شامِ آخر
Kanalga Telegram’da o‘tish
Azadchehr | they/them | Writer Humanities student. Bot: @Azadchehrbotbot Private: https://t.me/+1aYILdhn6aM4Y2Jk
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
335
Obunachilar
-324 soatlar
+137 kun
+7230 kun
Postlar arxiv
336
خوشحالم که اطرافیانم پر از همین نوع مرد هاست، یکی از بهتریناشونم مهیاره که برای نوشتن این متن بیشتر ویژگی های ایشون رو در نظر گرفتم
336
روز مردان جهان مبارک مرد هایی که زن رو جنسیت دوم نمیشناسن طرف برابری هستن برای کار و زندگی تلاش میکنن خانواده دوستن مستقلان تمام فکرشون لذت جنسی نیست بانوشون براشون همه جوره زیباست و خصوصا خصوصا، بی ادب نیستن
روز مرد هایی که برای زندگی تلاش میکنن و با احساس هستن و به معنی واقعی جنتلمن هستن، هزاران بار مبارک، با هر نوعی، هر پوشش و هر گرایشی.
336
دین چیزی جز یک چند تجسم در کنار همدیگه نیست که باور انسان رو قوی تر میسازه، چیزی جز یک اسباب بازی برای قدرتطلبان نیست که مردم رو باهاشون بازی بدن و چیزی جز یک دروغ نیست که بخوان همه رو پیرو اش کنن. اگر دین واقعا وجود داشت، واقعی واقعی بود، پس چرا ما این همه دین مختلف داریم؟ چرا باید دین اسلام با دین مسیحی مشکل داشته باشه؟ این، واقعا مسخرهست، چون هرجور بهش نگاه کنید از ریشه نه تنها دروغ به نظر میاد بلکه مشخصه همهاشون جنبه بازی دادن روان مردم داشتن.
توجه داشته باشید منظور من از دین، باور یک انسان برای ارتباط قوی تر گرفتن با خدای خودش نیست، منظور من از دین همون حجاب و چرت و پرت هاییه که "قانونی"اش کردن و مردم رو برای عمل بهش زور میکنن.
336
این باور همچنین حقیقی بودن دین و هرچیز دیگه ای در این زمینه رو رد میکنه چون از نظر علمی خیلی درست تر از اونه که بگیم ما بعد از مرگ دریچه بهشت رو میبینیم یا چه میدونم روحمون میره بالای ابر ها.
البته دیدگاه افراد مذهبی این روز ها متفاوت شده، شاید دلایل بهتری برای اثبات اونها دارن، ولی من واقعا واقعا نمیتونم بهشون ایمان داشته باشم
336
یکی باور داره به بهشت یا جهنم میره و بعد از مرگ همون درون ذهنش شکل میگیره یکی باور داره بعد مرگ اون آزاد میشه و بین خانوادش روحش زندگی میکنه و باز هم همون رو ذهنش تجسم میکنه
و متأسفانه ما اون موقع شاید اونقدر آگاه نباشیم که بخوایم بگیم من این پایان رو دوست دارم یا خیر و همه چیز، همه چیز میره تحت کنترل همون روح، طبیعت، ایگو، ذهن و یا هر اسم دیگه ای که داره
336
من باور دارم بعد از مرگ هر انسانی به اون چیزی که واقعا بهش باور داشته میرسه ببینید قوی ترین، تأکید میکنم قوی ترین بخش وجود انسان ذهنیتشه جایی که از جسم و از جهان هستی جداست تنها جایی که بی منطق بودن علمه جایی که ما بهش میگیم تخیل و افکار ها از اونجا میان جایی که سلیقه ها و ایده ها پدیدار میشن مهم ترین عاملی که باعث رشد بشریت و کل کره زمین شده همونه. خیلیا بهش میگن مغز خیلی ها میگن ناخودآگاه خیلی ها میگن ایگو ولی هرچی که هست، من درمورد «ما»ی واقعی صحبت میکنم
اون بخش باور رو میسازه دین رو میسازه همون بخشی که تصمیم میگیره به کدوم احساس خوب به کدوم بگه بد، اون بخش مدام درحال زندگی کردنه و هر لحظه به لحظه رشد میکنه برای بعضی ها ممکنه کوچکتر از سن جسمیشون باشه برای بعضی ها همسن برای بعضی ها بزرگتر.
و اون بخش، من باور دارم که اون بخش پس از مرگ تنها جاییه که زنده میمونه. بعد از مرگ ما، انرژی که از ما بر روی لحظات، خاطرات و روزگار تأثیر میذاره ناشی از همون بخش انسانه. گیریم که بهش میگیم روح. وقتی ما میمیریم، باور دارم که ذهن ما تصوراتی بعد از مرگ می سازه شاید اون تجسم ها ابدی باشن شاید هم روزی تمام شن روزی که ما به «نیستی» تبدیل میشیم نمیدونم اما هرچی که هست به طور خلاصه هر شخصی بعد از مرگ به اون چیزی میرسه که بهش باور داره و اون چیز واقعا وجود نداره بلکه تجسم بسیار بسیار قوی ذهنشه چیزی فراتر از رؤیای شفاف.
336
من واقعا با این عقیده ادیان که ادعا دارن خدا بر اعمال ما آگاهه مخالفم، کلمه «آگاه» یا «مهربان» و با هر صفت دیگه ای برای خدا مسخرهست، چون مشخصاً ما وقتی حتی نصف جهان رو کشف نکردیم و نمیدونیم اصلا فضا پایان داره یا نه و صد تا چیز دیگه نمیتونیم بگیم «مطمئنا خدا فلانه!». خدا چیزی فراتر از سطح درک ماست اگر این چنین بود که توی کتاب های به قول خودشون "آسمانی" گفته شده یعنی چه چیزی بده چه چیزی خوبه چه چیز پسندیدهست چه چیزی نه و عواقب کدوم بهشته کدوم جهنم پس زندگی ما یک بازی کودکانه بیشتر نبود.
ما وقتی به دنیا میایم، یا اصلا بهتر بگم جهان وقتی به وجود اومد هیچ دلیلی پشتش نبوده، من به این باور دارم که «بد» و «خوب» چیزیه که انسان برای خودش طرح کرده. ما خودمون رو محدود کردیم به اینکه خدا شخصی آگاه بر اعمال ماست و هر کاری از ما در آخرت فلان میشه، درحالی که نه. ما نمیدونیم خدا چیه و فقط انرژیاش رو حس میکنیم. اگر آرزویی داریم، اگر احساس داشتن یک همدم میکنیم، اگر از صحبت کردن با خدای خود لذت میبریم و... ما فقط داریم با انرژی اطرافمون ارتباط برقرار میکنیم. چیزی که بهش میگیم کارما یا چیز های دیگه. خدا پدیده های اطراف ماست، یک شخص یا چنین چیزی توی آسمون نیست که به ما نگاه میکنه.
336
Repost from کلیسای سنت پترزبورگ
من به انرژی باور دارم.
حالا مردم به این انرژی اسمهای گوناگونی دادن، چیزهایی مثل خدا، چرا که انسان همیشه به یک محرکی نیاز داره که در زمان طاقتفرسای زندگیش بهش پناه ببره، خدایی که در ادیان به اون صورت اومده مخصوصا در اسلام که من این خدا رو باور ندارم. انرژی فقط هست، نه تولید میشه و نه از بین میره، وجود داره و روی چیزهای مختلف تاثیر میذاره. مشکل اینجاست مردم همیشه با چهارچوب ذهنی انسانیشون به مسائل نگاه میکنن برای همین به خدا صفت خوب و یا بد دادن حتی با اینکه میگن خدا اخلاق نداره ولی باز هم ویژگیهای اخلاقی رو بهش نسبت میدن، درحالی که از نظر من چیزی که راجع بهش حرف میزنن انرژیای هست که تمام جهان رو دربرگرفته و این انسانه که زندگی خودش رو میسازه.
336
میشه 🕊 بدید کبوتر سفید نامه رسان ناز آرزوی من رو به آسمان برسونه تا شاید به حقیقت بپیونده؟
