. شعر .
Kanalga Telegram’da o‘tish
هر شعر آینهایست برای یک دل ... poems.a.4 :اینستا
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
372
Obunachilar
+324 soatlar
+217 kun
+2830 kun
Postlar arxiv
372
اگر گریه کند ، اشکهاے او را پاک مےکنم
اگر کل دنیا او را پس بزند من او را به آغوش مےکشم
اگر او به عشق احتیاج دارد من او را بیشتر دوست خواهم داشت
اگر هیچکس به او گوش ندهد من به او گوش خواهم داد🤍
https://t.me/A_poems1
372
تو نمیخواهی عزیزت بشوم زور که نیست
یا نگاهم بکند چشم تو مجبور که نیست
تو مرا دیدی و از دور به بیراهه زدی
تو نگو نه دل دیوانهی من کور که نیست
خواستم دل بکنم از تو ولی حرف نشد
لعنتی غیر تو با هیچکس جور که نیست
مشکل اینجاست نگفتی تو به من میدانم
تو نمیخواهی عزیزت بشوم زور که نیست
https://t.me/A_poems1
372
تلخےِ عشق از تظاهرهاے شیرین بهتر است
سیلےِ مادر کجا و بوسهے نامادرے کجا ...!
https://t.me/A_poems1
372
دوباره مےسازمت وطن ، اگرچه با خشتِ جانِ خویش
ستون به سقف تو مےزنم ، اگرچه با استخوان خویش:)))
https://t.me/A_poems1
372
دوست دارم عاشقت باشم ، نمےخواهے مرا
پس چرا با غم تماشا مےکنے گاهے مرا
حسرتش مانده است بر قلبم ''عزیزم'' گفتنت
یوسفم ، این بار هم بنداز در چاهے مرا !!
https://t.me/A_poems1
372
من از خاطر نخواهم برد رنگ چشمهایت را
عسل فاسد نخواهد شد اگر صد سال هم باشد👁👁✨
https://t.me/A_poems1
372
کم سو شده چشمانِ من از گریهیِ بسیار
من ماندهام و یادِ تو و حسرت دیدار🫠🥲:))
https://t.me/A_poems1
372
اهلِ نفرین نیستم ، اما خدا لعنت کند ؛
آنکه را یک روز همراهت به محضر میرود . .
https://t.me/A_poems1
372
‹ مادرم شاعر بود پدرم عاشق شعر . .
چه کنم دست خودم نیست منم زادهی عشق🌱⤹' ›
https://t.me/A_poems1
372
همه دربارهے مردهاے کُشته شده در جنگ حرف مےزنند اما ،
چرا هیچکس از زنان کُشته شده در عشق چیزے نمےگوید؟!
https://t.me/A_poems1
372
از تو چه پنهان زیباے من
قلبم هنوز بابت کارهایے که حق من نبود
درد مےکند !!
https://t.me/A_poems1
372
به غم کسے اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من ، که در او اثر ندارد
غلط است اینکه مےگویند به دلے رَه است دل را
دل من ز غصه خون شد ، دل او خبر ندارد💔!
https://t.me/A_poems1
372
تو خواهے رفت ، دیگر حرف چندانے نمےماند:)
چه باید گفت با آن کس که مےدانے نمےماند؟!
بمان و فرصت قدرے تماشا را مگیر از ما ،
تو تا آبے بنوشانے به من ، جانے نمےماند !
برایم قابل درک است اگر چشمت به راهم نیست ...
براے اهل دریا شوق بارانے نمےماند:)
همین امروز داغے بر دلم بنشان که در پیرے ،
براے غصه خوردن نیز دندانے نمےماند !
اگر دستم به ناحق رفته در زلف تو معذورم ،
براے دستهاے تنگ ، ایمانے نمےماند !
اگر اینگونه خلقے چنگ خواهد زد به دامانت ،
به ما وقتے بیفتد دور ، دامانے نمےماند !
بخوان از چشمهاے لال من ، امروز شعرم را ...
که فردا از منِ دیوانه ، دیوانے نمےماند🫠:)))
https://t.me/A_poems1
372
چو عضوے به درد آورد روزگار ،
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بے غمے ،
نشاید که نامت نهند آدمے !!!
https://t.me/A_poems1
372
در تاریخ بنویسید ما مردم ایران
با رنجهاے خاموش ، با دردهاے مشترک ،
با دلهاے زخم خورده و خسته زیستهایم ،
اما همچنان
به امید زنده ماندیم ...🖤
https://t.me/A_poems1
