شایان آبروشن | شاعر
Kanalga Telegram’da o‘tish
سر به خیابان و گذرها زدم... پوچ سر از فکر تو هرجا نشد :) «نوشته ها و اشعار شایان آبروشن» 📚 دستی که مویت را نبافت حرفی سخنی و تهیه کتاب: @Shayan_abroshan اینستاگرام: https://www.instagram.com/shayanabroshan?igsh=MWM5dnN6N2VpaTYzaQ==
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
510
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+337 kun
+9330 kun
Postlar arxiv
ای غم! بگو از دستِ تو، آخر کجا باید شدن
در گوشهی میخانه هم، ما را تو پیدا میکنی.
#شهریار
ماتم چه گویم از وطن، کز برگ برگِ این چمن من خونِ چشمِ شاعران، دیوان به دیوان دیدهام.- معینی کرمانشاهی
مرگ بیش از آن در اطرافم هست، که بتوانم از زندگی بنویسم.
کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم اسلاوانکا دراکولیچ
کس نیست که تا بر وطن خود گرید
بر حال تباه مردم بد گرید
دی بر سر مرده ای دو صد شیون بود
امروز یکی نیست که بر صد گرید
سلام
بعد از روز هایی که تاریکیِ شان، از سیاه چاله های فضایی هم پیشی میگرفت...
و این ظلمت تا ابد در ذهن هایی که به این کابوس های تاریک، عادت دارند به یادگار خواهد ماند.
رنج ها دیدیم اما در قیامت راحتیم
بی شک از شرمندگی حاضر نخواهد شد خدا
-علیصفری
دیگر آن عاشق خیره سر تو هیچ جوان نیست
نغمه خوان شبِ چشمش غم و گریه است "بنان" نیست
در خیالات غزل چشم تو را عطر و قلم زد
رنگ چشمان سیاهت اثر "فرشچیان" نیست
تا ابد از غزلم چشم تو پیدا و عیان است
عشق محدودِ مکان یا که جوانی و زمان نیست
زجر، شبها غم او خوردن و بی تاب شدن بود
درد والله و به قرآن که چونین است و چونان نیست
این سکوتم همه جا ورد زبان همگان شد
عشق در سینه نفیس است نیازی به فغان نیست
فصل ها را شده ام جملگی دیوانهٔ تو پس
بهترین وقت برای سفر عشق خزان نیست
#شایان_آبروشن
من بیقرار و با دلم در جنگ و درگیری و خون
افسوس تنها در غزل هستی اینجا مانده ای
از هر که شنیدم که عاشق شده بر ما
صد ها سخن کذب و دروغین شنیدیم...
#شایان_آبروشن
و عشق شایعه ای میان شاعران روانیست
که گاه گاه بگویند کمی ترانه که داریم
#شایان_آبروشن
ز دست رفته نه تنها منم در این سودا
چه دست ها که ز دستِ تو بر خداوند است
مجددا سعدی :)
