کیهان وجود✨️
Kanalga Telegram’da o‘tish
بیا کنارم بشین، تا لحظهای به کیهان وجود سفر کنیم!⭐️ گوشهای از افکار و احساسات من☕️ اینجا طناز مینویسه... اگه خواستی نوشتهش رو جایی ببری اسمش رو هم با خودت ببر💫 اگه کارم داشتی میتونی از طریق ستارهها پیدام کنی: @setarehayekeyhanbot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
455
Obunachilar
-324 soatlar
+237 kun
+6430 kun
Postlar arxiv
454
خب... من اگه کسی برام مهم باشه:
نمیگم واسم مهمی برات مینویسم
تو رو با تمام تاریکی ها و روشنایی های درونت دوست دارم
و کاری میکنم کیهان وجودت رو کشف کنی و به زندگی زیباتر نگاه کنی✨
454
Repost from اینجادیوانهایمینویسد!
من نمیگم واسم مهمی، واست آهنگ میفرستم، ویس میگیرم، واست مینویسم، بهت گوش میدم، بغلت میکنم و دوستت دارم.
454
Repost from شین مثل شایار
فور کنید ۲۳:۲۳ ازتون یه پست فور کنم تا ۱ شایدم فردا
گروه حمایتی: @memberyaar
454
Repost from a
شخصی که با چیزهای کوچیک خوشحال میشه،حالش خوب میشه،ناراحت میشه و میبخشه؛روح بزرگ و قلب حساسی داره.
454
نوشته بود: سخت ترین بخش خودشناسی روبرو شدن با زخم هاییه که نقشی در بوجود اومدنشون نداشتی، اما مسئولیت ترمیم کردنشون با توئه
454
سلام نورهای کیهان✨
احتمالا یه مدت اینجا کمتر فعالیت کنم، درس هام سنگینه و نوشتن و تولید محتوا زمانبره
امروز یه چنل پرایوت زدم، از این به بعد اونجا هستم
دوست داشتید بیاید ، مخصوصا اگه کنکوری هستید، تا با همدیگه اونجا به بدبختیهامون فکر کنیم🌚
454
Repost from مُنشآت؛
آدمیزاد کلا موجود منتظریه. منتظره درسش تموم شه، منتظره مدرکش بیاد، منتظره کار پیدا کنه، منتظره بازنشسته شه، منتظره خوابش ببره، منتظره طرف بیاد، منتظره فلانی زنگ بزنه، منتظره جواب کنکور بیاد، منتظره حالش خوب شه، منتظره اوضاع بهتر شه، بعضی وقتام منتظره که بمیره.
454
Repost from تهِ فنجانِ چای؛
این پیام فور کنید تا یه کار جالب انگیز بهتون پیشنهاد بدم.🧶
جوین اجباری نیست.
454
https://t.me/baharnarenj026
یه صبح بهاری که درختها شکوفه زدن و ما کنار یه درخت قدیمی نشستیم
میپرسیدم:«اگه قرار بود هر صبح یه نشونه باشه که هنوز برای عوض کردن چیزی دیر نشده، دوست داشتی فردا صبح چه چیزی رو شروع کنی؟»
454
https://t.me/emobunnyx3
توی طبیعت یه پکنیک میزدیم
،به صدای پرندهها گوش میکردیم و در حالی که کیک ها رو قاچ میکردیم میپرسیدم: «اگه قرار بود طعم یه کیک رو بر اساس حالِ این روزات انتخاب کنی، چه طعمی میشد؟»
