uz
Feedback
آلـنـد

آلـنـد

Kanalga Telegram’da o‘tish

فرزندِ ایران و جان فدایِ میهن؛ - هرچی اومد تو ذهنم، میریزم اینجا. t.me/BluChtBot?start=Aland837

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
225
Obunachilar
+124 soatlar
-97 kun
+730 kun
Postlar arxiv
شاید هم دوستت نداشت؛ فقط کنار تو زخم‌هایش را درمان می‌کرد.

از جنوب برای آیندگان بنویسید: «که مردمانی بودند مظلوم‌ و غیور که سال‌ها زیر پایشان نفت و ثروت بود و بالای سرشان بمب و موشک» بنویسید که روزها با گرمای پنجاه درجه برق نداشتند و شب‌های از صدای انفجار خواب نداشتند.

اتفاقا من خیلی پرحرفم ولی خب بیشتر با خودم حرف میزنم.

‏من کلا کنار میام، کنار میام، کنار میام بعدش یهو از همون کنار میرم.🪿

باشد كه هر چه خوبى كاشتی سبز تر به تو بازگردد.🌱

photo content

photo content

روزی در تاریخ مینویسند: درد آنقدر گسترده بود که اشک ها نمی دانستند بر کدام نام، بر کدام شهر، برکدام زخم ایران، سرازیر شوند.

برای خونه غمگینم 🖤"

sticker.webp0.05 KB

داریم توی سالن مطالعه آنلاین با همدیگه درس میخونیم. اسم اتاق مطالعه من اینه: وُید اگه تو هم پایه ای بزن رو لینک زیر و بیا پیشمون: app.hadafplus.app?navigation=studyRoom&entityId=019f699b-544b-73e5-bae6-66a8fe9e357e اگه بالا نیاورد وُید رو جستجو کنین.

http://t.me/HidenChat_Bot?start=7559886842 چنل‌هاتون رو بفرستید داشته باشم.🌱

نکات امداد رسانی اولیه و پایه ای 🌱 اگر در مکان یک حادثه بودین چه کار هایی انجام بدین ❤️ اگر میشه اینو انتشار بدین تا به دست بچه های مناطق جنگ برسه ! ممنونم از همه شما عزیزانم

امروز‌دلم‌سربازه‌ . . . خسته،غبارگرفته‌،خاموش؛ شبیه‌جوانی‌که‌کوله‌بار‌آرزوهایش‌را‌بر‌دوش گرفت‌و‌رفت، بی‌آنکه‌بداند‌بعضی‌رفتن‌ها،‌بازگشتی‌در‌پی‌ندارند . برای‌نفس‌هایی‌که‌در‌میانه‌ی‌رؤیا،‌بی‌صدا‌خاموش‌شدند، و‌برای‌چشم‌هایی‌که‌دیگر‌هرگز‌طلوع‌فردا‌را‌ندیدند. دلم‌برای‌جوانانی‌‌می‌سوزدکه‌از‌آغوش‌خانه‌دل‌کندند، تا‌روزی‌سرافراز‌به‌همان‌آغوش‌بازگردند؛ اما‌تقدیر،‌بازگشتشان‌را‌بر‌شانه‌های‌دیگران‌نوشت . . . برای‌مادرانی‌که‌هنوز‌بوی‌پیراهن‌فرزندشان‌در‌خانه‌جاری‌ست، برای‌پدرانی‌که‌قامتشان‌زیر‌بار‌این‌داغ‌خم‌شد، برای‌‌خواهران‌وبرادرانی‌که‌سهمشان‌از‌انتظار،‌تنها‌سکوت‌شد . و‌دلم‌برای‌معشوقه‌هایی‌که‌هنوز‌چشم‌به‌صفحه‌ی‌گوشی‌دوخته‌اند؛ به‌آخرین‌«مواظب خودت باش»، به‌آخرین‌«زود برمی‌گردم » ها . . . غافل‌از‌آنکه‌بعضی‌جمله‌ها،‌آخرین‌یادگار‌یک‌زندگی‌اند : )! چه‌تلخ‌است .. وقتی‌مرگ،‌جوانی‌را‌پیش‌از‌آنکه‌زندگی‌را‌زندگی‌کند،‌در‌آغوش‌می‌کشد و‌چه‌سنگین‌است‌داغِ‌خانه‌ای‌که‌درِ‌آن،‌دیگر‌هرگز‌ به‌روی‌عزیزش‌گشوده‌نخواهد‌شد . . . خداوند،‌آرامش‌را‌مهمان‌دل‌تمام‌خانواده‌های‌داغدار کند؛ که‌هیچ‌اندوهی،‌سنگین‌تر‌از‌داغِ‌جوان‌نیست 🖤 !
"حادثه‌يِ‌‌بیست‌و‌چهارم‌تیرماهِ‌هزار‌ُ‌چهارصد‌ُ‌پنج‌ در‌حمله‌به‌آسایشگاه‌سربازان‌در‌‌پادگان‌ایرانشهر . . ‌‌

در تاریخ بنویسید سرزمینی به نام ِ جنوب؛ همان‌جایی که وقتی نوبت به جان‌دادن برای وطن رسید، تخفیف نگرفت کلِ میز را یک‌جا و‌ بی‌صدا حساب کرد .

امروز باید از چه چیزی گفت و نوشت؟ هوم... آبیِ عزیزِ من، مگه نمی‌بینی ما دیگه جز وطن، برای هیچ‌کس نمی‌تونیم بنویسیم و غمگین باشیم؟ می‌گی کجا؟ بیا بهت بگم؛ از سینما رکس آبادان گرفته تا رجاییِ بندرعباس و جنگ زمینیِ هشت‌ساله‌ی جنوب. تا بارونِ آوار و بمبِ هر شبِ خطه‌ی جنوب. ما که مازندرانی‌ایم، اما گناه اون جنوبی و بوشهری و بندرعباسیِ باغیرت و صبور چیه که تاوانِ سیاستِ کثیفِ شما آخوندهای بی‌شرفِ بزدل رو باید بده؟ ما تا کی باید نگرانِ سرتاسرِ عزیزانمون توی سرتاسرِ ایران باشیم؟ ما تا کی باید از وطن فقط غم و ماتم و عزاداری رو به یاد داشته باشیم؟ تا کی باید از جنوب و شمال و شرق و غرب و تابستون و زمستون و دی‌ماه، قلبمون خون باشه؟ چرا کشورِ من حقِ شادی نداره؟ فکر می‌کنی آسونه برای من که بیام اینا رو راجع‌به وطنِ خودم بنویسم؟ نه، عزیزِ ندیده، آسون نیست. آسون نیست از غم بنویسی. آسون نیست موقعِ نوشتن، صدا و تک‌تکِ تصویرها جلوی چشمات باشن. اصلاً چرا باید کشورِ من رتبه‌ی سومِ خودکشی، رتبه‌ی سومِ مهاجرت، رتبه‌ی اولِ جنگل‌زدایی، رتبه‌ی سومِ بیشترین تورم، رتبه‌ی اولِ تصادفاتِ جاده‌ای، رتبه‌ی اولِ عصبی‌ترین مردم، رتبه‌ی دومِ غمگین‌ترین کشور... دقت کن، آبیِ عزیز؛ غمگین‌ترین مردمِ دنیا... رتبه‌ی اول در بی‌ارزش‌ترین پولِ دنیا و رتبه‌ی اولِ مصرفِ موادِ مخدر رو داشته باشه؟ چرا نمی‌تونه شادترین مردمِ دنیا باشه؟ چرا باید جنگ و فقر و عزاداری براش عادی‌سازی باشه؟ آبیِ عزیزم، نمی‌تونم بگم چقدر مردمِ جنوبِ کشورِ من صبور و مهربونن؛ نمی‌دونی چقدر باغیرت و باشرفن. مگه می‌شه ایرانی‌جماعت بی‌غیرت باشه؟ کشورِ من، از اولِ تاریخش تا به الان، همه‌ی مردمانش باشرف و باغیرت بودن. کی گفته فقط جنوب داره اون شرایطِ سخت رو تحمل می‌کنه؟ مهم نیست کجای ایران؛ چه شمال، چه جنوب، چه کردستان، چه لرستان، چه سیستان و بلوچستان. اونا رو بزنن، فرقی برای ما نداره؛ انگار ما رو زدن، کشتن؛ انگار بندبندِ وجودِ ما رو به خون کشیدن و خمپاره‌بارون کردن. می‌دونی چرا؟ بذار بهت بگم، آبیِ عزیزم؛ چون ایران، وطنِ ماست. مهم نیست کی جنوبیه، کی نیست. ما هممون مقتولِ بازیِ سیاستِ عده‌ای حرومزاده شدیم. ما هممون محکوم به قتل توی این دوره از تاریخ شدیم. حالا یه سری از ماها دی‌ماهِ ۴۰۴ مردیم. یه سری شهریور تا آبانِ ۴۰۱ مردیم. یه سری آبانِ ۹۸ مردیم. و باقیِ ما از ۷۷ و ۸۸ و ۹۳ و ۹۶ مردیم. الان هم که سه ساله داریم از جنگِ ۱۲ روزه تا چندماهه رو تجربه می‌کنیم؛ حتی سالِ ۴۰۵ هم نیومده، با جنگ شروع شد. با استرس شروع شد، می‌دونی آبیِ عزیزِ من... جنوب غرقِ خون باشه، یعنی ایرانِ غرقِ خونه. جنوب غرقِ خمپاره باشه، یعنی ایرانِ غرقِ خمپاره‌ست. جنوب تنها نیست؛ تمامِ ایران غرقِ خون و خمپاره و جنگ هستند. ما مردمِ ایران، همراهِ جنوب هستیم. جنوب تنها نیست؛ جنوب، مجموعه‌ی خیلی شمارش‌نشده‌ای از تن‌ها به سراسرِ ایران هست.
نوشته‌ آبی...

#هر_ایرانی_یک_جنوبی

میگویند بهتر است از این کشور بروی؛ عزیز دلم! «ایران» در هیچکدام از چمدان هایم جا نمیشود. آن که باید برود، من نیستم.

ببخشید که دستام همیشه سردن، دلیلش اینه که مُردم.

🥺💗🤌🏼