uz
Feedback
شامِ آخر

شامِ آخر

Kanalga Telegram’da o‘tish

Azadchehr | they/them | Writer • A humanities student trying to find themself in the fall. من درحال حاضر با فروتنی می‌نویسم و ادعایی در رابطه با «فلان چیز را بلدم» ندارم و درحال یادگیری هستم. Private: https://t.me/+1aYILdhn6aM4Y2Jk

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
276
Obunachilar
+524 soatlar
+147 kun
+330 kun
Postlar arxiv
چی.

اولین باره روی بوم کار میکنم😭

photo content
+1

من از یک سری چنل ها لفت دادم، اگر دوست داشتید لینک بفرستید ناشناس عضو شم

Repost from Alien.‌‌
Us? us.

sticker.webp0.56 KB

درکل مبحث جالبیه

کلا مبحث جالبیه به خاطرش ساعت ها میتونم زل بزنم به یک نقطه و فقط فکر کنم

حالا بعد میرسیم به اینکه "من از کجا اومدم؟" ولی پاسخ این یکی از قبلیه هم سخت تره چون این‌بار چیزی نیست که روش تمرکز کنید و یا درونتون نیست که بتونید بهش فکر کنید و شاید باهاش حرف بزنید، یک چیزیه که اصلا سطح درکمون بهش نمی‌رسه

«من کیستم؟» سؤالی‌ست که همه ما بارها از خود پرسیده‌ایم و خردمندان خوب می‌دانند که پاسخ این سؤال همیشه به نام و نام خانوادگی، سن و ملیت ختم نمی‌شود شاید مهم ترین سؤالی باشد که جوابی گنگ دارد. بسیاری در جواب آن به رنگ مورد علاقه و هرآنچه که امضایی از روح آنهاست صحبت می‌کنند، بسیاری از اهداف خود و آنچه که از زندگی می‌خواهند می‌گویند و بسیاری هیچ چیز به ذهن‌شان نمی‌رسد و نیاز دارند که سؤال را واضح تر بیان کنیم. اما ما اینجا دربارهٔ چیزی که شخصی را به یاد شما اندازد صحبت نمی‌کنیم، ما می‌گوییم از چیزی که جسمی در دنیای ما ندارد و چشم و گوشمان را متوجه خود نمی‌کند. ما می‌گوییم از آن کسی که به هنگام شنیدن این سؤال، فکر می‌کند به خود شخص شما و با خود می‌گوید «جسم من کیست؟» اما هرگز به این فکر نمی‌کند که «خود من کیستم؟» ما درباره سلایق حرف نمی‌زنیم، درباره ظاهر و ویژگی های شما حرف نمی‌زنیم، ما گاهی با پرسیدن «من کیستم؟» به آن شخصی اشاره می‌کنیم که درونمان زنده‌ست و کمتر به خود فکر می‌کند. شاید درستش چنین باشد؛ ای من، تو کیستی؟ در این تن، چه می‌کنی؟ نام واقعی تو چیست؟ ظاهر تو چه شکلی‌ست؟ واقعا چه دوست می‌داری و از چه نفرت داری؟ بسیاری از انسان ها خودشان را محدود می‌کنند به نامی که والدین برای او برگزیده‌اند. خود را محدود می‌کنند به جنسیت جسمشان، به شغلی که پدر می‌خواهد و پوششی که مادر می‌پسندد. خود را محدود می‌کنند به آنچه که دین کشور می‌گوید، آنچه که معلم برگزیده می‌نامد و کتاب های درسی شایسته می‌دانند. اما برخی، از خواب بر می‌خیزند، نه در شبی طوفانی بلکه در یک روز عادی درست مانند تمام روزگار. اما طوفان واقعی در ذهن آنهاست، در همان لحظه که می‌فهمند جسم تمام آن چیزی نیست که هستند. پی می‌برند به این که منی ورای این جسم و این زمین و این جهان فیزیکی وجود دارد که ناچار به «انسان بودن» شده است و سالهاست که از یاد برده که واقعا کیست و از این تن چه می‌خواهد. اینجاست که گوشه ای در سکوت می‌نشینند و از خود می‌پرسند؛ «من کیستم؟».

حالا بعد میرسیم به اینکه "من از کجا اومدم؟" ولی پاسخ این یکی از قبلیه هم سخت تره چون این‌بار چیزی نیست که روش تمرکز کنید و یا درونتون نیست که بتونید بهش فکر کنید و شاید باهاش حرف بزنید، یک چیزیه که اصلا سطح درکمون بهش نمی‌رسه

«من کیستم؟» سؤالی‌ست که همه ما بارها از خود پرسیده‌ایم و خردمندان خوب می‌دانند که پاسخ این سؤال همیشه به نام و نام خانوادگی، سن و ملیت ختم نمی‌شود شاید مهم ترین سؤالی باشد که جوابی گنگ دارد. بسیاری در جواب آن به رنگ مورد علاقه و هرآنچه که امضایی از روح آنهاست صحبت می‌کنند، بسیاری از اهداف خود و آنچه که از زندگی می‌خواهند می‌گویند و بسیاری هیچ چیز به ذهن‌شان نمی‌رسد و نیاز دارند که سؤال را واضح تر بیان کنیم. اما ما اینجا دربارهٔ چیزی که شخصی را به یاد شما اندازد صحبت نمی‌کنیم، ما می‌گوییم از چیزی که جسمی در دنیای ما ندارد و چشم و گوشمان را متوجه خود نمی‌کند. ما می‌گوییم از آن کسی که به هنگام شنیدن این سؤال، فکر می‌کند به خود شخص شما و با خود می‌گوید «جسم من کیست؟» اما هرگز به این فکر نمی‌کند که «خود من کیستم؟» ما درباره سلایق حرف نمی‌زنیم، درباره ظاهر و ویژگی های شما حرف نمی‌زنیم، ما گاهی با پرسیدن «من کیستم؟» به آن شخصی اشاره می‌کنیم که درونمان زنده‌ست و کمتر به خود فکر می‌کند. شاید درستش چنین باشد؛ ای من، تو کیستی؟ در این تن، چه می‌کنی؟ نام واقعی تو چیست؟ ظاهر تو چه شکلی‌ست؟ واقعا چه دوست می‌داری و از چه نفرت داری؟ بسیاری از انسان ها خودشان را محدود می‌کنند به نامی که والدین برای او برگزیده‌اند. خود را محدود می‌کنند به جنسیت جسمشان، به شغلی که پدر می‌خواهد و پوششی که مادر می‌پسندد. خود را محدود می‌کنند به آنچه که دین کشور می‌گوید، آنچه که معلم برگزیده می‌نامد و کتاب های درسی شایسته می‌دانند. اما برخی، از خواب بر می‌خیزند، نه در شبی طوفانی بلکه در یک روز عادی درست مانند تمام روزگار. اما طوفان واقعی در ذهن آنهاست، در همان لحظه که می‌فهمند جسم تمام آن چیزی نیست که هستند. پی می‌برند به این که منی ورای این جسم و این زمین و این جهان فیزیکی وجود دارد که ناچار به «انسان بودن» شده است و سالهاست که از یاد برده که واقعا کیست و از این تن چه می‌خواهد. اینجاست که گوشه ای در سکوت می‌نشینند و از خود می‌پرسند؛ «من کیستم؟».

«من کیستم؟» سؤالی‌ست که همه ما بارها از خود پرسیده‌ایم و خردمندان خوب می‌دانند که پاسخ این سؤال همیشه به نام و نام خانوادگی، سن و ملیت ختم نمی‌شود شاید مهم ترین سؤالی باشد که جوابی گنگ دارد. بسیاری در جواب آن به رنگ مورد علاقه و هرآنچه که امضایی از روح آنهاست صحبت می‌کنند، بسیاری از اهداف خود و آنچه که از زندگی می‌خواهند می‌گویند و بسیاری هیچ چیز به ذهن‌شان نمی‌رسد و نیاز دارند که سؤال را واضح تر بیان کنیم. اما ما اینجا دربارهٔ چیزی که شخصی را به یاد شما اندازد صحبت نمی‌کنیم، ما می‌گوییم از چیزی که جسمی در دنیای ما ندارد و چشم و گوشمان را متوجه خود نمی‌کند. ما می‌گوییم از آن کسی که به هنگام شنیدن این سؤال، فکر می‌کند به خود شخص شما و با خود می‌گوید «جسم من کیست؟» اما هرگز به این فکر نمی‌کند که «خود من کیستم؟» ما درباره سلایق حرف نمی‌زنیم، درباره ظاهر و ویژگی های شما حرف نمی‌زنیم، ما گاهی با پرسیدن «من کیستم؟» به آن شخصی اشاره می‌کنیم که درونمان زنده‌ست و کمتر به خود فکر می‌کند. شاید درستش چنین باشد؛ ای من، تو کیستی؟ در این تن، چه می‌کنی؟ نام واقعی تو چیست؟ ظاهر تو چه شکلی‌ست؟ واقعا چه دوست می‌داری و از چه نفرت داری؟ بسیاری از انسان ها خودشان را محدود می‌کنند به نامی که والدین برای او برگزیده‌اند. خود را محدود می‌کنند به جنسیت جسمشان، به شغلی که پدر می‌خواهد و پوششی که مادر می‌پسندد. خود را محدود می‌کنند به آنچه که دین کشور می‌گوید، آنچه که معلم برگزیده می‌نامد و کتاب های درسی شایسته می‌دانند. اما برخی، از خواب بر می‌خیزند، نه در شبی طوفانی بلکه در یک روز عادی درست مانند تمام روزگار. اما طوفان واقعی در ذهن آنهاست، در همان لحظه که می‌فهمند جسم تمام آن چیزی نیست که هستند. پی می‌برند که که منی ورای این جسم و این زمین و این جهان فیزیکی وجود دارد که ناچار به «انسان بودن» شده است و سالهاست که از یاد برده که واقعا کیست و از این تن چه می‌خواهد. اینجاست که گوشه ای در سکوت می‌نشینند و از خود می‌پرسند؛ «من کیستم؟».

یک چیزیه که خودم بهش فکر کردم و توی کتابم درموردش می‌نویسم

بگذریم میخواید درباره یک مسئله خودشناسی که شاید جرأت داشته باشم «فلسفه» خطابش کنم حرف بزنیم؟

توی یک هفته ۱۰ ممبر خوشگل از دست دادم

نگاهی که به نوشته‌هات دارم:

photo content

Repost from N/a
بیاید دوباره کنار هم لبخند به لب بچه ها بیاریم قراره تعدادی پک لوازم تحریر و کوله بگیریم و بین بچه های کار و بی سرپرست پخش بک
+1
بیاید دوباره کنار هم لبخند به لب بچه ها بیاریم قراره تعدادی پک لوازم تحریر و کوله بگیریم و بین بچه های کار و بی سرپرست پخش بکنیم هنوزم برای خیلی از بچه های کار شروع مدرسه مثل یک آرزو میمونه و گاهی یک بسته مداد رنگی می‌تونه دنیای یک کودک رو رنگی بکنه ✨ ❤️ هزینه هر قدم توی این مسیر فقط ۴۹ هزار تومانه ❤️ از یک قدم تا هر چند تا که خواستین می تونید کنارمون باشید تا بتونیم باعث بشیم بچه های بیشتری دوباره به رویاهاشون فکر بکنند 6037991231713227 به نام نازنین زهرا باغبان لطفا واریز کردین پیوی زیر تعداد قدم هایی که کنارمون بودید رو بگید 🤍 @nazanin_bgh1 از تمامی مراحل خرید تا پخش بسته ها و ... براتون عکس میزارم✨

قربونت بشم من