی از سال که سردترین شب بود و همه مشغول وقتگذرانی در خانه، در کنارِ یکدیگر و گرم کردن خود بودند،
او تک و تنها کنارِ همان دریاچهی کهنه نشسته بود و مشغول تماشای آن و یادآوری یادهایش بود.
کاملاً همهجای بدنش بیحس شده بود، آنقدر بیحس که حتی وقتی قطرههای اشک بر چهرهاش جاری میشد، آن را حس نمیکرد؛
اصلاً نمیدانست که چهرهاش غرق در اشک است.
همانگونه که زانوهایش را در آغوش گرفته بود، پخش بر زمین شد؛
امشب، شبی بود که باید گذشته را رها میکرد.
او ساعتها بود که با خودش کلنجار میرفت، اما هر بار نمیتوانست و فریادی از خشم و اندوه میکشید.
ولی افسوس، هر چه فریاد میزد نه خشمش و نه دلتنگیاش فروکش میکرد.
آن خاکستر، تنها چیزی بود که از او مانده بود، و نمیتوانست از آن نیز بگذرد.
این خشم سالها در درونش رخنه کرده بود، از همان روز که میتوانست بماند، صبر کند و همهی کژفهمیها را آشکار سازد،
اما نماند، به همهچیز پشت کرد و رفت.
همان روز که پسر تا نزدیکهای بامداد جلوی درِ خانهاش منتظر ماند و او در را نگشود.
پسر هم به همان دریاچه رفت، همانجا که با هم شنا را آموخته بودند و آخرِ هفتههایشان را در آنجا میگذراندند.
آنقدر ذهنش درگیرِ دخترِ داستانِ ما بود که یادش رفت دما بدنش از شدت سرما پایین میرود،
و اینگونه از جهان، از دختر دل برید…
آری، از همان روز، دخترِ داستانِ ما خشمگین، غمگین، پشیمان و شگفتزده شد
که چگونه زندگیاش تنها در چند لحظه، و در یک شب، نابود شد.
هر چه کوشید همهچیز را با همان خاکسترها رها کند و برود پیِ زیستنی تازه و آدمی نو از خود بسازد،
دلیلی برای ماندن نیافت.
چرا که جهان را تیره میدید
او خورشیدش را از دست داده بود، و جهان برایش بیفروغ و بیجان بود.
برای چه و برای که باید ادامه میداد؟
ترجیح داد همانجا، همهچیز را به پایان برساند،
شاید توانست برای لحظهای، خورشیدش را باز یابد…
@gij_gahchaneh8799
#فقط_این_نیست | 132 |
| 5 | معلومه که دیر سین بزنی دیر سین میزنم، سرد بشی سرد تر میشم، صدمو بزارم صدتو نزاری درتو میزارم. | 1 |
| 6 | @gij_gahchaneh8799 | 242 |
| 7 | آرومم آرومم، آرومم نکن..
@gij_gahchaneh8799 | 1 |
| 8 | احساس میکنم بیش از حد بودم، بیش از حد نوشتم، بیش از حد حرف زدم، بیش از دوست داشتم، بیش از حد احساس خرج کردم، بیش از حد تلاش کردم، بیش از حد خواستم، بیش از حد اعتماد کردم، بیش از بغض کردم، بیش از حد غصه خوردم، بیش از حد گذشتم، بیش از حد تقلا کردم، بیش از حد نگران بودم و بیش از حد خستم. | 553 |
| 9 | آرومم آرومم، آرومم نکن..
@gij_gahchaneh8799 | 1 |
| 10 | همیشه منم که حواسم به همهست، اما انگار هیچکس نیست حواسش به من باشه. | 1 048 |
| 11 | خب اکه قرار بر این باشه ک من بخوام بهت بگم چطور بهم توجه کنی پس تُف تو اون توجهی ک تو میخوای به من کنی، نکنی بهتره. | 829 |
| 12 | قضیه از این قراره ک تو یه روز خسته میشمای منو جدی نگرفتی عزیزم؛ | 924 |
| 13 | بله من به دل میگیرم، چون مطمعنم آدما خوب میدونن چیکار میکنن و چه حرفی میزنن. | 458 |
| 14 | زندگیه دیگه، هربار یه تیکه از قلبت کنده میشه ولی باید ادامه بدی. | 474 |
| 15 | حس میکنم مدت هاست
سقوط میکنم و به زمین نمیرسم
غرق میشوم و خفه نمیشوم
میسوزم و جان نمیدهم
در پایانی بیپایان به سر میبرم. | 3 |
| 16 | Behin-Samin-Az-Man-Bogzar-128.mp3 | 485 |
| 17 | ولی تو هیچوقت نمیفهمی چقد منو پیش کسایی ک ازت تعریف کرده بودم شرمنده کردی. | 600 |
| 18 | لعنتی منو از چی میترسونی؟
من تهِ تهِ بدبختیو دیدم
تهِ بیکسی، تنهایی، انزوا، گریه..
خیانت دیدم، دروغ شنیدم، بی احترامی دیدم
ولی به روی خودم نیاوردم
میاوردم چی میشد؟ گردن میگرفتین مگه؟؟
برای اینکه گوه کاریاتونو جمع کنید،
بازم مقصر خودم میشدم!
پس سکوت کردم و دور شدم؛
اونقدر دور ک خودمم خودمو گم کردم. | 535 |
| 19 | لعنتی منو از چی میترسونی؟
من تهِ تهِ بدبختیو دیدم
تهِ بیکسی، تنهایی، انزوا، گریه..
خیانت دیدم، دروغ شنیدم، بی احترامی دیدم
ولی به روی خودم نیاوردم
میاوردم چی میشد؟ گردن میگرفتین مگه؟؟
برای اینکه گوه کاریاتونو جمع کنید،
بازم مقصر خودم میشدم.
پس سکوت کردم و دور شدم؛
اونقدر دور ک خودمم خودمو گم کردم! | 1 |
| 20 | Dobare Nakhabidam.mp3 | 500 |
