N
Kanalga Telegram’da o‘tish
@Neda_velayati دوست دارم در دنیایی از کتاب، قهوه و روزهای بارانی مدتی گمشوم.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
213
Obunachilar
+224 soatlar
+27 kun
+1130 kun
Postlar arxiv
213
من همیشه تاوان رفتن آدمهایی را دادهام که رفتنشان انتخاب من نبود.
انگار هرکس زخمی بر من گذاشت و رفت،
و من ماندم تا سالها دردش را زندکی کنم.
گاهی با خودم می گویم؛
چرا باید بهای ناتوانی دیگران در دوست داشتن را بپردازم؟
من فقط یک کودک بودم؛
نه آنقدر بزرگ که کسی را از رفتن بازدارم،
نه آنقدر بی احساس که نبودنشان را فراموش کنم.
وحالا ، تمام چیزی که برایم مانده ، قلبیست که هنوز نمی فهمد چرا باید برای گناهی که مرتکب نشده،
این همه مجازات شده باشد.
213
فمینیستم از مردها متنفر نیست؛
از مردهای آزارگر،متجاوز،جنسیتزده،زن ستیز،زنکش،بچهآزار و بی مسئولیت متنفره.
و مردهای خوبهم ازین حرف ناراحت نمیشن،چونخودشون هم از این ادما متنفرن
213
بعضیا رفتارشون باعث میشه دیگه هچوقت مثل قبل دوسشون نداشته باشیم اما همیشه دلمون واسه اون موقع که دوسشون داشتیم تنگ میشه.
213
آدم بخشندهایم هزار بار میبخشم یه روز از رنگ لباست خوشم نمیاد و میرم هیچوقت قرار نیست بفهمی بخاطر رنگ لباست نبوده!
213
«حالا آرام میشود، همهچیز درست میشود…»
اما هیچکس از آن طرفِ ماجرا نمیگوید که کلماتِ تلخ، مثلِ میخ بر قلبِ آدمها مینشینند.
شاید بعداً با یک «ببخشید» میخ را بیرون بکشی،
اما جای سوراخِ آن میخ، همیشه روی دیوارِ دلِ طرف مقابل باقی میماند.
آرام شدنِ طوفان، به این معنا نیست که خانهای که ویران شده، دوباره خانه شده است.
بسیاری از آدمها، با همان کلماتی که در اوجِ خشم از تو میشنوند،
یک بار برای همیشه، در دلشان از تو جدا میشوند…
حتی اگر لبخند بزنند و کنار تو بمانند.
