یادداشتهاییکجادوگـر
Kanalga Telegram’da o‘tish
به دنبالِ نقشه هایِ گمشده،ماجراجویی،حلِ معما،داستان های ترسناک و جادو🕯. @FaFaomabot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
706
Obunachilar
-224 soatlar
-127 kun
+13530 kun
Postlar arxiv
آن روزها لوسین هنوز نمیدانست هر بار که از کنارم عبور میکند، بوی کتابهای کهنه و قهوهی تلخ تا ساعتها در راهروهای قلعه میماند. گاهی او را از پشت پنجرهی کتابخانه تماشا میکردم؛ بیآنکه بداند، با آقای مگوریوم دربارهی سفرهای دوردست حرف میزد و هر از گاهی زیر لب میخندید. هیچوقت فکر نمیکردم روزی تمام سهم من از آن خندهها، چند نامهی تاخورده و خاطرهی صدای قدمهایش روی کفپوشهای چوبی قلعه باشد. حالا هر شب، وقتی پنجرهی کتابخانه را باز میکنم، باد همان مسیر قدیمی را از میان راهروهای قلعه پیدا میکند... و گاهی، برای یک لحظه، آنقدر همهچیز واقعی به نظر میرسد که بیاختیار برمیگردم،با این خیال که شاید دوباره صدای آرامَش را بشنوم که میگوید: «جادوگر...»
در یکی از نامه هایش برایم نوشته بود: جادوگر،اگر امشب دوباره تا دیروقت در کتابخانه بیدار ماندی لطفا قهوه را تلخ تر از همیشه درست نکن. میدانی که بعد از اولین جرعه باز هم اخم میکنم و تو باز هم میخندی.
سالها از آن شب گذشته اما هنوز هم قهوهام را همانقدر تلخ درست میکنم.
بازیگر نقش چاکیر یه ویدیویِ چهل و سه دقیقه ای از پشت صحنه دریا طغیان میکند تو یوتیوب آپلود کرد،خیلیییی باحالل بودد😭😭
