شامِ آخر
Kanalga Telegram’da o‘tish
Azadchehr | they/them | Writer A young person trying to better understand philosophy. Bot: @Azadchehrbotbot Private: https://t.me/+1aYILdhn6aM4Y2Jk
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
342
Obunachilar
+1124 soatlar
+617 kun
+6930 kun
Postlar arxiv
343
حقیقتی ورای من وجود دارد که هرگز قادر به درک آن نخواهم بود. حقیقتی که وجودم را در بر گرفته است و هر یک از تصمیماتم را به بازی میگیرد، حقیقتی که میگذارد به ژرفترین نقاط فهم کردن برسم و در عین حال جلوی آگاه گشتنم بر زمان را میگیرد. این حقیقت شاید بزرگترین بدخواه من باشد چرا که میخواهد من در حساسترین لحظات عمرم همه چیز را بفهمم اما هیچ چیز را واقعاً احساس نکنم...
343
حقیقتی بر ورای من وجود دارد که هرگز قادر به درک آن نخواهم بود. حقیقتی که وجودم را در بر گرفته است و هریک از تصمیماتم را به بازی میگیرد، حقیقتی که میگذارد به ژرفترین نقاط فهم کردن برسم و در عین حال جلوی آگاه گشتنم بر زمان را میگیرد. این حقیقت شاید بزرگترین بدخواه من باشد چرا که میخواهد من در حساس ترین لحظات عمرم همه چیز را بفهمم اما هیچ چیز را احساس نکنم...
343
Repost from کلیسای سنت پترزبورگ
هملت شکسپیر - سقوط کامو - تصویر دوریان گری - موریارتی - انگلستان عصر ویکتوریا
شام آخر
343
Repost from کلیسای سنت پترزبورگ
شعرهایم را بخوان و بهم قول بده لا به لای آنها حتی شده تار مویی، گلی، خط کوچکی از یک مداد که خیلی وقت است در برداری، یک اثر، تنها یک اثر از خود برایم به جا بگذاری.
343
Repost from کلیسای سنت پترزبورگ
خیلی احساس ازادی میکنم، احساس رها بودن، حتی شده برای چند دقیقه، دیوارهای کلیسا و همه چیزش، بهم احساس رهایی میده.
343
Repost from کلیسای سنت پترزبورگ
یکی از پستهای چنل که موردعلاقتون هست + این پیام فوروارد بکنید تا بهتون یک کتاب برای خوندن پیشنهاد بدم
جواب ها الان گذاشته میشه
برای چالش لازم نیست جوین باشید
