"دخترِ شعر"
Kanalga Telegram’da o‘tish
اینجا، مأمنِ واژههاییست که از سکوت زاده میشوند. شعرها، نوشتهها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
573
Obunachilar
+1724 soatlar
+297 kun
+22530 kun
Postlar arxiv
578
پیش از این جهان"
من تنها نامت را میدانم، و تو حتی نامی از من به یاد نداری. من تنها چهرهات را دیدهام، و تو حتی تصوری از چهرهٔ این درخت بینشان نداری. نه صدایت را شنیدهام، و نه صدایم را شنیدهای. با این همه، گمان میکنم روحهایمان در آن جهان، پیش از این، یکبار یکدیگر را ملاقات کرده بودند. #ارغوان
578
Repost from N/a
"من باید میرفتم با قطاری که برام
آخرین گلوله ی آخرین خشاب بود
من باید میرفتم زود زود زود زود
یکی تو خاطره ها زخم برداشته بود"
•چاووشی
