𝕾𝖆𝖐𝖚𝖗𝖆 𝕬𝖗𝖙ぃ☼
Kanalga Telegram’da o‘tish
𝐈 𝐩𝐚𝐢𝐧𝐭 𝐦𝐲 𝐭𝐡𝐨𝐮𝐠𝐡𝐭𝐬✧. ⠂⠄⠄⠂⠁⠂⠄⠄⠂⠁⠁⠂⠄⠄⠂ 𝑻𝒂𝒍𝒌 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒎𝒆: @viotalkbot
Ko'proq ko'rsatish405
Obunachilar
-224 soatlar
+27 kunlar
-530 kunlar
Postlar arxiv
405
تنها چیزی که تو زندگیم، بهصورت تخصصی بهش تسلط دارم، انتخاب آدمای اشتباه برای دوست داشتنه..
_مرگ در میزند ؛وودی آلن
405
شاید همیشه نخواهم مهربان باشم. شاید در دلم گاهی این آرزو بیدار شود که همانگونه که با من رفتار کردهاید، با شما رفتار کنم؛ همانقدر بیرحم، همانقدر بیتفاوت. اما عجیب است... هر بار که سعی میکنم شبیه شما باشم، انگار همهٔ تیرها به سوی من برمیگردند و تنها کسی که در نگاهها مقصر و "آدم بد" میشود، منم.
با این حال نمیتوانم درونم را به سیاهی عادت بدهم. نمیتوانم مثل شما بیپروا کلماتم را تیغ کنم و روان کسی را زخمی. چون در اعماق وجودم هنوز دوستتان دارم. هنوز در من چیزی زنده است که حاضر نیست همان زبانی که شما با آن دل مرا شکستید، من هم برای شکستن شما به کار بگیرم.
میدانید، فریاد زدن بر سر کسی، بیاحترامی کردن، از بالا به او نگاه کردن — انگار که حقیر است — هیچ زیباییای در خودش ندارد. آن لحظهها شاید برایتان ساده بود، اما برای من ویرانی بود. صدای بلندتان در گوشم ماند، تحقیرتان در قلبم نشست، و نگاهتان تا استخوانم را لرزاند.
من شکستم… نه یک ترک کوچک، نه زخمی سطحی؛ دلم به هزار تکه شد. و بدتر از همه این است که این تکهها هر شب دوباره به صحنهٔ ذهنم بازمیگردند. همان حرفها، همان جملات، مثل پتکی تکرار میشوند. تکرار و تکرار، تا جایی که حس میکنم چیزی از من باقی نمانده؛ انگار هر بار تکهای از وجودم کنده میشود و در تاریکی فرو میافتد.
من هنوز در میان این تکرارها، دنبال خودم میگردم. دنبال همان منِ ساده و صمیمی که با همهٔ دلش دوست داشت، با همهٔ دلش باور میکرد، و با همهٔ دلش میبخشید. اما نمیدانم چند شب دیگر دوام میآورم تا پیش از آنکه این زخمها مرا از پا بیندازند.
405
حق با او بود. او مرا ترک کرد. ولی اگر خود او میخواست با من بماند، هیچ چیز نمیتوانست اورا مجبور به رفتن کند.
-عقاید یک دلقک
405
در خانه ای که آدم ها یکدیگر را دوست ندارند، بچه ها نمی توانند بزرگ شوند، این طور نیست؟
نه، نمی توانند. شاید قد بکشند اما بال و پر نخواهند گرفت.
گریز دلپذیر - آنا گاوالدا
