شایان آبروشن | شاعر
Kanalga Telegram’da o‘tish
سر به خیابان و گذرها زدم... پوچ سر از فکر تو هرجا نشد :) «نوشته ها و اشعار شایان آبروشن» 📚 دستی که مویت را نبافت حرفی سخنی و تهیه کتاب: @Shayan_abroshan اینستاگرام: https://www.instagram.com/shayanabroshan?igsh=MWM5dnN6N2VpaTYzaQ==
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
508
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+337 kun
+10130 kun
Postlar arxiv
گفتمش؛ از من و آن عشق پر از شوق، خبر گیر
با غرض گفت؛ خبر ها تب یک عشق جدیدست
#شایان_آبروشن
گذر از پاتوقمان اشک به حاصل دارد
گرچه بی تو، کل تهران چشم من را خیس کرد
#شایان_آبروشن
غزل هایم رقیبان را به او مشتاق تر میکرد
همین هم، طاقت من را از این هم طاق تر میکرد
#شایان_آبروشن
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
غمت شبانه بر سرم هوار میشود چرا
به شانه های بغض من سوار میشود چرا
کنار میز کار خود به کاغذی نوشته ام
شبی به دور از عطر تو هزار میشود چرا
قرار عشق با دلم زبان رِندِ تو گذاشت
به وقت عاشقی سخن، شعار میشود چرا
اگر بپرسم از خدا سوال ابلهانه ایست
درخت بعد هر خزان سه تار میشود چرا
و یک غزل به دست شاعری شبی به یاد تو
در آسمان عشق او ویار میشود چرا
غزال عجز و خواهشم به سوی تو دوان ولی
توسط غرور من شکار میشود چرا
به سوز دی، گرفتگی آسمان و رفتنت
چه عادتیست کرده ایم! بهار میشود چرا
قلم به سرنوشت من کنایه ای زد و نوشت
دلت به بی وفا زنی دچار میشود چرا
#شایان_آبروشن
غم های دیگر شاخه هایم را نشانه رفته اند
اما تو آن دردی که از ریشه مرا سوزانده ای:)
#شایان_آبروشن
غلط است هر که گوید که به دل رهست دل را
دلِ من ز غصه خون شد، دلِ او خبر ندارد...
#وحشی_بافقی
ساقی که هیچکس ز میاش ناامید نیست
در شیشه ریخت زهر، چو نوبت به ما رسید
#قدسی_مشهدی
قصهی روز و شبِ من سُخنی مُختصر است
روز در خوابِ خیالاتم و شب بیدارم...
#اخوان_ثالث
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
#فروغ_فرخزاد
عشق با ما کردی اما زندگی با دیگری
تا به حالا نوبت ما بود و حالا دیگری
گفته بودی که مرا وقت سفر باید شناخت
عاقبت بار سفر بستی ولی با دیگری
هر نگاهت صد غزل در دفترم آواره کرد
با که حالا سر بگیرند این غزلها؟ دیگری؟
رسم دنیا بر همین بوده که عمری باغبان
پای گل میبارد و میچیند آن را دیگری
من که نفرینت نکردم روزی اما میدهد
پاسخ کار تو را حالا خدا یا دیگری
#حمید_میرزایی
گذر از پاتوقمان اشک به حاصل دارد گرچه بی تو، کل تهران چشم من را خیس کرد:)#شایان_آبروشن
Repost from N/a
وعدههای سر خرمن همه ارزانی شیخ
با تو هر لحظه دلم میل جهنم دارد!
