Diamond chingo
Kanalga Telegram’da o‘tish
My house with my 13 angel :)) I'm obsessed with seoksoo ☆ @InfiniteJoshuabot
Ko'proq ko'rsatishEron141 852Toif belgilanmagan
270
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kun
+1230 kun
Postlar arxiv
یه صحنه نسبتاً داغ شروع میشه.
دوکیوم که تا چند ثانیه پیش با صدای بلند درباره داستان نظر میداد، یهو ساکت میشه.
جاشوا بدون اینکه نگاهش رو از تلویزیون برداره، خیلی آروم میگه:
"چرا ساکت شدی؟"
دوکیوم سرفهی الکی میکنه.
"هیش... دارم... داستانو دنبال میکنم."
جاشوا یه نگاه کوتاه بهش میندازه.
دوکیوم کاملاً صاف نشسته، ولی گوشهاش قرمز شدن.
چند ثانیه بعد جاشوا با لبخند ریزی میگه:
"گرمته؟"
دوکیوم سریع یه کوسن برمیداره و توی بغلش میگیره.
"سریالو ببین لطفاً."
جاشوا خندهش میگیره.
"من دارم سریالو میبینم. این تویی که داری با کوسن مذاکره میکنی."
دوکیوم از پشت کوسن غر میزنه:
"صحنههای این فیلم چرا انقدر بیپرواست؟!"
جاشوا با همون لحن آروم
همیشگیش:
"مگه خودت نخواستی باهام فیلم ببینی؟"
دوکیوم زیر لب:
"آره... ولی فکر نمیکردم اینقدر..."
جاشوا کمی خم میشه سمتش و آروم میگه:
"اگه خجالت میکشی، خاموشش کنم؟"
دوکیوم بدون اینکه حتی بهش نگاه کنه، خیلی سریع جواب میده:
"...نه."
جاشوا یه ابرو بالا میندازه.
"پس میبینیم."
دوکیوم همونطور که چشماش روی تلویزیونه، زیر لب غر میزنه:
"فقط... دیگه بعدش حق نداری تا یه هفته منو مسخره کنی."
جاشوا لبخندش عمیقتر میشه.
"قول نمیدم."
