uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

نشانیِ سوّم

نشانیِ سوّم

Kanalga Telegram’da o‘tish

کلمه‌هایی که از ما به‌جا خواهد ماند، بی‌خوابیِ عجیبی خواهند کشید‌‌... بی‌خوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راه‌هایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175

Ko'proq ko'rsatish
809
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+127 kun
-16830 kun
Postlar arxiv
sticker.webp0.13 KB

sticker.webp0.13 KB

تو نمرده‌ای. ما مرده‌ایم که ۴ بامداد این یکشنبه‌ی نحس غم‌انگیز زنگ می‌زنی و با تن صدای لرزان و تارهای صوتی دورگه‌‌ات که هنوز در اوان بیست‌ سالگی‌اند از ما می‌خواهی کاری برایت کنیم و آرام می‌گویی: "شرمنده‌تان شدم، من را ببخشید، همه‌تان را دوست دارم." و قطع می‌کنی و ما کاری برایت نمی‌کنیم جز طی مسیر دیوان عالی تا انقلاب تا درِ زندان تا یقه‌کشی با سربازی که به دروغ به ما می‌گوید: "اینها اعدامیِ شما نیستند. اینها مال مواد مخدرند." و ما خوش‌خوشان برمی‌گردیم و فکر می‌کنیم راست گفته است و منتظر جوابیه‌ی اعتراض وکیل می‌مانیم که چهار ساعت بعد زنگ می‌زنند می‌گویند: "بهشت رضا، قطعه‌ی فلان. اگر تا نیم‌ساعت دیگر نیایید خاکش میکنیم." ما مرده‌ایم، تو نمرده‌ای. ما دستمان کوتاه‌تر بود از نگاه تو وقتی خیره به آسمان با گردنی پوسته‌پوسته کبود و محاسنی نازک و تنی یل دراز به درازِ تابوت تمرین بازیگری می‌کردی. ما مرده‌ایم که تو حالا هشت ساعت است همانجا درازیده‌ای و ما نتوانستیم عیسی باشیم. دست ما حتی کوتاه تر از اندام آزادی بود که با تو اعدام شد‌. تو تازه متولد شده‌ای و ما سالهاست مرده‌ایم، ما بدبختهای پشیمان. و اذعان به این که ما بدبختیم ما را بدبخت تر نمیکند، خوشبخت تر هم نمیکند. این که با خودمان صادق باشیم... این هم ما را خوشبخت نمیکند. نمیدانم چه چیزی ما را خوشبخت میکند اما به خوبی میدانم چه چیزی ما را بدبخت کرده. کاش تصادف کرده بودی، یا بیمار بودی. کاش اینطور تن سالمت را در خاک پنهان نمی‌کردند تا سالها بعد از همان خاک، رطبی خرمایی همرنگ چشمهایت و موهایت، دودمان ما مردگانِ به‌ظاهر زنده را به باد بدهد. هیچوقت باور نمی‌کنم تو مرده باشی. تو رفته‌ای تا خاک را هم شکست بدهی، همانطور که آسمانها را با چشمهایت می‌دری. نمی‌خواهم باور کنم پشت تو به خاک رسیده، تو در کُشتی همه را حریف بودی. نمی‌خواهم گریه کنم و صدای براهنی که با جدیت می‌گوید: "چه جوانانی اسماعیل..." در گوشم نشسته است سیگار می‌کشد. بار دیگر، این بار تو، به من ثابت کردی که چه‌قدر مرده‌ام. و حالا که به صورتت در این کفنِ بزرگتر از قدت که پیچیده در بندبند لالوی تنت نگاه می‌کنم: تو چه‌قدر زنده‌ای محمدرضا. -به برادرم، جاویدنام محمدرضا میری "فرزند ایران و جانفدای میهن" که امروز توسط دستگاه امنیتی-قضایی جمهوری اسلامی اعدام سیاسی شد. ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵.

Repost from آذر
«‏مسئله فقط اینترنت نیست. ما از مدار روایت جهان خارج شدیم. بی‌سر‌و‌صدا از جایی که فردا ساخته می‌شه کنار گذاشته شدیم. جهان جلو می‌ره ما بیرون قاب موندیم. یک حذف تدریجی از روایت‌ها و اتفاقات جهانی.» بیست‌ویک اردیبهشت چهارصد و پنج

صبح امروز، جمهوری اسلامی، عرفان شکورزاده دانشجوی نخبه، رتبه‌ی اول کنکور کارشناسی‌ارشد و دانشجوی‌ارشد مهندسی هوافضا – فناوری م
صبح امروز، جمهوری اسلامی، عرفان شکورزاده دانشجوی نخبه، رتبه‌ی اول کنکور کارشناسی‌ارشد و دانشجوی‌ارشد مهندسی هوافضا – فناوری ماهواره‌ی دانشگاه علم‌و‌صنعت را به اتهام همکاری با آمریکا و اسرائیل اعدام کرد.

اومدم یه‌کم از زندگیِ خودم بگم، تا این‌که اینو دیدم و فرو ریختم:

sticker.webp0.13 KB

Repost from LOL
I know I should sleep, but the voices in my head go ‏وقتی داشتی جون میدادی آراز، چند بار صدام کردی من نبودم آراز، آراز اولین باریه که من دیر رسیدم آراز، من دیر رسیدم مامان، منو ببخش مامان … ⁩

بعد از هزاار بار دیدنم، اون همچنان: =)
بعد از هزاار بار دیدنم، اون همچنان: =)

+1

تو خود حدیث مفصل...

عجب دردیه که آدم تو سرزمینِ خودش هم حسِ غربت کنه.

داشتم فکر می‌کردم که این‌بار انقدر زیاد شده که دیگه نتونستم تو دفترم بنویسم.

«درود به مردم شریف ایران»، «به نام خدا من ژینا امینی هستم»، «بچه‌ها نخندینا»، «بارون اومد و یادم داد، تو زورت بیشتره»، «ندا نترس، ندا بمون»، «یه دل می‌گه برم برم برم»، «سلام، من مهرشاد هستم»، «من هم فرزند کسی هستم»، «توی همین موازات بودیم، دست‌مون تو دست هم بود، یهو دیدم افتاد»، «بچه‌های منو کشتن، گفتن خطای انسانی بوده»، «دارن این همه آدم رو می‌کشن که بگن یک نفرو نکشتن؟»، «سلام، به چنل یوتیوب سارینا خوش اومدید»، «حیدر حیدر کنان به بچه‌ی من شلیک کردن»، «دوست دارم الان که دارم می‌رم تظاهرات، چندوقت دیگه یه اتفاقی بیوفته»، «سپهر من کجایی بابا؟»، «مانی بابا تو برو من می‌آم»، «توی برگه نوشتن متهم اظهار پشیمونی نکرد»، «دادا برای چی نرم؟»، «بعدا اینو استوری می‌کنید می‌گید برای رفتنت زود بود»، «خب یه ۲۰۷ مشکی»، «پروانه‌ی بنفشی دیدی منم»، «اونا برای تمرین داخل کلاس بود حاج‌آقا»، «دارم می‌سوزم بابا»، «سوره‌ی آل عمران، خدا ستمگران را دوست ندارد»، «بابا حکم من اعدامه، به مامان چیزی نگو»، «می‌خوام فقط بابام پیشم باشه»، «حاج‌آقا اینا برای ورزش هستن»، «جون منو ازم گرفتن خانم، جون من توی اون هواپیما سوخت»، «بچه‌ی من چه گناهی کرده بود که زنده زنده توی هواپیما سوخت؟ چرا هیچکس جواب منو نمی‌ده؟»، «دیگه نمی‌ترسیم، می‌جنگیم»، «بچه‌ها، کمک»، «بچه‌ی من حتی نمی‌تونست تا سر کوچه تنها بره»، «به‌نام خداوند رنگین کمان»، «من خوبم بابا خوبم، چشمام فقط می‌سوزه، زنده می‌مونم قول می‌دم»، «بلند شو مادر، بلند شو، ببین مادرت داره می‌رقصه، بلند شو»، «بابا بسه، بسه بابا بسه بسه»، «کف خیابانم، نه ترسی دارم، نه نگرانی، حقم را می‌خواهم»، «ما تماشاگر نمی‌خواهیم به ما ملحق شوید»، «من که زود بلند شدم، پس بابایی کو؟»، «پاشو برات نون خامه‌ای گرفتم مامان، پاشو هرچندتا دوست داری بخور»، «من این حور و پری رو ۲۳ سال خودم پروردم، تو قبر نگاش کنم؟»، «این رضای پرپر شده‌ی من تقدیم به میهن»، «بابا، خیالت راحت، دوستت دارم»، «واسه خواهرزاده‌ی من، گوش کن، واسه خواهرزاده‌ی من دست بزنید»، «کاش انقدر با غیرت تربیتش نمی‌کردم که این‌طوری بشه»، «شمع‌هاشو کی فوت کنه مامان؟»، «پسرش گفته چرا اسم مادرمو نمی‌خونید»، «آرام بخواب دلدار من، ای صهبای زیبای من»، «چه بارون بیاد چه برف بیاد چه بوران، مانی صفرپور به آرزوهاش می‌رسه»، «یک لحظه وصل شدم و می‌خوام بنویسم زن زندگی آزادی، برای همیشه»، «آخ حامد جان»، «پدر من ورزشکار بود، هر روز وزنه می‌زد، اگر اینا نمی‌کشتنش، ۱۲۰ سال دیگه زنده می‌موند»، «آقا این خطو می‌شناسی؟ تیر خورده نفس نمی‌کشه»، «ما رفتیم جلوی عراق از ناموس شما دفاع کردیم که شما بچه‌های ما رو بکشید؟»، «بچه‌مو می‌بردم سرکار، بچه‌م تنها نیاد، تو سرما نیاد، الان بچه‌م هم تنهاست هم تو سرماست»، «توی فاتحه‌ی من قرآن نذارن، مردم برقصن»، «به امید روزهای قشنگ، کنار تو»، «اندازه‌ی دنیا برنامه داشتی مامانی»، «دخترم دکتر بود»، «آرزو می‌کنم سال دیگه این موقع، هیچ‌کدوممون اینجوری نباشیم»، «اگه منافق زده چرا بچه‌ی من قطعه‌ی شهدا نیست؟»، «پاشو خوشگلم من تنهایی خیلی می‌ترسم»، «بچه‌ها سرپرست‌شون رو توی اتفاقات اخیر از دست دادن، کسی هست نگه‌شون داره؟»، «مبین من روت پتو می‌کشیدم، نمی‌ذاشتم این‌طوری یخ بزنی»، «بچه‌ی من نیازی به فاتحه نداره، تشویقش کنید، قهرمان شده»، «اگر آزاد شد، خوشحالی کن به‌جای من، جای ما رو خالی کنید، من خیلی منتظر این روز موندم»، «دارم می‌رم، نه به‌خاطر خودم، به‌خاطر پسرامون»، «جون مادرت نزن»، «خدایا ظلم تا کی؟»، «وقتی داشتی جون می‌دادی آراز، چند بار صدام کردی من نبودم آراز؟»، «بچه‌ها تیر خوردم، نمیرم فقط»، «خدا، مست، داره تماشا می‌کنه هیبت پدر منو که داره می‌ره پیشش»، «اگه دیگه آنلاین نشدم، منو فراموش نکنید، بدونید من مفت نمردم، تو جشن آزادی اسم منو بیارید»، «توروخدا نذارید بمیرم هفته‌ی دیگه عروسیمه»، «نترسید نترسید، ما همه با هم هستیم»، «عه باباییه، باباییه»، «پاشو مادر آهنگ موردعلاقه‌تو گذاشتن»، «بهنام! بهنام!»، «توپ تانک مسلسل، دیگر اثر ندارد، به مادرم بگویید، دیگر پسر ندارد»، «سهمِ بچه‌ی من، توی مملکت من، توی وطن من، پنج تا گلوله بود»، «من یه رضا از دست دادم ولی هزارتا پسر گیرم اومد»، «اگه دستگیر شدم و یا دیگه نبودم، بدونید من همیشه در کنار مردم ایستادم»، «خب می‌شه بگید محاربه چیه لطفا؟ من نمی‌دونم قربان»، «حکم اعدام من صادر شده و این تماس خداحافظیه»، «شنیده بودم سر بی‌گناه تا پای دار می‌ره ولی بالای دار نمی‌ره، ولی دروغه»، «سکوت شما یعنی حمایت از ظلم و ظالم».

photo content
+1

+1
یه ۲۰۷ مشکی.

Hayedeh-Roozaye-Roshan-[320].mp319.55 MB

دلم می‌خواست امشب با همه‌ی جوون‌های ایرانی‌ای که خیلی وقته فهمیدن هر کاری کنن نمی‌رسن. امیدشون نا امید شده. که جوونیشون رفته و نمی‌تونن براش کاری کنن. که حالشون این‌جوریه که دستشونو زدن به چونه‌شون و دارن به سال‌های زندگیشون فکر می‌کنن. همین. فقط فکر می‌کنن. جمع شیم یک جای تاریک. چراغ قوه‌های گوشیمونو روشن کنیم. زیاد داد نزنیم. بلند گریه نکنیم. بشینیم. با همه‌ی خستگی‌هامون. با همه‌ی غم‌هامون. ساکت بشینیم به تاریکی خیره شیم. بعد آروم زمزمه کنیم. بخونیم برای کوچه غمگینم. برای خونه غمگینم. برای هر کی مثل ما، داره می‌خونه غمگینم.

من بعد از دی دیگه آدمِ قبلی نشدم. یک چیزی تو وجودم منو می‌کشه پایین و نمی‌ذاره با خیال راحت شاد باشم. نبودم. نیستم. تمام خاطرات خوب و نوشته‌های خوب خوبی‌هاشون اندازه ی خوبی‌های تو شرایطِ جنگی بود و هست. نمی‌دونم. فقط احساس می‌کنم این‌روز‌ها دارم تموم می‌شم. با هر نفس. با هر سرفه‌ای از گلوم. با هر تکه خنده و هر قدمی که برمی‌دارم به سویِ مرگه‌. به قول گروس، انگار ساعت‌ها هم برای مرگ کار می‌کنن تا زندگی.

واقعا ما قبل از این‌ها چه‌طور زندگی می‌کردیم؟ قبل‌ از همه‌ی این خاطراتِ دی ماه و جنگ و خاک و خون؟ چی کار می‌کردیم برای زنده موندن که حالا دیگه نمی‌تونیم؟