مرسوله پیف برقی
Kanalga Telegram’da o‘tish
پیف برقی گوه ترین پیف ها در فضای مجازی ما بهتون نون دادیم خودتون وقتی نونوایی زدید گفتید برید ته صف Tab 👥 @DassauIt
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 392
Obunachilar
+624 soatlar
+37 kun
+630 kun
Postlar arxiv
1 391
Repost from Store Tyler
✨1 USDT/دلار :
268,679 toman
🟢3.54%
↗️ High & Low 📉 💸 268,800 / 259,395 toman🗓1405/07/11 Channel: @Store_Tyler
1 391
دیشب رفتم تجمعات شبانه و با یه د .ختر عرزشی چادری آشنا شدم و اون خیلی زود وارد گفتگو های عا . شقانه و ج .نسی و شهو. تی شد و نشان داد که خیلی ح .شری هست و دوست داره که ب. کنمش و نیاز ج. نسی زیادی داره و و وسط جمعیت اومد تو ب. غلم و ما. در و پدرش و بسیجی های اطراف هم خیلی خوشحال بودند که دخترشون تونست یه ک. یر پیدا کنه تا اونو بکنه و نیاز ج نسی دخترشون برطرف بشه
کل وقت تجمعات تو بغل هم دیگه بودیم و بوس و نوازش میکردیم هم را و دست اون و من و روی اندام های تناسلی یکدیگر بود و من از پشت چادرش میمالیدم ک. ون و ک. صش را ، بعد که تجمعات تموم شد ، دختره و وباباش و مادرش و خواهر و داداشاش رفتند ماشین شون رو اوردند و گفتند سوار شو بشین کنار دخترمون و من سوار شدم و من و دختره را گذاشتند در یک خانه و گفتند بهم که دخترمونو ب. کنش و خودشون رفتند و دختره هم پرید تو بغلم و بوس و نوازش و ...... کردیم و دختره از بس ح شری بود سریع لباسامو در آورد و خودشو بهم مالید و برام سا. ک زد و ل خت شد و من باهاش آ میزش کردم و شب تا صبح پیش هم خوابیدیم ...
صبح شد ، چشمامو باز کردم ، از صدای آلارم بیدار باش گوشیه دختر عرزشیه بیدار شده بودم
دختره هنوز خواب بود و دستش روی ک. یرم بود ، آروم جوری که بیدار نشه دستش رو از روی ک. یرم برداشتم و از روی تخت بلند شدم
روی گوشی دختره پیامک داشت میومد از خانوادش و دوستاش ، یه پیام از باباش اومده بود که نوشته بود : عسلم دیشب خوش گذشت بهت ؟ ، پسره خوب گاییدت ؟
رفتم سمت آشپزخانه و در یخچال باز کردم ، و کره و عسل برداشتم و چایی گذاشتم دم بشه ، همون وقت دختره از خواب بیدار شد و اومد سمتم و دستشو به کیرم زد و دستش روی انداخت دور گردنم و گفت عزیزم ممنونم برای دیشب که منو گاییدی ، و بوس و نوازش و بغل کردیم هم دیگه را
برام صبحانه را آماده کرد و گذاشت روی میز و وقتی داشتم صبحانه را میخوردم نشست روی صندلی کناریم و با لبخند نگاهم میکرد ، و من صبحانه را میل میکردم و بر چهره اش لبخند میزدم ، دستش را آرام روی ک. یرم گذاشت و میمالید و گفت میخوای بری سر کار ؟ ، و من به او گفتم بله باید بروم سرکار ولی ماشینم در محل تجمعات شبانه دیشب جا مانده و باید اسنپ بگیرم برم ماشینم را بردارم ، نگاهی مهربانانه ای بر من کرد و ک. یرمو مالید و گفت اسنپ چرا ؟ الان زنگ میزنم بابام بیاد ببرتت
قبول کردم و زنگ زد به باباش تا بیاد
بهم گفت تو این زمان که بابام داره میاد ببرتت ، لطفا بیاد دوباره منو بکن ، گفتم باشه ولی خیلی سریع کارمونو انجام بدیم
و اینم که حشری از خداش بود این حرفو بهش بزنم
ذوق کرد و پریدم تو بغلم و دوباره بوس و نوازش و دستش رو رو همزمان روی کیرم میمالید و منم ک. ص و کو. نش را میمالیدم ، و از شدت حشری بودنش سریع لباسای خودش و منو در آورد و باهم دیگه آمیزش کردیم
وقتش کارمون تموم شد باباش زنگ در خونه زد و من خیلی سریع لباسامونو پوشیدم و شمارشو بهم داد و هم دیگر را بغل کردیم و من رفتم بیرون و سوار ماشین پدرش شدم
دختره از پشت پنجره طبقه سوم خانه با دلتنگی نگاهم میکرد وقتی من و باباش داشتیم میرفتیم
تو راه که داشتیم میرفتیم ، پدرش مدام ازم در مورد دیشبم با دخترش میپرسید که چجوری دخترشو گ.اییدم و وقتی براش میگفتم ذوق میکرد
و بعد بهم پیشنهاد کاری داد ، گفت که سپاهی هست و میتونه برام کارمو ردیف کنه تا کارمند سپاه بشم و پیش دخترش باشم تا دسترسی بیشتری به دخترش داشته باشه و بکنم دخترشو
و منم ازش فرصت خواستم که فکر کنم روی پیشنهادش
رسیدیم کنار ماشینم و بهم گفت امشب هم بیا تجمعات شبانه در میدان انقلاب تا دخترمو مثل دیشب بدم بهت بکنیش
بعد خداحافظی کردیم و پیاده شدم و سوار ماشینم شدم و رفتم سرکار ...
