Z
Kanalga Telegram’da o‘tish
آیا کلمات هم به اندازه ما عذاب میکشند؟
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 339
Obunachilar
-1624 soatlar
-1477 kunlar
+1630 kunlar
Postlar arxiv
1 335
نامِ هر دیوار در ذهنم نشسته استوار
یادِ آزادی مرا برده به سویِ این حصار
هزاران نقشه از زندان خود در فکر دارم
ولی راه فرارم گم شده در سایههای روزگار
1 335
نامِ هر دیوار در ذهنم نشسته استوار
یادِ آزادی مرا بردهست سویِ این حصار
هزاران نقشه از زندان خود در فکر دارم
ولی راه فرارم گم شده در سایههای روزگار
1 335
نامِ هر دیوار در ذهنم نشسته استوار
یادِ آزادی مرا بردهست سویِ این حصار
هزاران نقشه از زندان خود بر فکر دارم
ولی راه فرارم گم شده در سایههای روزگار
1 335
سلام اینو یه جا دیده بودم و سیوش کردم
اگر امکانش هست تبدیل به شعرش کنید و ادامش بدید:
تالاری از مرده ها،
آن ها جانانه میرقصیدند چون بی وجدانانه رقصانده شده بودند
ممنونتونم.
