Hourshid ☀️
Kanalga Telegram’da o‘tish
451
Obunachilar
-424 soatlar
-27 kun
+330 kun
Postlar arxiv
451
Repost from N/a
من میروم؛
و کلید این خانهی دلگیر را زیر هیچ گلدانی نخواهم گذاشت.
دلتنگ که شدی آمدی نبودم
نگرد؛
باران هرگز شبیه آنچه بود،
به آسمان بر نمی گردد.
451
برای بار هزارم اونم شب امتحان به این نتیجه رسیدم که اصلا تدریس خوب و مفهومی کار سختی نیست
نمیدونم بعضی اساتید چطور میتونین با وجدان خودش کنار بیان و دل نسوزونن
451
طبیعیه که وقتی این عکس رو دیدم و فکر کردم که قراره دو سه سال دیگه این موقع اونجا باشم از خوشحالی دلم لرزید؟
پ.ن : خودم میدونم سخته ولی خب خیلی همونیه که میخوام 🥹🥹
451
اینو دیشب اینجا نوشتم و امروز صبح جوری ذهنم درگیر بود که واقعا حتی شنیدن صدای محیطم اذیتم میکرد
451
از افزایش ظرفیت همینو بگم که به معنی واقعی کلمه نمیشه توی کلاس نفس کشید
سیستم آموزشی حتی توانایی تامین اکسیژن کلاس رو نداره
تجهیزات آموزشی و زیر ساخت های دیگه پیشکش…
451
واقعا چی میشد شیرازی میبودم؟
واقعا چی میشد الان با لهجه غلیظ شیرازی میتونستم حرف بزنم 💔
451
دانشگاه ساعت ۵.۵ یجوری خالی میشه که ساعت ۶ اینجوریه که آدم فکر میکنه نصف شبه انقدر تاریک و خلوته همه جاش
451
نه تو می مانی و نه اندوه،
و نه هیچ یک از مردم این آبادی!
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی ان لحظه شادی که گذشت،
غصه هم میگذرد!
آنچنانی که فقط خاطرهای خواهد ماند،
لحظه ها عریانند، به تن لحظهی خود جامهی اندوه مپوشان هرگز!
451
میگفتن دانشجو خودش باید دنبال یادگیری بره ولی دیگه نمیدونستیم بابت پنج دقیقه تو ازمایشگاه موندن و تمرین کردن باید التماس کنیم 💔
451
از کارکشته بودن بعضی از اساتید همینقدر بگم که تا لامو فیکس کردیم و خواستیم شروع کنیم که نگاه کردن برقای ازمایشگاه رو خاموش کردن و گفتن برین بیرون 🙂
تایم گروه ما کی بود ؟ ۱۴-۱۵
اون موقع ساعت چند بود ؟ ۱۴:۱۵
