uz
Feedback
‌ ‌ ‌veloura ایان

‌ ‌ ‌veloura ایان

Kanalga Telegram’da o‘tish

‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ @g1ucebot : cherry motel ‌ ‌ bun — hearts @h2hsub note‌

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
396
Obunachilar
-124 soatlar
+317 kun
+12730 kun
Postlar arxiv
Repost from N/a
🔪Wisdom #crowned ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌with #strength .

Repost from N/a

Repost from N/a
‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ romeo 长夜 ’s 🧫 folder ‌ ‌ ‌ ‌ ‌webm 01 : daiquiri mixture

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌サン ‌’s ordinary 2st user ‌ ‌ ‌ ‌creep 💴 ‘ inception item

ㅤㅤ‌ ‌ ㅤ‌asa ’𝗌 castle‌ ‌♯‌𝟣‌𝟥    ‌ ‌ ‌‌  ‌‌ ‌ ve᮫lvet lı‌ttl𐇽e ‌🐚 secret𑩓‌

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ my lıttlę  %55 !?  pöny 🧼 coplte‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌  ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌   ‌ ‌ when?!  pony + (sleep)

♚ #MikaAbdalla ➝ #Actress

       sıte : fox 🖲. com          ? ? かっ # www

Repost from adorer of seth
sticker.webp0.16 KB

Repost from adorer of seth
𝗭𝗵𝗲𝗻𝘀𝗵𝗶 🔇 𝐑𝐞𝐧𝐠𝐨𝐤𝐮 𝐣𝐢𝐦𝐚࿐໋˖⋆ #Manhwa

Repost from cu young boy 🖤
sticker.webp0.23 KB

Repost from cu young boy 🖤
 #pack  ⎯⎯͟͟‧͙˖ ࣪ ‌‌   ‌‌   📞 💭. ﴾ . 𝒞oo youngwoo ﴿

Repost from N/a
‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ︐ در شـب‌هـای اکـتـبـر مـیـلان، شـبـیـه شـهـری‌سـت کـه چـیـزی را بـه یـاد آورده بـاشـد؛
خیابان‌ها آرام‌تر می‌شوند، چراغ‌ها پشت مهِ نازکِ شب رنگ می‌بازند و باران، بی‌آنکه عجله‌ای برای تمام شدن داشته باشد، روی سنگ‌فرش‌های قدیمی شهر می‌نشیند. کافه‌ها گرم‌تر از همیشه به نظر می‌رسند و پشت هر پنجره، سایه‌ای از زندگی جریان دارد که هیچ‌وقت سهم تو نخواهد شد. شاید زیباییِ بعضی شهرها همین باشد اینکه حتی وقتی هیچ‌کس منتظرت نیست، باز هم می‌توانند دلت را برای چیزی که دیگر وجود ندارد، تنگ کنند. در میلان، گذشته هیچ‌وقت واقعاً تمام نمی‌شود. در بوی قهوه‌ی تلخِ صبح‌ها،‌ در صدای دورِ تراموا، در صندلیِ خالیِ کافه‌ای که سال‌هاست کسی روی آن ننشسته، و در خیابان‌هایی که هنوز ردِ قدم‌های آدم‌هایی را نگه داشته‌اند که مدت‌هاست از زندگیِ ما عبور کرده‌اند. اینجا، هر چیزی می‌تواند خاطره باشد. یک آهنگ از پنجره‌ای نیمه‌باز، یک عطر میان ازدحام، دست‌هایی که لحظه‌ای از کنار دستت عبور می‌کنند، یا غروبی که بی‌دلیل، بیشتر از تمام غروب‌های دیگر شبیه گذشته است. شاید آدم هیچ‌وقت از کسی که دوستش داشته، عبور نمی‌کند؛ فقط آن‌قدر دور می‌شود که بتواند بدون ایستادن، از کنار خاطره‌اش رد شود. و من هنوز فکر می‌کنم دلتنگی، غمِ نبودن نیست. دلتنگی، شکلِ دیگری از حضور است؛ حضورِ چیزی که دیگر نیست، اما آن‌قدر عمیق در تو مانده که نبودنش هم نمی‌تواند از تو بیرونش کند. برای همین است که بعضی آدم‌ها می‌روند، بعضی فصل‌ها تمام می‌شوند، بعضی درها برای همیشه بسته می‌مانند؛ اما یک شهر، می‌تواند تا آخرین روزِ زندگی‌ات آدرسِ کسی را در قلبت نگه دارد.